«این پرچم ناموس ماست»

آنچه صورت زخمی ساختمان را زیبا کرده پرچم سه رنگ کشور عزیزمان است که کنار پنجره‌ها آویخته شده، نشانی که به تعبیر دانشجویان جهادی قوت قلب است و به تعبیر پیرمرد طبقه سوم ناموس.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا- مریم رحمانی: خورشید چهاردهمین روز از اسفند ماه ۱۴۰۴ در حالی میان آسمان تهران قد علم می‌کند که وارد ششمین روز از جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونی علیه ایران شدیم. ساعت حوالی ۱۵ دو ساعتی از وقوع حادثه در خیابان ... ستارخان گذشته که به محل رسیدیم. از حجم گرد و غبار محل دقیق را پیدا می‌کنم. بوی دود و باروت در هوا پیچیده و کاسب‌ها به فاصله چند صد متر از محل حادثه، اما مشغول به کار شده‌اند. صدای سوت و انفجار و لرزشی قوی‌تر از یک زلزله معمولی ویژگی‌های مشترکی است که افراد در روایت از لحظات اولیه اصابت به آن اشاره می‌کنند.

نیرو‌های خدماتی و امدادی به گفته اهالی محل از همان ساعت‌های ابتدایی خودشان را به منطقه رسانده و مشغول فعالیت شدند.

«بچه‌ها دارند کوچه پشتی شیشه‌ها را پلاستیک می‌زنند» این جمله را یکی از دانشجویان جهادی به سرگروه‌شان گفت و رفت. مسیرم مشخص شد روایت ساکنان خانه‌هایی که قرار نبود مورد حمله واقع شوند. 

«خانم کنار این پلاستیک رو می‌گیرید»، پسر جوان تنها مشغول برش پلاستیک‌ها بود. گوشه پلاستیک ضخیمی که قرار بود جای شیشه‌های خرد شده قرار بگیرد را گرفتم و سوال کردم «ورودی چه سالی هستید، چه رشته‌ای؟!» جواب داد «ورودی سال ۱۴۰۳، رشته فیزیک». 

پلاستیک ضخیم آماده شده را برداشت و وارد ساختمان مسکونی چند طبقه شد. شیشه‌های طبقه یک و دو حالا جای خود را به نایلون‌های ضخیم داده‌اند، اما آنچه صورت زخمی ساختمان را زیبا کرده پرچم سه رنگ کشور عزیزمان است که کنار پنجره‌ها آویخته شده، نشانی که به تعبیر دانشجویان جهادی قوت قلب است و به تعبیر پیرمرد طبقه سوم ناموس.

«برید کنار شیشه روی سرتان نریزد»، خانم بی حجابی از طبقه چهارم در حال جارو زدن خرده شیشه‌های کف راهرو است، گویا بمب‌ها گرایشات سیاسی افراد را نمی‌پرسند و فقط می‌بارند.

خودم را از فاصله بین طبقات کنار می‌کشم و وارد یکی از واحد‌های طبقه سوم می‌شوم. واحد پیرمردی که امام جماعت محل است. از جهادی‌ها احوال همسایه‌ها را می‌پرسد و رو به خانم خانه می‌گوید «بچه‌ها را افطار نگه دارید.»

«این پرچم ناموس ماست»

اجازه می‌گیرم از اتاق‌ها بازدید کنم هر دو اتاق خانه دارای کتابخانه‌ای بزرگ و یک میز مطالعه است. از اتاق خارج می‌شوم؛ حاج آقا آرام روی مبلی که خیلی رنگ و رو ندارد نشسته و تلویزیون را که کانال‌هایش بهم ریخته کانال‌یابی می‌کند.

نزدیک می‌شوم از قاب عکس مرد جوان کنار سالن سوال می‌کنم خانم خانه می‌گوید «برادر حاج آقا ست، کربلای پنج شهید شدند»، عملیات کربلای ۵ همان که به فرموده رهبر شهید انقلاب شب‌های قدر انقلاب بود.

«این پرچم ناموس ماست»

 «حاج آقا بنظرتون این جنگ چقدر طول می‌کشد»، حاج آقا در حالی که جای قاب‌های کوچک و بزرگ روی دیوار را مرتب می‌کند می‌گوید «ما نمی‌جنگیم دخترم ما دفاع می‌کنیم، تا روزی هم که دشمن قصد تعرض به ناموس‌مون رو داشته باشد قدمی عقب نمی‌کشیم»، بعد پرچم کوچکی که به گفته خانم، نوه کوچک خانواده از راهپیمایی نوزدهم دی‌ماه برایشان آورده را کنار عکس‌ها قرار می‌دهد و می‌گوید «این پرچم لباس ما است، ناموس ما است ما از ناموس‌مون دست نمی‌کشیم.»

 کار بچه‌های جهادی در غروب ششمین روز جنگ تحمیلی هم تمام است. حالا از مدرسه تخریب شده خیابان اصلی تا ساختمان‌های مسکونی آسیب‌دیده در یک قاب قرار می‌گیرند و بر دیوار تاریخ این محل ثبت می‌شود تا سندی باشد از حملات متجاوزانه آمریکا و صهیونیسم علیه جان عزیزمان ایران.

انتهای پیام/

ارسال نظر