دل نوشتهای از یاسر هاشمی؛ مینویسم با اسم تمام همعصرانم که داغ پدر، امانشان را بریده است
میگویند از پدر بنویس؛ نه برای اینکه چیزی اضافه کنم بر آنچه دیگران میدانند یا نمیدانند. اصرار میکنند بنویسم چون میبینند که داغ، امانم را بریده است. میگویند بنویسم شاید به شکل پدر آرام شوم.
هر روز مینوشت و ما در خیال این بودیم که تاریخنگاری میکند. سینهاش تاریخ ایران بود. پر بود از رازهایی که یک ملت شاید تاب صبوریاش را نداشتند ولی او یک تنه آن را تحمل میکرد. وقتی یک ملت به اقتدایش بودند مینوشت؛ وقتی هم که به اندازه انگشتان دست حامی نداشت، مینوشت. حالا میفهمم شاید این نوشتنهای هر روزه برای این بود تا قلبش آرام گیرد. در تمام این ایام، قلم و کاغذش، سنگ صبورش بودند.
مینویسم. مینویسم از پدر. مینویسم نه با اسم یاسر. مینویسم با اسم تمام همعصرانم که داغ پدر، امانشان را بریده است. مینویسم شاید کمی آرام گیریم.
خداحافظ پدر...
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس