جامعه ایرانی در میدان روایت‌ها/ تحلیل جامعه‌شناختی بی‌ثبات‌سازی هدفمند

تحولات اخیر در ایران را نمی‌توان به‌عنوان واکنش‌هایی مقطعی یا صرفاً ناشی از فشارهای اقتصادی و اجتماعی تفسیر کرد؛ بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد آنچه در میدان واقعی، رسانه‌ای و شناختی در حال وقوع است، بخشی از یک الگوی هدفمند «جنگ ترکیبی» است که با تمرکز بر دستکاری ادراک عمومی و تضعیف سرمایه اجتماعی، ثبات ملی را نشانه رفته است.

به گزارش خبرنگار آنا، تحلیل جامعه‌شناختی تحولات اخیر در ایران مستلزم عبور از نگاه‌های سطحی و واکنشی و ورود به لایه‌های عمیق‌تری از ساخت اجتماعی، روان جمعی و سازوکار‌های تولید معنا در جامعه است. جامعه‌شناسی به ما می‌آموزد که ناآرامی‌های اجتماعی صرفاً محصول فشار‌های اقتصادی یا سیاسی نیستند، بلکه نتیجه برهم‌کنش پیچیده میان ساختار، کنشگر و روایت مسلط‌اند. در این چارچوب، آنچه امروز با آن مواجه هستیم، تلاقی نارضایتی‌های واقعی با مداخله‌گری هدفمند بیرونی در قلمرو ادراک جمعی است.

یکی از مفاهیم کلیدی در جامعه‌شناسی تحولات معاصر، «واسطه‌مندی رسانه‌ای» است؛ به این معنا که تجربه زیسته افراد، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت عینی باشد، از طریق رسانه‌ها بازتعریف می‌شود. در چنین شرایطی، جامعه نه فقط با مسئله‌ای به نام مشکل، بلکه با نحوه روایت آن مشکل مواجه است. دشمنان جمهوری اسلامی دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته‌اند؛ جایی که احساس محرومیت، بی‌اعتمادی یا خشم می‌تواند با یک روایت جهت‌دار به بحران اجتماعی تبدیل شود.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، هر جامعه‌ای دارای خطوط گسل بالقوه است که لزوماً به معنای بحران بالفعل نیست. تفاوت جامعه باثبات با جامعه بی‌ثبات در نحوه مدیریت این گسل‌هاست. در تحولات اخیر، این شکاف‌ها از طریق رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی به‌صورت اغراق‌آمیز و بعضاً جعلی بازنمایی شدند، به‌گونه‌ای که تصویر یک جامعه ازهم‌گسیخته و فاقد انسجام به مخاطب داخلی و خارجی القا شود، در حالی که واقعیت اجتماعی ایران بسیار پیچیده‌تر و متکثرتر از این تصویرسازی‌هاست.

نکته مهم آن است که جامعه ایرانی واجد تجربه تاریخی مواجهه با بحران‌های مشابه است و همواره میان «نارضایتی» و «براندازی» تمایز قائل بوده است. با این حال، جنگ شناختی تلاش می‌کند این تمایز را از بین ببرد و هر کنش اعتراضی را در مسیر بی‌ثباتی هدایت کند. در چنین بستری، مسأله اصلی نه صرفاً وجود اعتراض، بلکه جهت‌دهی اجتماعی به آن است.

جامعه، روایت و نقش رسانه در بازتولید یا مهار بحران

از منظر جامعه‌شناسی ارتباطات، رسانه‌ها صرفاً انتقال‌دهنده خبر نیستند، بلکه «تولیدکننده معنا» محسوب می‌شوند. زمانی که روایت مسلط از یک رویداد، پیش از شکل‌گیری تحلیل اجتماعی تثبیت شود، جامعه در موضع واکنشی قرار می‌گیرد. در تحولات اخیر، رسانه‌های معاند با سرعتی بالا اقدام به قالب‌بندی رویداد‌ها کردند و اجازه شکل‌گیری روایت بومی، عقلانی و تحلیلی را از فضای عمومی سلب نمودند.

جامعه‌ای که روایت خود را از دست بدهد، در واقع قدرت تفسیر واقعیت را نیز از دست می‌دهد. اینجاست که حتی اقدامات اصلاحی یا پاسخ‌های نهادی نیز با سوءظن دریافت می‌شود. یکی از اهداف اصلی جنگ ترکیبی، تضعیف مرجعیت‌های رسمی و غیررسمی معنا در جامعه است؛ از نهاد رسانه‌ای داخلی گرفته تا دانشگاه، نخبگان و حتی خانواده. این روند در صورت تداوم می‌تواند به فروپاشی سرمایه نمادین اعتماد منجر شود.

جامعه‌شناسی بحران نشان می‌دهد که احساس «بی‌شنیده‌شدن» یکی از محرک‌های اصلی ناآرامی است. اگرچه دشمن می‌کوشد این احساس را تشدید و سیاسی‌سازی کند، اما نادیده گرفتن اصل آن نیز خطای راهبردی است. مقابله مؤثر با پروژه‌های برون‌زا زمانی امکان‌پذیر است که کانال‌های گفت‌وگوی درون‌زا، واقعی و قابل اعتماد در سطح جامعه فعال باشند و مردم احساس کنند مطالباتشان در چارچوب نظام اجتماعی قابل پیگیری است.

در این میان، نقش رسانه‌های داخلی و نخبگان فکری بسیار تعیین‌کننده است. روایت‌سازی دقیق، مبتنی بر داده، پرهیز از انکار واقعیت‌های اجتماعی و هم‌زمان افشای مداخلات بیرونی، می‌تواند جامعه را از دوگانه‌سازی‌های کاذب نجات دهد. جامعه‌ای که دارای روایت منسجم باشد، حتی در شرایط فشار نیز دچار فروپاشی روانی نخواهد شد.

تفکیک اعتراض از اغتشاش یک ضرورت جامعه‌شناختی

اعتراض در ادبیات جامعه‌شناسی، مکانیسمی مشروع برای اصلاح اجتماعی و بازتوزیع قدرت است. اما اغتشاش، پدیده‌ای متفاوت است که معمولاً با خشونت، تخریب و برهم‌زدن نظم عمومی تعریف می‌شود. یکی از جدی‌ترین آسیب‌های جنگ شناختی، از بین بردن این مرز مفهومی و اخلاقی است. زمانی که جامعه نتواند میان این دو تمایز قائل شود، دچار سردرگمی هنجاری خواهد شد.

در تحولات اخیر، شواهد نشان می‌دهد که برخی کنش‌های خشن و سازمان‌یافته، آگاهانه در قالب اعتراض بازنمایی شدند. این بازنمایی، نه تنها به مطالبات واقعی مردم کمک نمی‌کند، بلکه آنها را قربانی پروژه‌هایی می‌سازد که هدفشان بی‌ثبات‌سازی ساختاری است. از منظر جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی، چنین کنش‌هایی معمولاً زمانی بروز می‌کند که شبکه‌های هدایت‌گر و منابع خارجی در پس پرده فعال باشند.

انتهای پیام/

ارسال نظر