درس‌های اِدِسا: چگونه یک امپراتور به زانو درآمد؟

امروز در جهانی زندگی می‌کنیم که زور، منفعت، ارعاب و سلطه‌جویی از میان نرفته؛ جهانی که در آن ملت‌ها هنوز ناچارند برای حفظ کرامت، امنیت، موجودیت و حق تعیین سرنوشت خویش پایمردی کنند. اگر در روزگار شاپور، ایران مقابل یکی از عظیم‌ترین قدرت‌های نظامی جهان ایستاد، امروز نیز ایرانیان برابر ابرقدرتی سرکش و خودکامه قرار گرفته‌اند؛ نبردی نابرابر و به دور از عدالت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، تیمور آقامحمدی داستان نویس، شاعر و پژوهشگر ایرانی:  در میانه‌ قرن سوم میلادی شاپور اول ساسانی برابر سپاهی قرار گرفت که بسیاری از تاریخ‌نگاران آن را «ستون فقرات قدرت روم» می‌خواندند.

امپراتوری روم در آن زمان، علی‌رغم آشفتگی‌های داخلی، همچنان از نظر شمار نیرو و تجهیزات نظامی یکی از بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین ارتش‌های جهان به‌شمار می‌رفت. والرین، امپراتور روم، بنا بر روایت‌ها، با سپاهی که شمار آن را تا ۷۰ هزار نفر برآورد کرده‌اند، به سمت مرز‌های شرقی حرکت کرد؛ سپاهی متشکل از لژیون‌های زبده، سواره‌نظام زره‌پوش و واحد‌های کمکی متنوع.

در مقابل، نیرو‌های شاپور به‌مراتب کمتر بود و احتمالاّ ۳۰ هزار نفر؛ اما می‌شد روی انسجام، چابکی و تاکتیک‌های ایرانیان، به‌ویژه سواره‌نظام زره‌پوش و تیرانداز حساب کرد. به گفته‌ مورخان، ساسانیان نیرو‌های کمتری داشتند؛ ولی ترکیب رزمی آنان طوری طراحی شده بود که از امکان متوقف‌کردن ارتشی بزرگ‌تر در میدان‌های باز برخوردار بودند.

شاپور در سنگ‌نبشته‌ «نقش‌رستم» نیز اشاره می‌کند که در سه نبرد بزرگ، سپاه روم را شکست داده و نبرد اِدسا (جنگ با والرین رومی) نقطه‌ اوج این رویارویی‌ها بوده است.

تابستان ۲۶۰ میلادی، سپاه روم که از بیماری، خستگی و گرما فرسوده شده بود، به دشت‌های اطراف ادسا در ترکیه‌ امروزی رسید. در این مرحله، بنا بر گزارش‌های تاریخی، سپاه ساسانی با سازمان‌دهی و سرعتی شگفت‌آور حرکت کرده و حلقه‌ محاصره را تکمیل کرد.

رومی‌ها که انتظار چنین پیشروی سریع و هماهنگی را نداشتند، در موقعیتی نابرابر گرفتار شدند. تاکتیک‌های ساسانی - به‌ویژه حملات برق‌آسای سواره‌نظام زره‌پوش- خطوط روم را در هم شکست و در مدتی کوتاه، ارتش پرشمارِ والرین از هم پاشید.

همان روز بود که رخدادی بی‌سابقه در تاریخ جهان رقم خورد: والرین، امپراتور روم، برابر شاپور اول زانو زد و به اسارت درآمد! تاریخ نظامی جهان تنها و تنها یک‌بار چنین صحنه‌ای را ثبت کرده است؛ هیچ امپراتور رومی دیگری هرگز زنده به دست دشمن نیفتاده است! شاپور در نقش‌برجسته‌های خود، این لحظه را جاودانه کرده است: پادشاه ایران استوار و با صلابت بر اسب خود تکیه زده، و والرین مقابل او خم‌شده؛ سندی سنگی از حقیقتی راستین که نویسندگان بسیاری آن را «لحظه‌شکستن غرور روم» نامیده‌اند.

این واقعه را نباید فقط یک پیروزی نظامی یا سقوط سپاه عظیم دشمن یا حتی به‌زانو درآوردن یک فرمانروا به حساب آورد. این رویداد تجلی حقیقتی است که از ژرفای تاریخ ایران سر برمی‌آورد: هرگاه انسان ایرانی برخیزد و اراده‌ خود را در راه پاسداری از کرامت انسانی و سرزمین خویش به کار گیرد، نیرویی درونی در او زنده می‌شود؛ نیرویی عجیب که از دل قرن‌ها تجربه، فرهنگ و استقامت برمی‌خیزد و می‌تواند حتی قدرتمندترین حکومت‌های جهان را به پذیرش شکست یا دست‌کم عقب‌نشینی وادارد.

این نیروی دیرینه، همان روحی است که در گذر زمان انرژی خود را از دست نداده، از نسلی به نسل دیگر رسیده و لحظه‌هایی، چون نبرد ادسا را محقق کرده است؛ لحظه‌هایی که در آن تاریخ با صدایی بلند می‌گوید: ایستادگی هوشمندانه‌ ایرانی به گاهِ نبرد، توان دگرگون کردن سرنوشت امپراتوری‌ها را دارد.

امروز نیز همچنان در جهانی زندگی می‌کنیم که زور، منفعت، ارعاب و سلطه‌جویی از میان نرفته؛ جهانی که در آن ملت‌ها هنوز ناچارند برای حفظ کرامت، امنیت، موجودیت و حق تعیین سرنوشت خویش پایمردی کنند. اگر در روزگار شاپور، ایران مقابل یکی از عظیم‌ترین قدرت‌های نظامی جهان ایستاد، امروز نیز ایرانیان برابر ابرقدرتی سرکش و خودکامه قرار گرفته‌اند؛ نبردی نابرابر و به دور از عدالت.

قاعدتاً آنچه به یک ملت توان عبور از بحران می‌دهد، فقط عِدّه و عُدّه نیست؛ ترکیبی از هوشمندی، خردورزی، ایمان، حافظه‌ تاریخی و اعتماد به روح ملی مردمان خود است. انرژی‌ای که روزی در دشت‌های ادسا رخ نشان داد، امروز در دانش بومی، سازمان‌دهی، جسارت تصمیم‌های بزرگ، تشخیص لحظات سرنوشت‌ساز و واکنش درست قابل مشاهده است. نیرویی که اکنون قدرت اصلی‌اش را از توان حفظ انسجام ملی و باور به ایرانی‌بودن‌مان می‌گیرد.

به گواه تجربه‌ ادسا، اهمیت شناخت ارزش واقعی توان رزمی، روحیه‌ ملی و باور عمیق به توان جمعی، بنیاد هر پیروزی پایدار است؛ ملت‌ها زمانی می‌توانند بر بحران‌ها غلبه کنند در کنار اتکا به توان رزم، به روح ملی عشق بورزند، حضور مردمان خود را ارج نهند و بدانند که بزرگ‌ترین سرمایه‌ هر سرزمین، دل‌ها و اراده ملی است.

ایرانِ امروز، فرزند همان تاریخ بلند و پرافتخار است؛ تاریخی که بار‌ها ثابت کرده هرگاه این سرزمین کوشیده خودِ واقعی‌اش را بشناسد و به توان ملی و نیروی رزمی‌اش اعتماد کند، می‌تواند از تندباد‌های سهمگین عبور کند و حتی معادلات بزرگ را به نفع خود، یعنی ایران بزرگ تغییر دهد.

اکنون نیز ما نه از سپاهیان شاپور اول کمتریم و نه فرماندهی به هوشمندی و ذکاوت والرین برابر ما قد علم کرده. لشکر امروز ایران در مرتبه‌ بالاتری از هوشمندی نظامی و رزمی نسبت به گذشته‌ پرافتخار خود قرار دارد.

قرن‌هاست که چنین آماده و مجهز نبوده‌ایم، هیچ‌وقت در قرون اخیر این‌گونه دنیا را مبهوت هوش و توان رزمی خود نکرده‌ایم؛ بنابراین هماوردی با قدرت‌های بزرگ و دستیابی به پیروزی‌های مهم، چندان دور از دسترس نخواهد بود.

نبرد شاپور اول و والرین در ادسا یادآور این نکته است:

ایرانیان هرگاه حافظه‌ تاریخی خود را پیش چشم آورند، به روح ملی خود باورمند باشند و هوشمندی و خردورزی پیشه کنند، شکست‌ناپذیرند.

انتهای پیام/

ارسال نظر