حضور دایم در شبکههای اجتماعی، انزوای فردی را افزایش داده است
اگر به گذشته تاریخی جوامع انسانی نگاه کنیم، پیوندهای اجتماعی همواره بر پایه حضور بدنی، تعامل چهرهبهچهره و تجربههای مشترک شکل میگرفت. از اجتماعات کوچک سنتی تا شکلگیری شهرهای مدرن، رابطه انسانی ستون اصلی انسجام اجتماعی بوده است. اکنون با تغییر بستر ارتباط از حضور فیزیکی به فضای دیجیتال، پرسش از سرنوشت این پیوندها بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
در همین زمینه، گوهر یسنا انزانی، مشاور و روانشناس، در گفتوگو با خبرنگار آناتک به بررسی ابعاد روانشناختی و اجتماعی تنهایی در عصر دیجیتال پرداخته است. این گفتوگو با تمرکز بر نقش شبکههای اجتماعی، اضطراب و افسردگی، ساختارهای اجتماعی جدید و همچنین مسئولیت آموزش، خانواده و رسانه انجام شده است.
حضور مداوم در شبکههای اجتماعی چگونه میتواند احساس خلا درونی ایجاد کند؟
بودن مداوم در شبکههای اجتماعی، خلا درونی را خلق نمیکند بلکه آن را بزرگ و دائمی میکند. شبکه اجتماعی مغز را مدام تحریک میکند؛ تصویر، پیام، نوتیفیکیشن و خبر به صورت پیدرپی ظاهر میشوند. اما این تحریکها اغلب فاقد تجربه من هستند. ذهن فعال میماند، اما روان تغذیه نمیشود و در همین نقطه خلا شکل میگیرد.
احساسات انسانی پیچیده هستند و به زمان نیاز دارند، در حالی که شبکهها این احساسات را به ویو و شاخصهای سطحی تقلیل میدهند. وقتی احساسات به صورت عمیق بیان نمیشوند، فرد احساس تهی بودن یا خالی بودن از درون میکند. گردش مداوم در فضاهایی مانند اینستاگرام باعث آزاد شدن دوپامین میشود، اما نه رضایت پایدار ایجاد میکند و نه آرامش. مغز دوپامین آزاد میکند، شبیه خوردن شیرینی بدون مواد مغذی؛ فرد سیر میشود، اما میل او به شیرینی بیشتر میشود.
در این فرایند ارتباط با تجربه بدنی کاهش مییابد؛ با نفس، لمس و حضور خود فاصله میگیریم. شبکه اجتماعی بدن را تا حد زیادی حذف میکند، ذهن بالا میماند و بدن خاموش میشود. در این گسست، تهی بودن دوباره پدیدار میشود. از سوی دیگر خود را با نسخه ویرایششده دیگران مقایسه میکنیم؛ با عکسها و دستاوردهایی که اغلب بازنماییشده و کاملسازیشده هستند. دستاوردهای خود بیارزش به نظر میرسند و مسیر زندگی بیمعنا جلوه میکند، زیرا فرایند طیشده دیگران را نمیبینیم و خود را با نتیجه نهایی مقایسه میکنیم.
در روانکاوی خلا بخشی از تجربه انسانی است، اما وقتی میل واقعی سرکوب یا گم شود، خلا به رنج تبدیل میشود. ذهن شلوغ، بدن خاموش، کاهش معنا و جایگزینی میلهای سطحی به جای میلهای اصیل، در نهایت فرد را به سمت بیمعنایی و تهی شدن از درون سوق میدهد و احساس خلا وجودی شدت میگیرد.
تنهایی اجتماعی چه ارتباطی با افزایش اضطراب و افسردگی در جوامع امروز دارد؟
تنهایی اجتماعی فقط یک حس ناخوشایند نیست بلکه یک عامل خطر جدی برای اضطراب و افسردگی است. تنهایی اجتماعی و اضطراب یک چرخه ناامن ایجاد میکنند. وقتی احساس تعلق نداریم، ذهن وارد حالت هشدار میشود و نشانههای طردشدگی و دوستداشتنی نبودن را مدام بررسی میکند. در نتیجه روابط به منبع استرس تبدیل میشوند.
حساسیت افراطی نسبت به پاسخ گرفتن، ترس از مزاحم بودن، نیاز شدید به تایید و نشخوار ذهنی پس از تعاملات اجتماعی افزایش مییابد. اضطراب اجتماعی از همین جا تقویت میشود، زیرا فرد با خود میگوید اگر خود واقعیام باشم پذیرفته نمیشوم. در سطحی عمیقتر، تنهایی اجتماعی با افسردگی از طریق فرسایش تدریجی معنا پیوند دارد. وقتی رابطههای معنادار کاهش مییابند، فرد کنارهگیری میکند و تنهایی تشدید میشود.
احساس پوچی، باور به بیاهمیت بودن و این تصور که بودن یا نبودن ما تفاوتی ندارد، نشانههای جدی این وضعیت هستند. تنهایی در این مرحله فقط نبود دیگران نیست بلکه حس بیاهمیت بودن است. پژوهشها نشان میدهند تنهایی مزمن خواب را مختل میکند، سیستم ایمنی را تضعیف میکند و بدن را در وضعیت استرس مداوم نگه میدارد. وقتی دیگری امن را تجربه نکردهایم و تجربه پایدار دیده شدن شکل نگرفته است، تنهایی اجتماعی به اضطراب شدید و افسردگی منجر میشود.
از کجا میتوان تشخیص داد که ارتباط دیجیتال جایگزین ناسالم روابط واقعی شده است؟
احساسات انسانی پیچیده هستند و به زمان نیاز دارند، در حالی که شبکهها این احساسات را به ویو و شاخصهای سطحی تقلیل میدهند. وقتی احساسات به صورت عمیق بیان نمیشوند، فرد احساس تهی بودن یا خالی بودن از درون میکند. گردش مداوم در فضاهایی مانند اینستاگرام باعث آزاد شدن دوپامین میشود، اما نه رضایت پایدار ایجاد میکند و نه آرامش. مغز دوپامین آزاد میکند، شبیه خوردن شیرینی بدون مواد مغذی؛ فرد سیر میشود، اما میل او به شیرینی بیشتر میشود
این جایگزینی بیصدا و تدریجی رخ میدهد و طیفی است. یکی از نشانههای هشدار این است که ارتباط دیجیتال دیگر آرامش نمیدهد و فقط حواس را پرت میکند. فرد آرامش عمیق ندارد و بیشتر احساس خستگی یا کرختی میکند.
رابطه حضوری پرهزینهتر از ارتباط آنلاین به نظر میرسد. قرار گذاشتن دشوار میشود، تماس تلفنی اضطراب ایجاد میکند و دیدار حضوری مدام به تعویق میافتد. احساسات مهم فقط به صورت آنلاین بیان میشوند و فرد تحمل صمیمیت رودررو را از دست میدهد. هنگام قطع اینترنت، احساس تنهایی تشدید میشود و فرد نمیداند با خود چه کند.
در ظاهر افراد زیادی در فهرست ارتباطی حضور دارند، اما در عمل نمیتوان روی کسی حساب کرد. رابطهها به راحتی قطع میشوند، آنفالو میشوند یا بدون پاسخ رها میشوند. تماس چشمی کاهش مییابد و تمرکز بیشتر بر این است که چه چیزی ارسال شود و چگونه دیده شویم. در چنین شرایطی، وصل بودن به جای امنیت وابستگی ایجاد میکند و به جای صمیمیت کنترل را تقویت میکند. این نشانهها بیانگر جایگزینی ناسالم روابط واقعی با ارتباطات دیجیتال هستند.
آیا تنهایی اجتماعی در عصر دیجیتال بیشتر یک تجربه فردی است یا یک مسئله ساختاری و اجتماعی؟
تنهایی اجتماعی در عصر دیجیتال هم تجربه فردی است و هم مسئلهای ساختاری. در سطح فردی، احساس طردشدگی، نادیده گرفته شدن، دوستداشتنی نبودن و ناتوانی در صمیمیت تجربه میشود. تاریخچه دلبستگی، ویژگیهای شخصیتی و توانایی تنظیم هیجان در شدت این تجربه نقش دارند. به همین دلیل دو نفر در شرایط دیجیتال مشابه، میزان تنهایی متفاوتی را احساس میکنند.
اما در سطح ساختاری، طراحی پلتفرمها به گونهای است که حضور طولانیتر و تعاملهای سطحی را تشویق میکند. مقایسهها افزایش مییابد و صمیمیت پایدار تضعیف میشود. توجه به یک کالا تبدیل شده و رابطه نیز به صورت ناخواسته جنبه مصرفی پیدا کرده است. فرهنگ فردگرایی و تاکید بر همیشه جذاب و در دسترس بودن، فرد را به سمت انزوا سوق میدهد.
در بدن و روان فرد این تنهایی احساس میشود، اما در ساختار اجتماعی تولید میشود. نمیتوان فقط به فرد گفت قویتر باشد و تجربه شخصی را نادیده گرفت. هر دو سطح به شدت بر یکدیگر اثر میگذارند و تجربه فردی در نهایت بازتاب یک مسئله گسترده اجتماعی است.
نقش آموزش، خانواده و رسانهها در پیشگیری یا تشدید تنهایی اجتماعی در دنیای آنلاین چیست؟
آموزش، خانواده و رسانهها هر سه در پیشگیری از تشدید تنهایی اجتماعی نقش مهمی دارند. در حوزه آموزش، تقویت مهارتهای اجتماعی و سواد دیجیتال ضروری است. افراد باید گفتگوی حضوری، همدلی، گوش دادن فعال و بیان احساسات را بیاموزند. همچنین لازم است تفاوت میان تعامل سطحی و صمیمیت واقعی را درک کنند و زمان حضور در شبکهها را مدیریت کنند.
آموزش خودآگاهی و تنظیم هیجان، شناسایی احساساتی مانند تنهایی و اضطراب و یادگیری راهبردهای مقابله سالم، به افزایش تابآوری کمک میکند. در خانواده، امنیت عاطفی بنیان اصلی است. کودک و نوجوان باید تجربه دیده شدن را در خانه داشته باشند. گفتگوی باز درباره تجربههای دیجیتال، صرفا محدود کردن زمان استفاده نیست بلکه همراهی و درک است. تقویت مهارتهای زندگی، مدیریت خشم و استرس و توجه به استعدادها نیز اهمیت دارد.
رسانهها میتوانند با تولید محتوای آموزشی درباره خطرات مقایسه، اعتیاد به شبکهها و کمالگرایی، آگاهی عمومی را افزایش دهند. همچنین ایجاد فضاهای حمایتی، گروههای گفتوگو سالم و فعالیتهای فرهنگی میتواند به شکلگیری جامعه مجازی پشتیبان کمک کند. در مجموع، آموزش مهارت فردی را تقویت میکند، خانواده تکیهگاه عاطفی را فراهم میسازد و رسانهها بستر اجتماعی سالم را ایجاد میکنند. همافزایی این سه حوزه میتواند از گسترش تنهایی اجتماعی جلوگیری کند.
انتهای پیام/