پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

خاطره «رضا رشیدپور» از فوت پدرش در ظهر عاشورا +تصویر

رضا رشیدپور، مجری تلویزیون خاطره سوزناک فوت پدرش در ظهر عاشورا را بیان کرد.

به گزارش گروه رسانه های دیگر خبرگزاری آنا، رضا رشیدپور با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت: ظهر تاسوعای سال هفتاد و شش بود . دسته ی عزاداری در حیاط خانه مان می چرخید . پیرمرد نوحه می خواند. ام من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء. ... گریه های بی امان ... دستهای ملتمس در هوا می چرخیدند و بر سینه های سوخته فرود می آمدند .... پدرم گوشه ای روی صندلی چرخ دار نشسته بود و آرام تر از همیشه، تند تند، اشک می ریخت. نزدیک تر شدم. دست‌هایش را گرفتم. چقدر می لرزید و چقدر محکم بود . مردم از حیاط خانه مان رفتند . یک فنجان چای نذری بدرقه شان شد. اما پدرم هنوز ام من یجیب می خواند . به خیالم که بلند قامت ایستاده بود، نشسته روی صندلی روان تقدیر ... صدایش کردم. بابا .... می خواهی کمکت کنم که بیایی داخل ؟ چیزی نمانده که باران بیاید ... گفت همینجا کنار باغچه راحت ترم . و من تماشا می کردم . باغچه را . اطلسی های منتظر باران را . و طوفان چشم های پدرم را .



باران آمد . شهر را شست. تاسوعا را به تشنگی عاشورا پیوند زد و پدرم را برد ... نمی دانم . شاید هم کنار همان باغچه جامانده باشد...
امروز هر باغچه ای که می بینم ، کنارش ، دنبال یک صندلی چرخدار می گردم و چند دسته اطلسی و یک بابای خسته و کمی باران ...
عاشورا سالگرد پدرم هست. خداوند همه ی رفتگانتان را با مولای سبزپوش محشور گرداند . تسلیت عرض می کنم . التماس دعا

انتهای پیام/

ارسال نظر