امنیت با شعار برقرار نمی‌شود/ ایران را نمی‌توان در چهاردیواری مرزها امن کرد

تحولات امنیتی اخیر منطقه نشان می‌دهد که تعریف امنیت ملی ایران را نمی‌توان به خطوط مرزی تقلیل داد؛ تجربه سوریه و جنگ ۱۲ روزه اخیر به‌وضوح عیان کرد کاهش نقش‌آفرینی ایران در عمق راهبردی، نه‌تنها از سطح تهدید نکاسته بلکه عملاً مسیر اقدام دشمن را هموار کرده است. بازشدن آسمان سوریه و عراق برای حملات رژیم صهیونیستی و افزایش جسارت عملیاتی آن، بار دیگر این واقعیت را برجسته می‌کند که «هزینه نکردن در بیرون»، الزاماً به معنای «امنیت در داخل» نیست.

به گزارش خبرگزاری آنا، تحولات ماه‌ها و روز‌های اخیر کشورمان و حتی دیگر نقاط جهان، بار دیگر یکی از بنیادی‌ترین مباحث راهبردی جمهوری اسلامی را به کانون توجه بازگردانده است: امنیت، مفهومی فراتر از مرز‌های جغرافیایی است. این گزاره که بار‌ها از سوی فرماندهان، تحلیلگران و مقامات عالی‌رتبه نظامی کشور مورد تأکید قرار گرفته، امروز با شواهد میدانی ملموس‌تری همراه شده است. کاهش حضور میدانی ایران در برخی عرصه‌های منطقه‌ای، به‌ویژه در سوریه، نه به کاهش تنش انجامید و نه از حجم تهدیدات کاست. بلکه خود مسیری شد که دشمن بتواند به خود جرات دهد و به میهن اسلامی تجاوز کند.

برخلاف برخی تحلیل‌های ساده‌انگارانه که حضور منطقه‌ای ایران را «هزینه‌زا» و «غیرضروری» معرفی می‌کردند، تجربه نشان داد که آن هزینه‌ها در واقع سرمایه‌گذاری امنیتی بودند. حضور مؤثر ایران و محور مقاومت در سوریه و منطقه، عملاً توازن بازدارندگی را به‌گونه‌ای رقم زده بود که رژیم صهیونیستی امکان مانور آزادانه در آسمان و زمین کشورهای همسایه از جمله سوریه را نداشت. به اذعان بسیاری از ناظران، در آن مقطع دشمن تا حد زیادی حتی از نزدیک شدن به خطوط تماس با منافع ایران پرهیز می‌کرد.

اما با تغییر موازنه میدانی و بعد از برانداختن دولت رسمی سوریه و کاهش نقش مستقیم ایران در این کشور، معادله نیز تغییر کرد. امروز آسمان سوریه و حتی بخش‌هایی از آسمان عراق، به مسیر ترانزیت عملیات نظامی دشمن صهیونیستی تبدیل شده است؛ مسیری که در جنگ ۱۲ روزه ، نقش مهمی در تسهیل حملات و افزایش جسارت دشمن ایفا کرد. این واقعیت میدانی، پاسخ روشنی به این سؤال است که آیا حذف هزینه‌های بیرونی، الزاماً به کاهش تهدیدات منجر می‌شود یا خیر.

این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌گران و فرماندهان همیشه بر آن تاکید داشتد و امروز بیشتر از همیشه محسوس است؛ اینکه امنیت ایران، لایه‌مند و فرامرزی است. نمی‌توان منافع ملی را صرفاً در چارچوب خطوط نقشه سیاسی محدود کرد، آن‌هم در منطقه‌ای که دشمن، ماهیتاً فرامرزی، تهاجمی و مبتنی بر اقدام پیش‌دستانه دارد.

شعارهایی برخاسته از دل دشمن و با منشأ امنیتی پنهان

در این میان، بازخوانی برخی شعار‌ها و دوقطبی‌سازی‌های رسانه‌ای نیز ضروری است. برای مثال شعار «نه غزه، نه لبنان» که در بزنگاه‌های مختلف به‌صورت هدفمند برجسته می‌شود، نه یک مطالبه خودجوش مردمی، بلکه به‌گفته بسیاری از کارشناسان، برآمده از اتاق‌های فکر دشمن برای تضعیف عمق راهبردی ایران است. این شعار، دقیقاً همان نقطه‌ای را هدف می‌گیرد که بیشترین بازدارندگی را برای کشور ایجاد کرده است.

واقعیت آن است که حضور ایران در منطقه صرفاً «جغرافیایی» نیست؛ بلکه مؤلفه‌هایی از میدان بازدارندگی در برابر رژیم صهیونیستی است. حذف یا تضعیف این مؤلفه‌ها، نه یک تصمیم اقتصادی یا سیاسی ساده، بلکه یک تصمیم امنیتی با پیامد‌های مستقیم برای داخل کشور است. تجربه سوریه نشان داد که هرگاه این عمق بازدارنده تضعیف شود، دشمن گام‌های خود را به مرز‌های ایران نزدیک‌تر می‌کند.

فرماندهان نظامی ایران در سال‌های گذشته بار‌ها صراحتاً اعلام کرده بودند که مرز‌های دفاعی ایران به نزدیکی مرز‌های دشمن منتقل شده است. این گزاره، صرفاً یک شعار یا بزرگ‌نمایی نبود، بلکه توصیف دقیق معماری امنیتی کشور در شرایط پرتنش منطقه غرب آسیا بود. تا زمانی که این معماری حفظ شد، دشمن ناچار به محاسبه هزینه‌های سنگین هرگونه ماجراجویی بود.

اکنون اما، برخی تحولات نشان می‌دهد که دشمن در حال آزمون مجدد خطوط قرمز است. آزادی عمل بیشتر جنگنده‌های اسرائیلی، افزایش حملات نقطه‌ای و استفاده از فضای کشور‌های ثالث، همگی نشانه‌هایی از کاهش هزینه‌های اقدام برای دشمن است؛ کاهشی که مستقیماً با عقب‌رفتن از عمق راهبردی ارتباط دارد.

امنیت با شعار اداره نمی‌شود

مجموع این شواهد به یک جمع‌بندی روشن منتهی می‌شود: امنیت ملی با ساده‌سازی، تقلیل‌گرایی و شعار اداره نمی‌شود. تجربه میدانی نشان داده است که هر جا ایران در بیرون از مرز‌ها ایستادگی کرده، تهدید در داخل مهار شده و هر جا از این اصل فاصله گرفته، دشمن جسورتر شده است. جنگ ۱۲ روزه اخیر، نه یک حادثه مقطعی، بلکه زنگ هشداری در این مسیر است.

از این منظر، بازتعریف منافع ملی ایران بدون درنظر گرفتن پیوند آن با تحولات منطقه‌ای، خطایی راهبردی است. دشمن دقیقاً همین گسست ذهنی را دنبال می‌کند؛ اینکه افکار عمومی قانع شود امنیت، صرفاً مسئله‌ای داخلی است. درحالی‌که واقعیت منطقه غرب آسیا نشان می‌دهد خط مقدم دفاع، همیشه کیلومتر‌ها دورتر از مرز‌ها شکل می‌گیرد.

 آنچه بیش از همه اهمیت دارد، بازگشت به فهم دقیق از منطق بازدارندگی فعال است؛ منطقی که نه بر جنگ‌طلبی، بلکه بر پیشگیری از جنگ استوار است. هزینه‌هایی که در این مسیر پرداخت می‌شود، در مقایسه با هزینه ناامنی در داخل، به‌مراتب کمتر و عقلانی‌تر است.

هرگاه دشمن در بیرون از مرز‌ها متوقف نشود، دیر یا زود تلاش خواهد کرد میدان نبرد را به داخل منتقل کند. در چنین شرایطی، بازخوانی تجربه سوریه و بازتعریف نقش عمق راهبردی ایران، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیتی برای آینده کشور است.

انتهای پیام/

ارسال نظر