برآورد هزینه‌های راهبردی اغتشاشات اخیر؛ از احیای «سایه جنگ» تا انسداد مسیر اصلاحات اقتصادی

مثلث شوم «جنگ، تحریم، مذاکره»؛ چگونه خیابان، زمین بازی دیپلمات‌ها را تغییر داد؟

تحلیلگران حوزه امنیت ملی معتقدند حوادث و ناآرامی‌های اخیر، فراتر از یک رویداد اجتماعی، قطعه‌ای تکمیل‌کننده در پازل فشار حداکثری غرب علیه ایران بوده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که پس از ناکامی واشنگتن در پروژه «صفر کردن صادرات نفت»، اکنون «آشوب داخلی» به عنوان متغیر جدیدی وارد معادله شده تا اضلاع مثلث «جنگ، تحریم و مذاکره» را بازآرایی کند. 

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، بر اساس داده‌های موجود و رفتارشناسی طرف‌های غربی، اغتشاشات اخیر کارکردی چندوجهی در استراتژی مهار ایران ایفا کرده است. به نظر می‌رسد اتاق‌های فکر خارجی که پیش از این بر تحریم‌های نفتی متمرکز بودند، اکنون «بی‌ثبات‌سازی داخلی» را به عنوان کم‌هزینه‌ترین و پربازده‌ترین ابزار برای امتیازگیری انتخاب کرده‌اند.
قرار است در این گزارش تحلیلی به بررسی این پرسش بپردازیم که ناامنی‌های خیابانی چه سودی برای طرف‌های خارجی داشته و چگونه محاسبات آنها را درباره ایران دگرگون کرده است؟

تغییر فاز تحریم

شکست سیاست‌های پیشین در به صفر رساندن فروش نفت ایران و رسیدن تحریم‌ها به نقطه اشباع، غرب را به جستجوی مسیر‌های جدید واداشت. در این میان، ناآرامی‌ها بهانه لازم را فراهم کرد تا طرف مقابل به جای تمرکز بر نفت، مکانیزم‌های جدیدی مانند «افزایش تعرفه‌های تجاری» و محدودیت‌های بازرگانی تازه را روی میز بگذارد.

از سوی دیگر، این فضای غبارآلود، عملاً دست دولت را برای جراحی‌های ضروری اقتصادی بست. اغتشاشات نه تنها گره‌ای از مشکلات معیشتی باز نکرد، بلکه با ایجاد بار روانی سنگین، هزینه هرگونه تصمیم اصلاحی بزرگ را برای حاکمیت بالا برد و وضعیت معیشت را پیچیده‌تر کرد.

بازگشت «سایه جنگ» و فصل شکار تروریست‌ها

یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های امنیتی آشوب، بازگرداندن گزینه نظامی به روی میز بود. در حالی که توان بازدارندگی کشور و مقاومت روانی مردم توانسته بود سایه جنگ را دور کند، اغتشاشات اخیر مجدداً فضای رسانه‌ای را برای طرح احتمال حمله نظامی آماده کرد.

اگرچه هدف غایی آشوبگران (فراهم کردن زمینه ضربه نظامی مستقیم) محقق نشد، اما تأثیر روانی آن باقی ماند. این فضا دقیقاً همان «فصل کار» گروه‌های تروریستی است. سرمایه‌گذاری سنگین و کثیف اسرائیل و آمریکا برای تجهیز گروه‌های تروریستی در دوران پس از جنگ ۱۲ روزه، در روز‌های آشوب فرصت نقد شدن پیدا کرد تا امنیت ملی را با چالش جدی مواجه کند.

مذاکره؛ اولین قربانی ناامنی

شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین قربانی اغتشاشات، میز مذاکره است. تجربه نشان داده است که دشمن با مشاهده ناآرامی، یا میز مذاکره را کاملاً ترک می‌کند یا تمام توافقات پیشین را نادیده می‌گیرد.
منطق طرف مقابل در این شرایط روشن است: «چرا باید به کشوری که درگیر بحران داخلی است امتیاز بدهم؟» در این سناریو، اگر اغتشاش ادامه یابد، آنها امتیازات بیشتری می‌طلبند و اگر شکست بخورد، حداقل سطح امتیازاتی را که پیش‌تر پذیرفته بودند، کاهش می‌دهند. بنابراین، خیابان ناامن، مستقیماً موضع چانه‌زنی دیپلمات‌ها را تضعیف می‌کند.

فرسایش توان ملی در جنگ شناختی

فراتر از ابعاد امنیتی و دیپلماتیک، کارکرد اصلی این حوادث، درگیر کردن نظام با انبوهی از پرونده‌های موازی است. ایجاد ابهامات سیاسی، امنیتی و قضایی، باعث می‌شود توان مدیریتی کشور که باید صرف توسعه و تبیین شود، ماه‌ها درگیر مدیریت بحران و پاسخگویی به شبهات گردد. هدف نهایی این تاکتیک، تولید خشم، ناامیدی و فروپاشی ذهنی جامعه است.

هزینه آشوب بیش از جنگ

در یک جمع‌بندی واقع‌بینانه، می‌توان گفت اغتشاش برای دشمن ارزشی به مراتب بالاتر از جنگ کلاسیک دارد. برآورد‌ها نشان می‌دهد خسارات مادی و معنوی اغتشاشات اخیر، حتی از آسیب‌های جنگ ۱۲ روزه نیز فراتر رفته است.

این اتفاقات باعث شد دشمن در محاسبات خود تجدیدنظر کرده و سناریو‌هایی را که پیش از این علیه ایران ناممکن می‌دانست، دوباره بررسی کند. به بیان دیگر، اغتشاش نه تنها خودِ جنگ است، بلکه می‌تواند پیش‌زمینه یا بهانه‌ای برای تحمیل جنگ‌های بزرگ‌تر و عمیق‌تر شدن طراحی‌های دشمن علیه تمامیت ارضی کشور باشد.

انتهای پیام/

ارسال نظر