پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

بیانیه اخیر میرحسین موسوی، فراتر از یک موضع‌گیری تند، رونمایی از ورشکستگی استراتژیک چهره‌ای است که روزگاری مدعی خط امام (ره) بود. هم‌صدا شدن با فراخوان‌های پهلوی و تطهیر تروریسم خیابانی، نشان داد که لیدر سابق فتنه ۸۸، اکنون به مهره‌ای سوخته در شطرنج سرویس‌های بیگانه تبدیل شده که حتی در اردوگاه براندازان نیز نقشی فراتر از یک سیاهی‌لشکر ندارد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، کسی که روزگاری با برند نخست‌وزیر امام وارد عرصه شد، امروز در کنار وارث رژیمی ایستاده که امام خمینی (ره) اساس حاکمیت آن را غیرقانونی و ضد مردمی می‌دانست. این هم‌داستانی با رضا پهلوی، صرفاً یک اشتباه سیاسی نیست؛ بلکه یک استحاله هویت است.

موسوی در بیانیه خود با سانسور جنایات شبکه‌های تروریستی در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و نادیده گرفتن خون حافظان امنیت و مردم بی‌گناه، دقیقاً همان متنی را روخوانی کرد که پیش‌تر در اتاق فکر‌های رسانه‌هایی، چون اینترنشنال و بی‌بی‌سی دیکته شده بود.

وی که روزی مدعی جمهوریت بود، اکنون با پیشنهاد‌های ساختارشکنی، چون رفراندوم بی‌سازوکار، عملاً به دنبال ایجاد آنارشی به نفع جریان پهلوی است.

واقعیت تلخ برای نویسنده این بیانیه آن است که او دیگر نه یک تئوریسین است و نه لیدر یک جریان اجتماعی. حامیان سابق او یا به مسیر عقلانیت بازگشته‌اند و یا با عبور از او، لیدر‌های رادیکال‌تری در واشنگتن و تل‌آویو برگزیده‌اند. موسوی اکنون در انزوایی به سر می‌برد که او را وادار کرده برای شنیده شدن، به تکرار پژواک پهلوی روی بیاورد. 

موسوی حتی در این بیانیه هم جرئت نکرده به نقش مستقیم آمریکا و اسرائیل در هدایت جنگ شهری دی‌ماه اشاره کند؛ سکوتی که نشان‌دهنده ترس از طرد شدن توسط کارفرمایان بیرونی پروژه براندازی است.

محتوای بیانیه موسوی مملو از تناقض‌های ساختاری است. او از یک سو ژست عدم مداخله خارجی می‌گیرد و از سوی دیگر از تجمعاتی حمایت می‌کند که خود سران موساد به طراحی و هدایت آنها اذعان کرده‌اند.

وی از استبداد می‌گوید، اما چشم بر تروریسم عریان خیابانی، سوزاندن قرآن و تخریب اموال عمومی می‌بندد. این کوری استراتژیک و ادبیات اگزجره، نشان می‌دهد که او دیگر قدرت تحلیل واقعیات میدان را ندارد و تنها به دنبال آن است که به اردوگاه براندازی ثابت کند: «من هم با شما هستم!»

انتهای پیام/

ارسال نظر