دام کاخ سفید برای وارونه سازی روایت جنگ

کاخ سفید در تلاش است با تکیه بر تکنیک‌های «وارونه‌سازی»، ناکامی راهبردی خود در جبهه سخت نظامی را با پیوست رسانه‌ای جبران کند. دونالد ترامپ با استفاده از واژگان القایی، به‌دنبال مهندسی روایت پساجنگ و تبدیل شکست واقعی به پیروزی ذهنی است.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، فرشته مسلمی: اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره «جنگ رمضان» بیش از آنکه بازتاب واقعیت‌های میدان باشد، تلاشی هدفمند برای ساخت «روایت پساجنگ» است؛ روایتی که می‌کوشد ناکامی در تحقق اهداف راهبردی را با یک پایان‌بندی مصنوعی و پیروزمندانه پنهان کند. در این چارچوب، جنگ از سطح تقابل نظامی عبور کرده و به «نبرد بر سر ادراک و تفسیر» منتقل شده است.

جبران خلأ دستاورد میدانی با عملیات رسانه‌ای

قاعده هر جنگی روشن است؛ آنچه سرنوشت را تعیین می‌کند، برآیند میدان است، نه بیانیه‌های سیاسی. مرور تحولات نشان می‌دهد اهداف اعلامی ایالات متحده و متحدانش—از مهار برنامه هسته‌ای ایران تا محدودسازی توان موشکی و تغییر رفتار منطقه‌ای—به‌صورت ملموس محقق نشده‌اند؛ به‌گونه‌ای که نه زیرساخت‌های کلیدی از کار افتاده و نه اراده راهبردی ایران دچار اختلال شده است.
در چنین وضعیتی، اظهارات اخیر ترامپ را باید در چارچوب یک «جبران رسانه‌ای» تحلیل کرد؛ تلاشی برای پوشاندن خلأ دستاورد عینی از طریق برجسته‌سازی گزاره‌های مبهم و القایی. ادعا‌هایی نظیر «امتیازگیری از ایران» یا تعبیرسازی‌هایی مانند «هدیه ایران به آمریکا»، دقیقاً در همین راستا قابل ارزیابی هستند جایی که هدف، نه گزارش واقعیت، بلکه ساختن تصویر ذهنی از «پیروزی» است.

تکنیک‌های بازتعریف پیروزی

بررسی ادبیات به‌کاررفته از سوی دونالد ترامپ نشان می‌دهد او همزمان از چند تکنیک شناخته‌شده در روایت‌سازی سیاسی بهره می‌برد:

تغییر معیار پیروزی: زمانی که اهداف کلان محقق نشده، تعریف «برد» بازتعریف می‌شود و دستاورد‌های حداقلی در قامت موفقیت‌های راهبردی بازنمایی می‌شوند.

ابهام‌سازی هدفمند: استفاده از واژگان کش‌دار و فاقد مصداق مشخص—مانند «کادو» —برای القای برداشت‌های چندگانه، بدون ارائه شواهد عینی.

القای پایان موفق: تکرار گزاره‌هایی مانند «جنگ به‌خوبی تمام شد» با هدف اقناع افکار عمومی داخلی و همسو کردن جریان رسانه‌ای.

این تکنیک‌ها نشان می‌دهد تمرکز اصلی نه بر «واقعیت»، بلکه بر «ادراک‌سازی» است؛ به این معنا که میدان رقابت از عرصه عینی به ذهن مخاطب منتقل شده است.

چرا «روایت» جایگزین «مذاکره» شده است؟

در شرایطی که دستاورد قابل دفاعی در میدان وجود ندارد، تمرکز بر جزئیات مذاکرات—اینکه چه داده شد و چه گرفته شد—عملاً به معنای بازی در زمین طرف مقابل است. چرا که برای دونالد ترامپ مسئله اصلی «متن توافق» نیست، بلکه «برداشت از توافق» است.

ترامپ در تلاش است روند تحولات را در افکار عمومی آمریکا به‌عنوان یک موفقیت بازنمایی کند؛ به‌ویژه در فضایی که حتی بخشی از حامیانش نیز به جمع منتقدان پیوسته‌اند. در این چارچوب، تولید «دستاورد‌های نمادین» و خلق پیروزی‌های رسانه‌ای به ابزاری برای بازسازی سرمایه سیاسی تبدیل شده است.

از همین منظر، عبارت «کادوی ایران به آمریکا» یک گزاره توصیفی نیست، بلکه یک «کلیدواژه رسانه‌ای» است؛ کلیدواژه‌ای که با هدف القای موضع ضعف ایران و برجسته‌سازی قدرت چانه‌زنی آمریکا طراحی شده است.

بر این اساس، تمرکز صرف بر تکذیب یا پاسخ‌گویی موردی به چنین ادعا‌هایی راهبردی ناکافی است؛ چرا که مسئله اصلی «چارچوب روایت» است، نه اجزای پراکنده آن.

راهبرد مقابله در جنگ رسانه‌ای

شرایط پیرامونی موید این واقعیت است در حال حاضر، تداوم جنگ در میدان در جریان نبوده و نبرد اصلی بر سر تفسیر جنگ است و رییس جمهور متجاوز امریکا می‌کوشد با یک پایان‌بندی رسانه‌ای، نتیجه‌ای متفاوت از واقعیت عینی ارائه دهد از همین رو اتخاذ راهبرد تقابلی امری بسیار حائز اهمیت است و مسیولان امر نباید درگیر جزییات شوند و باید تمرکز خود را بر تخریب چارچوب روایی و بازتعریف واقعیت بر اساس شاخص‌های ملموس قدرت و دستاورد گذاشته و به تبیین واقعیت‌های جنک در میدان بپزدازند و در دام بازی جدید دولت متجاوز ایالات متحده نیفتند.

برای مواجهه مؤثر با روایت‌سازی ترامپ، چند مسیر کلیدی قابل طرح است:

بازگرداندن بحث به اهداف اعلامی: یادآوری اهداف اولیه آمریکا و سنجش میزان تحقق آنها.

افشای تناقض‌ها: برجسته‌سازی شکاف میان ادعا‌های مطرح‌شده و واقعیات میدانی.

تولید روایت بدیل: ارائه تصویری منسجم که ناکامی راهبردی طرف مقابل را نشان دهد.

پرهیز از پذیرش واژگان تحمیلی: به چالش کشیدن مفاهیمی مانند «کادو» و جلوگیری از عادی‌سازی آنها در ادبیات رسانه‌ای.

شرایط پیرامونی نشان می‌دهد که در حال حاضر، جنگ میدانی تداوم نداشته و نبرد اصلی بر سر تفسیر جنگ است. رئیس‌جمهور متجاوز آمریکا تلاش می‌کند با یک پایان‌بندی رسانه‌ای، نتیجه‌ای متفاوت از واقعیت عینی ارائه دهد. از این رو، اتخاذ یک راهبرد تقابلی ضروری است؛ مسئولان نباید درگیر جزئیات شوند، بلکه باید تمرکز خود را بر افشای چارچوب روایی دروغ دشمن و بازتعریف واقعیت بر اساس شاخص‌های ملموس قدرت و دستاورد‌ها بگذارند و در دام بازی رسانه‌ای دولت متجاوز ایالات متحده نیفتند.

انتهای پیام/

ارسال نظر