راهکار‌های علمی برای عبور سلامت از «جنگ شناختی»

فرمول «واکسیناسیون ذهنی»؛ وقتی «هیجان کاذب» دکمه عقل را خاموش می‌کند!

در عصر جنگ‌های ترکیبی، دیگر نیازی به موشک نیست؛ کافی است سیستم پردازش اطلاعات در مغز هدف گرفته شود. تحقیقات جدید در حوزه علوم شناختی نشان می‌دهد که بمباران خبری با چاشنی «خشونت و اضطراب»، دقیقاً مانند یک ویروس رایانه‌ای عمل کرده و با از کار انداختن «بخش استدلالی مغز»، کنترل رفتار فرد را به دست هیجانات زودگذر می‌سپارد. اما پادزهر این وضعیت چیست؟

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری آنا، شاید تا دیروز تصور می‌شد که محافظت از خانواده تنها در تأمین امنیت فیزیکی خلاصه می‌شود، اما حوادث اخیر و موج‌سواری رسانه‌های بیگانه بر روی اعصاب و روان جامعه، پرده از یک واقعیت بیولوژیک و خطرناک برداشت؛ ذهن‌ها میدان اصلی نبرد شده‌اند. برای درک اینکه چگونه فرزندانمان را در این کارزار حفظ کنیم، ابتدا باید مکانیسم این تهاجم خاموش را بشناسیم.

مغز چگونه هک می‌شود؟

متخصصان علوم اعصاب و شناخت بر این باورند که مغز انسان در مواجهه با اطلاعات، دو مسیر پردازش متفاوت دارد. نکته کلیدی اینجاست که نوع محتوای ورودی، تعیین می‌کند کدام مسیر فعال شود.

وقتی محتوایی آغشته به «بار هیجانی شدید» و «تحریک عصبی» به جوان یا نوجوان تزریق می‌شود، مغز به‌صورت خودکار وارد حالت تدافعی می‌شود. در این وضعیت، خون‌رسانی و فعالیت در مراکز پردازش احساسی (مانند آمیگدال) به اوج می‌رسد.

فاجعه دقیقاً همین‌جا رخ می‌دهد؛ با فعال شدن بیش‌ازحد بخش احساسی، سیستم منطقی و استدلالی مغز (کورتکس پیش‌پیشانی) که وظیفه تجزیه‌وتحلیل، آینده‌نگری و قضاوت صحیح را دارد، عملاً به حاشیه رانده شده و خاموش می‌شود. در واقع، رسانه مهاجم با بالا بردن دُز التهاب، فیوزِ عقل را می‌پراند تا فرد بدون فکر و صرفاً بر اساس خشم آنی عمل کند.

اولین خط دفاعی

در چنین شرایطی، رها کردن ذهن فرزندان در فضای بی‌در و پیکر مجازی، اشتباهی جبران‌ناپذیر است. راهکار علمی، ایجاد یک غربالگری اطلاعاتی در محیط خانه است. والدین باید مانند یک صافی هوشمند، ورودی‌های ذهنی را کنترل کنند.

البته کنترل به معنای قطع دسترسی نیست، بلکه به معنای تجهیز فرزندان به مهارت تفکر نقادانه است. یعنی ذهن نوجوان باید به گونه‌ای تربیت شود که هر داده‌ای را نبلعد؛ بلکه ابتدا منبع، هدف و صحت آن را اسکن کند. این مهارت، دقیقاً همان سپری است که اجازه نمی‌دهد بخش استدلالی مغز از کار بیفتد.

مسئولیت حاکمیت

فراتر از خانواده، حکمرانی نیز در این جنگ شناختی وظیفه‌ای حیاتی دارد. نمی‌توان انتظار داشت تک‌تک خانواده‌ها به‌تنهایی در برابر این هجمه سنگین مقاومت کنند. و به همین دلیل  نهاد‌های تصمیم‌گیر باید یک چتر ایمنی بر سر جامعه بگسترانند.

این چتر ایمنی با فیلترینگ ساده متفاوت است؛ این یک فرایند واکسیناسیون ذهنی است. همان‌طور که واکسن با معرفی ضعیف‌شده ویروس، بدن را برای نبرد واقعی آماده می‌کند، نهاد‌های فرهنگی و آموزشی باید پیش از بحران، جامعه را با تکنیک‌های فریب دشمن آشنا کنند.

اگر شهروندان بدانند که یک خبر خاص با چه تکنیکی، از چه مسیری و با چه هدفی تولید شده است، ذهنشان در برابر آن «پادتن» تولید می‌کند و در مواجهه با امواج بعدی شایعات، دچار فروپاشی عصبی و تصمیمات هیجانی نخواهند شد.

زیربنای امنیت ملی

امنیت روانی جامعه، کالایی لوکس نیست، بلکه زیربنای امنیت ملی است. برای عبور سلامت از این میدان مین، باید ورودی‌های مغز را مدیریت کرد. فرمول پیروزی ساده است؛ کاهش ورودی‌های سمی و هیجانی، برابر است با فعال ماندن عقلانیت و شکست پروژه آشوب‌سازی.

انتهای پیام/

ارسال نظر