پهلویها و تب ارتباط با اسرائیل؛ از اشتیاق و احتیاط پدر تا دریوزگی و رسوایی پسر
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رضا پهلوی برای زمینه سازی جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان از هیچ تلاشی برای ترغیب آمریکا و اسرائیل فروگذار نکرد. در این میان اشتیاق او به داشتن ارتباطی قوی وعیان ب اسران رژیم صهیونیستی و ابراز ارادت به جنایتکاران صهیونیست، رسوایی بزرگی بود که بار دیگر از وابستگی این خاندان به محافل صهیونیستی پرده برداشت. او پیش از این هم در آوریل ۲۰۲۳ و در حالی که اشغالگران صهیونیست هنوز مشغول نسلکشی و سلاخی درغزه بودند، به اسرائیل سفر کرد و در فرودگاه مورد استقبال مقامات رژیم صهیونیستی قرار گرفت. او در این سفر با مقامات ارشد اسرائیلی از جمله بنیامین نتانیاهو نخستوزیر و اسحاق هرتسوگ دیدار کرده وب و در مراسم سالانه یادبود هولوکاست شرکت کرد.
این حجم از وقاحت و دریوزگی در حالی صورت میگیرد که حتی پدرش در دوران سلطنت نیز در ارتباط با دولت اسرائیل جانب احتیاط را نگه میداشت. محمدرضا پهلوی اگرچه ارتباطات نظامی اقتصادی وسیاسی عمیقی با رزیم صهیونیستی داشت، اما هموارف از عیان کردن آن برای افکار عمومی جتناب میکرد.
از زمان شکلگیری رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ تا اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی رفتار ایران درباره منازعه اعراب و اسرائیل مبهم و دوپهلو بود. با این حال ایران در ۲۳ اسفند ۱۳۲۸ (۱۴ مارس ۱۹۵۰ میلادی) دولت اسرائیل را به صورت «دو فاکتو» به رسمیت شناخت و کنسولگری خود را در بیتالمقدس افتتاح کرد. با روی کار آمدن دولت دکتر مصدق اعتراضاتی از سوی نمایندگان مجلس به این امر صورت گرفت. در نهایت، در تیرماه ۱۳۳۰ «باقر کاظمی» وزیرامور خارجه، در پاسخ به پرسش یکی ازنمایندگان مجلس، از انحلال کنسولگری ایران در اسرائیل خبر داد و اعلام کرد که ایران نمایندهای از اسرائیل قبول نکرده و نخواهد کرد.

با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مناسبات ایران و اسرائیل بار دیگر آغاز شده و روزب روز گسترش یافت. اسرائیل در چارچوب راهبرد معروف به «محورهای پیرامون» از همان ابتدای تأسیس، علاقهمندی خود را به گسترش روابط با ایران اعلام کرده بود. بر اساس این دکترین که «دیوید بن گوریون» اولین نخستوزیر اسرائیل طراح آن بود، اسرائیل میبایست روابط خود را با کشورهای پیرامون جهان عرب بهویژه ترکیه و ایران توسعه میداد. از نظر «بن گوریون» تحکیم روابط دوجانبه با چنین کشورهایی میتوانست در درازمدت اسرائیل را از انزوای سیاسی خارج کرده و منافع اقتصادی و امنیتی آن را در برابر کشورهای عربی تأمین کند. (علی فلاحنژاد، مناسبات ایران و اسرائیل در دورهی پهلوی دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۱۱)
در سالهای پس از کودتا، فروش نفت برای دولت ایران اولویت مهمی بود و از سوی دیگر اسرائیلیها نیز بهشدت به دنبال تأمین این ماده حیاتی بودند. بنابراین، ملاقاتهای فراوانی بین محافل نفتی و سیاسی این دوکشور صورت گرفت که به انعقاد یک قرارداد نفتی در سال ۱۳۳۶ انجامید. حدود یک سال بعد در ملاقاتی که بین محمدرضاشاه و «لوی اشکول» وزیر دارایی اسرائیل انجام شد، طرفین توافق کردند که روابط خود را در زمینههای سیاسی و نفتی و اطلاعاتی گسترش دهند. شاه برای نشاندادن حسننیت خود آمادگی ایران را برای صدور نفت بیشتر به اسرائیل اعلام کرد. (علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران «دولت دست نشانده» ۱۳۵۷-۱۳۲۰، تهران، قومس، ۱۳۷۶، ص ۴۱۲)
در دیماه سال ۱۳۳۸ (دسامبر ۱۹۵۹) با اعزام ابراهیم تیموری بهعنوان نماینده سیاسی ایران به اسرائیل، روابط دیپلماتیک آنها شکل جدیدی به خود گرفت. روابطی عمیق که شاه در دو دهه آینده به خاطر اعتقادات مردم ایران و به دلیل حساسیت کشورهای عرب منطقه و مخالفتهای داخلی هیچگاه آن را رسمی نکرد.
رابطه نحسی که برقرار نشد
شناسایی دوفاکتوی اسرائیل توسط دولت ایران با واکنش منفی مردم و محافل و شخصیتهای ملی و ذهبی مواجه شد. شدیدترین بیانات و اعتراضات را «آیتالله ابوالقاسم کاشانی» مطرح کرد.
وی حتی پیش از اعلام این تصمیم، در سخنرانیهای خود اقدام سازمان ملل برای تقسیم فلسطین را امری ناحق دانسته و تأکید کرد که در حالی که حتی جنگهای صلیبی نتوانست «خاک مقدس را که وطن حقیقی مسلمین و اعراب است از چنگ آنها درآورد، فلاکت و بیچارگی مسلمانان به جایی رسیده که یک عده یهودی قاچاقچی بیوطن که مطرود جمیع بلاد عالم میباشند به زور دول بزرگ در آنجا مسکن گزیدهاند... ما ایرانیان کاری به دولت نداریم. حتی اگر دولت اقدام به شناسایی اسرائیل کند، ایرانیان مسلمان بنا به تکلیفی که دارند قیام خواهند کرد و به این منظور تشکیلاتی را برای مبارزه با یهودیان به وجود آوردهایم». (ازغندی، همان، ص ۴۱۰)

تلاشهای آیتالله کاشانی به صدور اعلامیه محدود نشد. در بیستم دی ماه سال ۱۳۲۶ به دعوت وی بیش از ۳۰ هزارنفر از مردم تهران در مسجد شاه تجمع کردند. مأموران دولت هم با توسل به زور از سخنرانی آیتالله کاشانی در این اجتماع بزرگ جلوگیری کردند. (فلاحنژاد، همان، ص ۱۸۷)
با کودتای ۲۸ مرداد این گونه اقدامات روشنگرانه هم به حاشیه رفت. اما با آغاز نهضت انقلابی مردم ایران به رهبری امام خمینی در خرداد ۱۳۴۲، مبارزه با اسرائیل بار دیگر رونق گرفت. امام خمینی از همان ابتدا و در بخش زیادی از سخنرانی معروف خود در عصر عاشورای محرم ۱۳۸۳ (خرداد ۱۳۴۲) اسرائیل را یکی از دشمنان اصلی ملت ایران و عامل عقبماندگی مسلمانان معرفی کرد. ایشان در این نطق آتشین با اشاره به این که اسرائیل نمیخواهد در این مملکت علمای اسلام و دانشمندان باشند و به وسیله عمّال سیاه خود ما [روحانیون]و شما ملت را میکوبد و میخواهد اقتصاد شما را قبضه کند افزودند: «امروز به من خبر دادند که عدهای از وعاظ و خطبای تهران رابردهاند سازمان امنیت و تهدید کردهاندکه از سه موضوع حرف نزنند:از شاه بدگویی نکنند؛ به اسرائیل حمله نکنند و نگویند که اسلام در خطراست. دیگر هرچه بگویند آزادند. تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اصولاً چه ارتباط و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امینت میگوید از شاه صحبت نکنید و از اسرائیل نیز صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت، شاه اسرائیلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟!». (امام خمیتی، صحیفه نور، ج اول، تهران، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۶۱، صص ۵۷-۵۴)
تحتتأثیر همین اعتراضات و روشنگریها، درحالی که اسرائیل در برقراری مناسبات رسمی سیاسی بین دو کشور اصرار داشت، اما شاه محتاطانه با این قضیه برخورد میکرد. او در پاسخ به نامهای که «بنگوریون» در اواخر خرداد ماه سال ۱۳۴۲ و در آخرین روزهای نخست وزیریاش فرستاد و تقاضای برقراری مناسبات رسمی سیاسی بین دو رژیم را تکرار کرد نوشت:نظریات شما رادرک میکنم، اما مخالفت روحانیون جدی است و من درحال حاضر قادر به چنین کاری نیستم. (فلاحنژاد، همان، ص ۱۹۳)

با این حال، روابط دوکشور در زمینههای اقتصادی، تجاری و نظامی در تمام سالهای دهه چهل و پنجاه با قوت ادامه داشت. با نظارت آمریکا، یک رشته ملاقاتها و قراردادهای دوجانبه در بالاترین سطح فرماندهان نظامی دو کشور برقرار شد. در آماری که مطبوعات اروپایی در سال ۱۳۵۶ منتشر کردند، حدود ۱۵ هزار نظامی ایرانی در اسرائیل مشغول آموزش بودند. در پانزده سال آخر سلطنت شاه، دیدارهای فراوانی بین فرماندهان نظامی و سیاسی ایران و اسرائیل در خاک دو کشور انجام شد. (ازغندی، همان، ص ۴۱۷)
همچنین کارشناسان اسرائیلی به تدریج در بخشهای بازرگانی و کشاورزی ایران هم نفوذ کردند. پس از اصلاحات ارضی و راهاندازی مجتمعهای کشت و صنعت، این همکاری پررنگتر شد که نمونه آن راهاندازی و اداره طرح کشت و صنعت قزوین بود. علاوه بر این، واردات ایران از اسرائیل درسال ۱۳۵۰ یک و نیم برابر واردات ایران از دو کشور ترکیه و پاکستان بود. این میزان واردات از همه کشورهای مسلمان دنیا نیز بیشتر بود و این روند تا انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت. (ازغندی، همان، ص ۴۱۸)
در حوزه امنیتی، تیمهای آموزش تشکیلات امنیتی اسرائیل (موساد) نیز همکاری گستردهای با ساواک داشتند. نفوذ روزافزون موساد در ساواک در سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۰ و حتی مشارکت در مأموریتهای منطقهای بسیار پررنگ بود. (محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳، ص ۹۹۷) این درحالی بود که شاه همچنان با رویکردی محتاطانه، از عیانشدن رابطه عمیق و راهبردی خود با اسرائیل واهمه داشت.
محدودیت های منطقهای برای عیان شدن یک رابطه
«ریچارد نیکسون» رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ژوئیه ۱۹۶۹ (مرداد ۱۳۴۸) راهبرد جدید سیاست خارجی این کشور را اینگونه اعلام کرد که آمریکا درگیر مسائل امنیت داخلی کشورها نخواهد شد؛ درنتیجه انتخاب استراتژیها و اتخاذ سیاستها و اجرای آنها به عهده خود این کشورها است و آمریکا حمایت سیاسی کمک مالی و نظامی برای آنها فراهم خواهد کرد. (فلاحنژاد، همان، ص ۵۲) علاوه بر ایران، اسرائیل هم دومین ستون اجرای این راهبرد برای جلوگیری از نفوذ شوروی در خاورمیانه و گسترش افکار انقلابی در کشورهای منطقه بود. از نیمه دوم دهه چهل شمسی، آمریکا، ایران و اسرائیل یک اتحاد سهگانه غیررسمی را ایجاد کرده بودند که فلسفه تشکیل آن ممانعت و جلوگیری از قدرت و نفوذ شوروی و اقمار آن در منطقه خاورمیانه بود. (همان، ص ۵۶)
از سوی دیگر، شاه ناسیونالیسم عربی را که در آن سالها به رهبری «جمال عبدالناصر» رئیس جمهور مصر رشد فزایندهای داشت، تهدیدی خطرناک میدانست. مصر، سوریه و عراق در آن مقطع خصومت عمیقی با دولت اسرائیل داشتند که به برخورد نظامی نیز کشیده شد. نگرانی شاه معطوف به جنبشهای ملیگرای تندرو و رشدیابنده عرب بود که اغلب رژیمهای سلطنتی در خاورمیانه را تهدید میکرد. او به مصداق این ضربالمثل قدیمی که «دشمنِ دشمن من دوست من است» به این نتیجه رسید که اسراییل ابزار سودمندی در مقابل نیروهای رادیکال عرب است. همین عامل یعنی دشمن مشترک اسرائیل را نیز به این نتیجه رساند که حکومت پادشاهی ایران میتواند وزنهای در مقابل کشورهای عربی بویژه کشورهای رادیکال عربی باشد. (همان، ص ۷۲)
شاه در حوزه منطقهای نیز در نزدیکشدن به اسرائیل جانب احتیاط را رعایت میکرد. پس از جنگهای ۶ روزه، «جمال عبدالناصر» قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت را در آذر ۱۳۴۶ پذیرفت و با رویکردی میانهروانه به فکر صلح با اسرائیل افتاد. شاه نیز از این رویکرد جدیداستقبال کرد. در هفتم شهریور ۱۳۴۹ و در دهمین سالگرد قطع رابطه ایران و مصر، بین دو کشور روابط دیپلماتیکی کامل برقرار شد. (همان، ص ۸۵) به این ترتیب خیال شاه از بابت عاملی بازدارنده و تنشزا همچون ناصر و سیاستهای ضداسرائیلی او آسوده شد. احساسی که یک ماه بعد با مرگ ناگهانی ناصر و روی کارآمدن «انور سادات» به عنوان چهرهای عملگرا و متمایل به آمریکا تکمیل شد.

از ابتدای دهه ۵۰ رفت و آمد مقامات سیاسی، امنیتی و اقتصادی دو کشور به شدت افزایش یافت، تحت تأثیر فعالیتهای افرادی هچون مایر عزری (نماینده دولت اسرائیل درتهران)، یعقوب نمرودی (نماینده آژانس یهود در ایران)، یوری لوبرانی (نماینده عالیرتبه موساد) و ایگال آلون (وزیر امورخارجه اسرائیل) سفرها و ملاقاتهای مهمی در پانزده سال آخر سلطنت محمدرضا شاه در بالاترین سطوح بین دو کشور انجام گرفت. سفر «گلدن مایر» و «مناخیم بگین» نخستوزیران اسرائیل و «اسحاق رابین»، ژنرال «عزر وایزمن»، «آبا ابان» و «شیمون پرز» به تهران و ملاقات آنها با شاه به رغم احتیاطکاریهای شاه در افشای روابط، بیانگر وجود روابط بسیار صمیمانه بین طرفین بود. (ازغندی، همان، ص ۴۱۵)
ارتباط با اشغالگران؛ آرزویی که با انقلاب اسلامی خاکستر شد
با پررنگ شدن رابطه ایران و اسرائیل از اوایل دهه چهل شمسی (۱۹۶۰ میلادی)، دو عامل مهم داخلی و خارجی برای تقویت و تداوم این رابط پیش روی شاه قرار داشت. در فضای داخلی، مخالفت محافل دینی به رهبری امام خمینی در قامت رهبری انقلابی و سازشناپذیر در صدر این موانع قرار داشت. با تبعید امام خمینی به نجف از یک سو و سرکوب گروههای مخالف سیاسی از سوی دیگر، شاه دیگر مخالف قابلتوجهی را پیشروی خود نمیدید و به همین دلیل دست خود را در برقراری ارتباط بیشتر با سران رژیم صهیونیستی باز دید. از همین رو، از اواخر دهه چهل روابط اقتصادی و نظامی ایران و اسرائیل بهشدت افزایش یافت.
در عرصه منطقهای نیز گسترش روزافزون ناسیونالیسم عربی از یک سو و خصومت کشورهای عربی منطقه با اسرائیل، شاه را در برقراری ارتباط سیاسی با اسرائیل محدود کرده بود. روندی که از سال ۱۳۴۹ با مرگ ناصر و فروکشکردن آتش جنگ بین اعراب و اسرائیل تغییر کرد. با این حال شاه هیچگاه ریسک برقراری ارتباط رسمی سیاسی میان دو کشور را نپذیرفت و این رابطه با جود عمیقبودن در حوزههای اقتصادی، امنیتی و نظامی همچنان تا پایان حکومت او. به صورت شناسایی «دو فاکتو» باقی ماند.
در شانزدهم تیرماه سال ۱۳۵۶ «موشه دایان» وزیر امورخارجه اسرائیل با یک پرواز اختصاصی و در قالب سفری محرمانه به تهران آمد و در فرودگاه مورد استقبال نعمت الله نصیری رئیس ساواک قرار گرفت. موشه دایان روز بعد در دیداری سهساعته با محمدرضا پهلوی آخرین تحولات منطقهای و روند صلح با طرف فلسطینی را بررسی کرد. او در این دیدار اهداف دولت اسرائیل به ریاست «مناخیم بگین» را شرح داد و تأکید کرد که «بگین» خواهان صلح از طریق مذاکرات مستقیم و بدون هیچ قید و شرطی است.

شاه نیز با انتقاد از وضعیت بیثبات کشورهای منطقه عنوان کرد که فقط چند کشور در سراسر منطقه باقی ماندهاند که ایران میتواند به آنها اعتماد داشته باشد که اسرائیل یکی از آن هاست. او در این دیدار اظهار کرد که اسرائیل باید با تمام قوا از انورسادات و ملک حسین پشتیبانی کند و چهرهای صلح طلب از خود نشان بدهد. (عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ۱۳۵۷-۱۳۰۰، تهران، نشر پیکان، ۱۳۸۰، ص ۴۵۳) اگرچه جزئیات چندانی از این سفر منتشر نشده است، اما میتوان آن را در ادامه سفرهای پرتعداد مقامات اسرائیل به ایران در سالهای آخر حکومت پهلوی درنظر گرفت.
دریوزگی، درماندگی و وابستگی رضا پهلوی در مواجهه با سران جنایتکار صهیونیست، روند نزول وذلت پذیری این خاندان را نشان داد. روندی که در آن برخورد احتیاط آمیز، اما مشتاقانه محمدرضا پهلوی برای برقرای رباطبه با اسرائیل به وقاحت و رسوایی فرزند وطنفروشش تنزل پیدا کرد.
انتهای پیام/