فیلم‌های فجر ۴۴ از نگاه آنا

«سقف»؛ اخلاق‌گرایی شعاری به‌جای درام انسانی

«سقف» بیش از آنکه یک کمدی هوشمندانه و تلخ باشد، به بیانیه‌ای اخلاقی با پوشش کمدی شباهت دارد.

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، ندا الماسیان طهرانی ـ «سقف» را می‌توان فیلمی دانست که در تلاش برای بیان یک پیام اخلاقی مشخص، ابزار‌های دراماتیک خود را قربانی می‌کند. هرچند فیلم با برچسب کمدی و مشخص‌تر، بلک‌کمدی عرضه می‌شود، اما لحن غالب آن به‌تدریج به سمت تلخی و ناامیدی می‌لغزد؛ نه از سر جسارت، بلکه به‌دلیل ناتوانی در تبدیل بحران به کنش. مسئله‌ی محوری این نقد، انفعال شخصیت‌ها و اخلاق‌گرایی شعاری فیلم است.

آرش، شخصیت اصلی فیلم، استاد دانشگاهی میانسال است. این پیشینه، انتظاری ضمنی از آگاهی، مسئولیت‌پذیری و حتی نوعی کنش روشنفکرانه در شرایط بحرانی ایجاد می‌کند. اما واکنش او به آسیب دیدن خانه‌اش که خیلی زود به حاشیه می‌رود نه ایستادگی است و نه تصمیم، بلکه صرفاً فرار. این فرار خانوادگی، بیش از آنکه انتخابی دراماتیک باشد، ابزاری روایی برای بردن داستان به جاده و نمایش اختلافات درونی است. همین انفعال، پایه‌های پیام اخلاقی فیلم را متزلزل می‌کند: چگونه می‌توان از اهمیت خانواده و سقف سخن گفت، وقتی سرپرست خانواده اولین کسی است که آن را رها می‌کند؟

فیلم می‌کوشد در طول سفر، لایه‌های شخصیتی اعضای خانواده را آشکار کند، اما آنچه می‌بینیم بیشتر تیپ است تا شخصیت. همسر آرش و خانواده‌اش، هر یک نماینده‌ی یک کلیشه‌ی اجتماعی‌اند: مادی‌گرا، سنتی، خرافاتی. این تیپ‌ها آن‌قدر تک‌بعدی طراحی شده‌اند که امکان همذات‌پنداری را از بین می‌برند. فیلم به‌جای فهم و تحلیل ضعف‌های انسانی در بحران، مستقیماً قضاوت می‌کند. شخصیت‌ها نه انسان‌هایی پیچیده، بلکه ابزار‌هایی برای بیان باید و نباید‌های اخلاقی‌اند.

در بلک‌کمدی‌های موفق، طنز از دل همین تناقضات اخلاقی بیرون می‌آید. تماشاگر می‌خندد، چون خود را در آینه‌ی اغراق‌شده‌ی ضعف‌های انسانی می‌بیند. اما در «سقف»، این تناقض هرگز به طنز تبدیل نمی‌شود. بار اخلاقی موقعیت‌ها آن‌قدر سنگین است که اجازه‌ی خنده نمی‌دهد، و در عوض احساسی از عصبانیت و سرخوردگی ایجاد می‌کند. مخاطب نمی‌داند باید به ترس شخصیت‌ها بخندد یا از آنها بیزار شود، و همین بلاتکلیفی حسی، ارتباط او با فیلم را قطع می‌کند.

بازی بازیگران نیز تحت تأثیر همین دوگانگی است. برای رسیدن به لحن کمدی، ناچار به اغراق می‌شوند، اما این اغراق با جدیت بستر داستان همخوانی ندارد. نقش‌های مکمل از جمله کاراکتر‌هایی با پتانسیل کمیک بالا در دیالوگ‌هایی گرفتار شده‌اند که بیش از آنکه موقعیت بسازند، پیام اخلاقی را مستقیم منتقل می‌کنند. نتیجه، بازی‌هایی ناهماهنگ است که نه کاملاً کمیک‌اند و نه دراماتیک.

از نظر فنی، تلاش فیلم برای ایجاد ریتم و هیجان از طریق حرکت‌های مداوم دوربین و تغییر لوکیشن، جای خالی کنش واقعی را پر نمی‌کند. این تحرک ظاهری، به‌جای پیشرفت، نوعی سرگردانی ایجاد می‌کند. سفر طولانی خانواده، نه به تحول شخصیت‌ها منجر می‌شود و نه به نتیجه‌گیری قانع‌کننده. فیلم به معنای واقعی کلمه، در حال فرار است؛ فراری از تصمیم، از تغییر و از مسئولیت.

در پایان، «سقف» بیش از آنکه یک بلک‌کمدی هوشمندانه باشد، به بیانیه‌ای اخلاقی با پوشش کمدی شباهت دارد. این رویکرد، تماشاگر را خسته و ناامید می‌کند، زیرا هیچ‌یک از وعده‌های فیلم محقق نمی‌شود: نه خنده‌ای از سر درک، نه همدلی‌ای واقعی، و نه نتیجه‌گیری‌ای منسجم. «سقف» به‌جای آنکه پناهی تازه بسازد، همان سقف فرسوده را با سر و صدا فرو می‌ریزد و این، بزرگ‌ترین شکست آن است.

انتهای پیام/

ارسال نظر