ناشنیدههای مجتمع عروجیان بهشت زهرا(س)؛ رد خونهای مشترک
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، مرضیه کیان - صبح شنبه است؛ حول و حوش ساعت ۱۰. آهنگ «عجب اومدی» محسن چاوشی پلی میشود: زمستون شده... توی سرم غوغاست. چرا مسئولینی که رسالتی جز خدمت به مردم ندارند، باید با بی تدبیری، خون مردم را به جوش آورند که با زمینهسازی اعتراض، کفتارهای دندان تیز کرده برای اتحاد مردم را بیدار کنند؟! دنبال مقصر میگردم. فهرستی از افراد و اقدامات توی ذهنم ردیف میشود؛ نمیشود یک عامل مشخص نام برد.
به خودم میآیم که میبینم رسیدم جلوی ورودی عروجیان بهشت زهرا (س). ولوم ضبط را کم میکنم: «میخوام برم داخل». گیت بالا میرود و وارد میشوم. به زحمت جای پارک پیدا میکنم. ازدحام آدمهایی که سمت سالن انتظار میروند، بیش از حد تصور است!
رد خون؛ سند عینی خشونت بر پیکرها
داخل سالن جای سوزن انداختن ندارد؛ نه تنها صندلی برای نشستن پیدا نمیشود، حتی مسیر تردد هم سخت است. جمعیتی سیاهپوش با چهرههای گریان. با وجود شلوغی، تفکیک خانوادهها دشوار نیست؛ این را میشود از روی حلقههای جمعیتی که دور بستگان درجه یک متوفی زده شده، تشخیص داد. صدای شیون و ضجه، بیداد میکند. چیزی از حرفها متوجه نمیشوم. لهجههای محلی مختلف به گوشم میرسد، ولی متوجه نمیشوم.
از روی لباسهای کُردی که بعضیها به تن دارند، میفهمم یکی از لهجهها، کُردی است. مسیر ۲،۳ دقیقهای حدود یک ربع طولانی میشود، تا بالاخره به ورودی سالن تطهیر خانمها میرسم. انگار قیامت شده. حیاط غسالخانه که تا پیش از امروز حق تردد محدود داشت، حالا مملو از جمعیت است. از هر متوفی یک یا دو نفر داخل حیاط هستند که یا برای شناسایی آمدند یا تحویل متوفی برای انتقال به شهرستان. حدود ۵۰ صندلی چیده شده تا کمکی باشد برای حال عزاداران. چند دقیقهای که در حیاط ایستادم، برانکارد پشت برانکارد جنازه کاور شده جابجا میشود. برخی جنازهها به درخواست خانواده، بدون تغسیل و تکفین، راهی شهر خودشان میشوند؛ تربت جام، بجنورد، مشهد و.... بلا استثنا رد خون، روی هر برانکاردی که از جنازه خالی میشود، جا خوش کرده.
کنار دیوار سایبانی که زیر آن بیش از ۵۰ تابوت چوبی روی هم چیده شده، جنازه تکفین شده روی برانکارد است. دو خانم و یک آقا به ترکی زبان گرفتهاند. جلو میروم و تسلیت میگویم. یکی از خانمها صدا صاف میکند و به فارسی میگوید: «۳۷سالشه. دخترش تازه نامزد کرده. با شوهرش برای خرید رفته بودن بیرون که بین شلوغی جمعیت گیر میکنن. وسط شلوغی، زن و شوهر از هم دور میفتن. دیگه نمیدونیم چه بلایی سرش اومد. تیر خورده یا چی؟
منتظریم آمبولانس بیاد ببریمش تبریز برای دفن.» آمبولانس میرسد و جنازه را منتقل میکنند. میگوید «فقط برای دخترش دعا کن» و میروند.

ظرفیت سردخانه مردانه پر شد
مردی میانسال چند برگه در دست دارد و دنبال ورودی سردخانه میگردد تا برای شناسایی برود. دنبالش میروم سمت سردخانه زنانه. از داخل ایسوزوی یخچالداری که جلوی سردخانه توقف کرده، جنازهها منتقل میشوند. تعداد فوتیهای آقا تا حدی است که ظرفیت سردخانه مردانه پر شده و باقی اجساد را به سردخانه جدید زنانه که حدود دو سال پیش افتتاح شده، منتقل شدند.
اجساد زنان نیز در سردخانه قدیمی زنانه، قرار دارد. دنبال مرد میانسال میروم. با کدی که اعلام میکند، به گوشه سمت راست سالن هدایت میشود. زیپ کاور را باز میکنند جهت شناسایی. چشمش که به جنازه میافتد، وحشت میکند و دو قدم به عقب میرود. شدت اصابت تیر، باعث شده یکی از چشمها تخلیه شود و صورت را به هم ریخته. زیپ کاور را بیشتر باز میکنند، چشم مرد میانسال به تتوها که میافتد، دو دستی توی سرش میزند و با نفسهای به شماره افتاده میگوید: «آره خودشه...»
در اجساد محل اصابت تیر یا کاتر مشترک است!
کیپ تا کیپ سالن جنازه خوابیده. زیپ بسیاری از کاورها تا نیمه باز است. اکثرا جوان و حتی نوجوان. خانهی پر ۳۰ ساله. چیزی که از همه بیشتر متعجبم میکند، محل اصابت تیر یا کاتر مشترک است؛ بلا استثنا یا صورت و وسط سینه با تیر، یا شاهرگ و پهلو با کاتر مورد هدف قرار گرفته شده. سینهها از جلو باز شده و این یعنی تیر از پشت اصابت کرده و از جلو سینه را شکافته. این وضعیت در خانمها هم مشابه است. در مدت کمی که در سردخانه حضور دارم، فرزند، خواهر و برادر یا مادر و پدرهای زیادی آمدند برای شناسایی متوفی.
روزهایی که باید در حافظه جمعی ثبت شوند
آنچه در حیاط غسالخانه و سردخانه به چشم میخورد، تصویری عریان از عمق فاجعه فتنه آمریکایی بود. بسیاری از جانباختگان در آستانه زندگی، قربانی تروریسم سیستماتیک صهیونیستی شدهاند.
این گزارش شواهدی است که باید در حافظه جمعی ثبت شوند تا نسلهای آینده بدانند در این «زمستان»، چه انسانهایی مورد هدف قرار گرفتند و سندی است که باید نسلهای آینده بدانند زیر سایه این خشونتها، چه زندگیهایی به ناگهان خاموش شدند. این غسالخانه و سردخانه برای لحظاتی کوتاه، شاهد عریانترین شکل رنج در تاریخ معاصر شد.
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس