مارکو روبیو: وزیر در سایه و یکی از عوامل اصلی تجاوز علیه ایران

روبیو درحالی‌که میان دو سمت مهم سیاست خارجی و امنیت ملی در رفت‌وآمد است، ظاهراً نقشی تندور و جنگ طلب در ساختار بی‌ثبات دولت ترامپ دارا است. موقعیت وی هر روز با شکست نظامی واشنگتن، دولت ترامپ را به سرعت به نقطه آسیب‌پذیر هدایت می‌کند.

به گزارش خبرگزاری آنا، در حالی که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به یکی از پرهزینه‌ترین بحران‌های ژئوپلیتیکی سال‌های اخیر آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است، در واشنگتن موجی از انتقادها علیه تصمیم‌گیران این جنگ شکل گرفته است. با این حال، در میان چهره‌های اصلی دولت ترامپ، نامی وجود دارد که به شکل قابل توجهی از این انتقادها دور مانده است: مارکو روبیو.

وزیر خارجه آمریکا که هم‌زمان مسئولیت مشاور امنیت ملی را نیز برعهده دارد، برخلاف بسیاری از مقامات ارشد دولت ترامپ، کمتر هدف حملات سیاسی قرار گرفته است. این در حالی است که ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا به‌طور مستقیم با جایگاه و عملکرد او پیوند خورده است.

برخی تحلیلگران در واشنگتن معتقدند دلیل اصلی این وضعیت آن است که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور، طبیعتاً مرکز اصلی انتقادهاست و گذشته از این روبیو به عنوان حامی مهم رژیم صهیونیستی از طرف اسرائیل و لابی‌های صهیونیستی به عنوان حامی اصلی تجاوز به ایران به شدت حمایت می‌شود.

در نظام سیاسی آمریکا، مسئولیت نهایی تصمیم‌های بزرگ امنیتی بر عهده رئیس‌جمهور قرار می‌گیرد و همین موضوع باعث شده بسیاری از سیاستمداران و رسانه‌ها تمرکز خود را بر شخص ترامپ قرار دهند. معاون او، جی‌دی ونس و وزیر دفاع پیت هگزث نیز به دلیل مواضع تند و اظهارات جنجالی، بیشتر در معرض انتقاد بوده‌اند. در چنین فضایی، روبیو تا حدی در سایه قرار گرفته و توانسته از موج اصلی فشارهای سیاسی فاصله بگیرد.

با این حال، بررسی دقیق‌تر ساختار تصمیم‌گیری در دولت ترامپ نشان می‌دهد که روبیو نقشی بسیار فراتر از آنچه در ظاهر دیده می‌شود ایفا کرده است و البته که تلاش‌های وی نه تنها در این دولت بلکه در دولت پیشین ترامپ در راستای تجاوز نظامی به ایران بوده است. حالا نیز او نه‌تنها وزیر خارجه، بلکه در عمل هماهنگ‌کننده اصلی سیاست امنیتی دولت بوده و بخش مهمی از فرآیند تصمیم‌سازی در کاخ سفید به او مرتبط بوده است. از این منظر، مصون ماندن او از انتقادها بیشتر نشان‌دهنده فضای پیچیده و گاه متناقض سیاست داخلی آمریکا است تا نشانه‌ای از عملکرد موفق.

در واقع، بسیاری از کارشناسان معتقدند که نحوه مدیریت بحران ایران در دولت ترامپ، نمونه‌ای از ضعف ساختاری در سیاست خارجی آمریکا است؛ ضعفی که نه‌تنها در سطح تصمیم‌گیری، بلکه در هماهنگی میان نهادهای مختلف دولتی نیز دیده می‌شود.

فقدان برنامه‌ریزی راهبردی در قبال تجاوز نظامی به ایران

یکی از مهم‌ترین انتقادهایی که در محافل سیاسی واشنگتن مطرح شده، نبود برنامه‌ریزی منسجم برای مواجهه با پیامدهای جنگ با ایران است. بسیاری از گزارش‌ها نشان می‌دهد که دولت آمریکا در آغاز تجاوز نظامی، آمادگی لازم برای مدیریت پیامدهای منطقه‌ای و اقتصادی این جنگ را نداشت. افزایش قیمت انرژی، تهدید مسیرهای کشتیرانی و حملات علیه منافع آمریکا در منطقه از جمله مسائلی هستند که واشنگتن با نوعی غافلگیری با آنها مواجه شد.

در این میان، نقش شورای امنیت ملی آمریکا که باید به عنوان مرکز هماهنگی سیاست‌های امنیتی عمل کند، به شدت محدود شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که مارکو روبیو با کاهش قابل توجه تعداد کارکنان این شورا و محدود کردن جلسات هماهنگی میان نهادهای مختلف، فرآیند تصمیم‌گیری را به حلقه‌ای کوچک در اطراف رئیس‌جمهور محدود کرده است. چنین ساختاری باعث شده بسیاری از کارشناسان و دستگاه‌های تخصصی دولت عملاً از فرآیند بررسی سیاست‌ها کنار گذاشته شوند.

این رویکرد در مواجهه با بحرانی پیچیده مانند پاسخ دور از انتظار ایران پیامدهای سنگینی در دولت آمریکا داشته باشد. بسیاری مخالف تجاوز نظامی علیه ایران بوده‌اند و اعتقاد بر این داشته‌اند که ایران نه‌تنها یک بازیگر منطقه‌ای با شبکه‌ای گسترده از متحدان و گروه‌های همسو است، بلکه ظرفیت تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی را نیز در اختیار دارد؛ موضوعی که هم اکنون به حقیقت مبدل گشته است.

با وجود این واقعیت‌ها، برخی منابع در واشنگتن تأکید می‌کنند که بسیاری از نهادهای دولتی آمریکا تا پیش از آغاز جنگ، حتی در جریان برنامه‌ریزی‌ها نیز قرار نداشتند؛ موضوعی که نشان‌دهنده ضعف جدی در فرآیند سیاست‌گذاری است.

سیاست خارجی شخصی‌سازی‌شده در کاخ سفید

یکی از ضعف‌های اصلی دولت ترامپ، شخصی‌سازی شدید فرآیند تصمیم‌گیری در حوزه سیاست خارجی بوده است. در چنین فضایی، تصمیم‌ها بیش از آنکه بر پایه سازوکارهای نهادی و مشورت‌های گسترده اتخاذ شوند، به حلقه‌ای محدود از افراد نزدیک به رئیس‌جمهور وابسته هستند. این رویکرد باعث شده نقش نهادهای تخصصی در دولت آمریکا تا حد زیادی تضعیف شود.

در عمل، بسیاری از تصمیم‌های مهم درباره ایران در جلسات محدود در کاخ سفید اتخاذ شده و سپس به دستگاه‌های اجرایی ابلاغ شده است. این شیوه تصمیم‌گیری موجب شده بسیاری از چالش‌های احتمالی پیش از اجرای سیاست‌ها مورد بررسی دقیق قرار نگیرد. در نتیجه، دستگاه‌های مختلف دولت اغلب پس از وقوع بحران ناچار به واکنش شده‌اند.

از سوی دیگر، برخی چهره‌های غیررسمی در دولت ترامپ نیز در شکل‌گیری سیاست‌ها نقش قابل توجهی داشته‌اند. افرادی مانند فرستادگان ویژه یا مشاوران غیررسمی رئیس‌جمهور از جمله ویتکاف و جراد کوشنر داماد ترامپ گاه بدون داشتن تخصص فنی در موضوعات پیچیده‌ای مانند برنامه هسته‌ای ایران، در روند تصمیم‌گیری تأثیرگذار بوده‌اند. چنین وضعیتی نشان‌دهنده نوعی بی‌ثباتی در ساختار سیاست خارجی آمریکا است.

در این میان، روبیو تلاش کرده است با حفظ نزدیکی خود به ترامپ، جایگاهش را در مرکز این ساختار قدرت حفظ کند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند او بیش از آنکه نقش یک مدیر بوروکراتیک سنتی را ایفا کند، در تلاش است به عنوان حلقه ارتباطی میان رئیس‌جمهور و دستگاه سیاست خارجی عمل کند.

محاسبات سیاسی و مصونیت نسبی روبیو

با وجود تمام انتقادهایی که نسبت به عملکرد دولت آمریکا در بحران ایران مطرح شده، بسیاری از سیاستمداران واشنگتن تحت فشار لابی‌های صهیونیستی تمایلی ندارند روبیو را به طور مستقیم هدف قرار دهند. بخشی از این مسئله به محاسبات سیاسی بازمی‌گردد. از طرفی برخی دموکرات‌ها معتقدند در صورت کنار رفتن روبیو، احتمال دارد ترامپ فردی تندروتر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر را جایگزین او کند.

در واقع، در فضای قطبی‌شده سیاست آمریکا، گاهی یک مقام سیاسی صرفاً به دلیل آنکه نسبت به سایر گزینه‌ها کمتر تندرو تلقی می‌شود، از نوعی حمایت ضمنی برخوردار می‌شود. این وضعیت به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی که تصمیم‌ها پیامدهای گسترده جهانی دارند، بیشتر دیده می‌شود.

با این حال، منتقدان می‌گویند چنین رویکردی باعث می‌شود مسئولیت واقعی تصمیم‌ها به درستی مورد بررسی قرار نگیرد. از دید آنها، روبیو به عنوان یکی از چهره‌های اصلی سیاست خارجی دولت ترامپ، نمی‌تواند از پیامدهای تصمیم‌های این دولت جدا دانسته شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر