پیشنهاد سردبیر
غارت آینده در سایه سامانه مؤدیان / مالیات‌ستانی برای بقا، نه توسعه

آیا دولت به «صندوق بازنشستگان» تنزل یافته است؟ 

بن‌بست تکثر لیبرالی / پایان مدارا با استحاله هویتی

نقد رویکرد انفعالی نظام حکمرانی در مواجهه با استعمار فرانو

«خرمشهر ۴» بن‌بست‌شکن میز مذاکرات

تبیین دکترین هماهنگی سردار و سفیر در عصر جدید قدرت 

دو «نه» بزرگ به رضا پهلوی/تکرار بی اعتنایی دیپلماتیک در میدان مونیخ

بررسی حواشی نشست امنیتی مونیخ و تجمع جریان سلطنت‌طلب نشان می‌دهد که علیرغم فضاسازی‌های سنگین رسانه‌ای، رضا پهلوی با بن‌بست جدی در مشروعیت بین‌المللی و پایگاه اجتماعی مواجه شده است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، هم‌زمان با برگزاری نشست امنیتی مونیخ، جریان سلطنت‌طلب با محوریت رضا پهلوی تلاش کرد از این رویداد به‌عنوان سکوی تثبیت آلترناتیو آماده بهره ببرد. حضور در حاشیه یک نشست امنیتی با فراخوان گسترده برای تجمع ایرانیان در مونیخ، قرار بود تصویری از مشروعیت بین‌المللی و پایگاه اجتماعی گسترده پهلوی را ارائه دهد؛ اما برآیند تحولات، روایت دیگری را رقم زد. حالا با بررسی متن و حاشیه آن، می‌توان این اتفاق را در قالب دو "نه" بلند به ربع پهلوی و جریان حامی آن تحلیل کرد.

نه اول: بی‌اعتباری در ترازوی دیپلماسی بین‌المللی

"نه" نخست از زبان دیپلمات حامی ترامپ بیان شد و نشانه‌ای روشن از اعتبار دیپلماتیک خاندانی است که روزگاری نه‌چندان دور، دست رد به سینه شاه مخلوع زد. واکنش صریح از سوی لیندسی گراهام ـ که به مواضع سخت‌گیرانه علیه ایران شهرت دارد ـ با وجود فضاسازی رسانه‌ای، مصداق به‌رسمیت نشناختن رضا پهلوی است؛ آن هم در حالی که سلطنت‌طلبان متوهم سعی داشتند با اتکا به ایالات متحده، برای خودشان مشروعیت‌سازی کنند.

بنا بر قواعد حاکم در نظام بین‌الملل، سرمایه‌گذاری رسمی بر یک گزینه در سطح معادلات سیاست خارجی زمانی رخ می‌دهد که شخص و جریان مورد نظر از سه مؤلفه "پایگاه اجتماعی گسترده"، "انسجام تشکیلاتی" و "تضمین ثبات در صورت انتقال قدرت" برخوردار باشد. فقدان نمایندگی این مؤلفه‌ها از سوی بازمانده پهلوی، مهم‌ترین عاملی است که باعث شد پیام عملی این نشست ضدایرانی با اهداف رضا پهلوی و طیف سلطنت‌طلب پیوند نخورده و مناسبات دیپلماتیک هم فاصله خود را با رضا پهلوی به‌عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی حفظ کرده و مخالفت خود را در عیان‌ترین شکل، ابراز کنند.

نه دوم: وزن واقعی حامیان در میدان عمل

"نه" دوم نیز روز گذشته در مونیخ شکل گرفت و همگان شاهد شکاف میان هیاهوی تبلیغاتی و وزن واقعی حامیان حاضر در میدان بودیم. آمار‌ها حکایت از فیک‌بودن اعداد و ارقام منتشرشده رسانه‌های آن‌ور آبی در خصوص اخبار اعلامی زمینه‌های مختلف دارد؛ فراخوان گسترده برای تجمع در مونیخ که با حجم بالایی از تبلیغات رسانه‌ای و سایبری همراه بود و ربات‌های مجازی خبر از حضور میلیونی می‌دادند، تبدیل به پروژه شکست‌خورده دیگری برای این جریان شد.

برخی گزارش‌ها از حضور ۲۰۰ یا ۲۵۰ هزار نفری سخن می‌گویند که تصاویر و گزارش‌های ویدئویی در دسترس، مؤید تعداد حاضران است؛ اما حتی اگر این عدد حداکثری را مبنا قرار دهیم، چنین رقمی را در مقیاس جمعیت چندمیلیونی ایرانیان خارج از کشور نمی‌توان نشان‌گر اکثریت یا اجماع ملی دانست. از همین‌رو، پروژه‌ای که در مجامع رسانه‌ای خود را بدیل ملی معرفی می‌کند، نیازمند پیوند ارگانیک با جامعه درون‌کشوری، شبکه سازمان‌یافته و ظرفیت بسیج پایدار است. تجمعات مقطعی خارج از کشور که با حضور اقلیتی از جمعیت ایرانیان مهاجر تشکیل می‌شود، با هیچ متر و معیاری قابلیت جایگزینی سازوکار‌های نمایندگی ملی را ندارد و تجمع مونیخ را باید به‌عنوان "نه" دوم به ادعای پایگاه فراگیر شاهزاده دانست.

پارادوکس گفتمانی؛ ادعای دموکراسی با رویکرد انحصاری

در کنار این دو پیام، تناقضی جدی در گفتمان سیاسی سلطنت‌طلبان وجود دارد؛ رضا پهلوی به‌عنوان وارث یک نظام موروثی، خود را نماد دموکراسی معرفی می‌کند، اما در عمل به منتقدان و رقبای سیاسی تاخته و آنها را با برچسب ضد دموکراسی طرد می‌کند. این در حالی است که دموکراسی نه صرفاً در شعار، بلکه در پذیرش تکثر و رقابت آزاد معنا یافته و عیاری برای اقدامات عملی جریان‌های سیاسی است.

الگوی رهبری ارائه‌شده از سوی ربع پهلوی و حامیانش، بر محوریت فردی استوار است و هر نیرویی که این محوریت را نپذیرد، عملاً به حاشیه رانده می‌شود. این رویکرد به‌جای ائتلاف‌سازی و نهادسازی، بر تمرکز قدرت تأکید دارد؛ رویکردی که علاوه بر منسوخ‌شدن در نظام‌های سیاسی، تعارض جدی با مردم‌سالاری دارد. ملت ایران نیز برای سرکوبی همین شیوه حکمرانی و اختناق ناشی از آن، اقدام به انقلاب کرد؛ اما گویی شاهزاده چنان درگیر توهمات ناشی از سودای قدرت است که برای رسیدن به آن، هر بار با گروهی از ایرانی‌هایی که مخالفش هستند مرزگذاری کرده و به‌واسطه حمایت قلیلی از ایرانیان، خود را رهبر اکثریت مردم ایران می‌پندارد.

فرجام هیاهو؛ واقعیت در برابر عددسازی

مروری بر تحولات مونیخ نشان می‌دهد که فاصله معنادار میان تصویرسازی رسانه‌ای و واقعیت سیاسی همچنان پابرجاست. ادعای سلطنت‌طلبان در رهبری خودخوانده ربع پهلوی، نه در سطح دیپلماتیک به‌رسمیت شناخته شد و نه در سطح میدان. عرصه سیاست جولانگاهی برای وزن واقعی نیروهاست و مشروعیت سیاسی با عددسازی، هیاهو یا اتکا به سرمایه نمادین به‌دست نمی‌آید؛ بلکه نیازمند پشتوانه عینی، نهادسازی و پذیرش تکثر آراست. رفتار انحصارطلبانه شاهزاده، آن هم در تریبون‌های رسمی و پشت قاب‌های ضدگلوله، چالش مضاعفی را بین هواداران و مخالفان ایجاد کرده و اصل مشروعیتش را زیر سوال برده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر