از محراب تا میدان؛ اعتکاف در روزگار جنگ روایتها
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا؛ آزاده لرستانی: «اعتکاف» همیشه با سکوت شروع میشود. با فاصله گرفتن از صداهایی که هر روز دور سرمان میچرخند؛ خبرها، پیامها، تحلیلها، قضاوتها. ۱۳ رجب که میرسد، مسجد شبیه پناهگاه میشود؛ جایی برای نفس کشیدن، برای آرام شدن، برای دوباره دیدن خودمان. خیلیها با همین نیت آمدهاند: چند روز خلوت، چند شب دعا، کمی فاصله از دنیا.
اما دنیا، حتی وقتی ما فاصله میگیریم، متوقف نمیشود. بیرون از این دیوارها، روایتها بیوقفه در حال ساختهشدناند؛ روایتهایی که تصمیم میگیرند ما چه چیزی را مهم بدانیم، از چه بترسیم، به چه امید ببندیم و نسبت به چه چیزی بیتفاوت بمانیم. امروز جنگها فقط در مرزها اتفاق نمیافتند؛ در ذهنها رخ میدهند. دشمن، پیش از آنکه به خاک حمله کند، سراغ معنا میآید.
همینجا است که «اعتکاف» اگر فقط یک خلوت شخصی بماند، ناتمام است. خلوتی که قرار است آدم را به فهم برساند؛ فهمی عمیقتر از آنچه هر روز در هیاهوی خبرها از دست میرود. ایدهای که پشت «از محراب تا میدان» قرار دارد، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: اینکه اعتکاف میتواند تمرین دیدن باشد؛ تمرین فهمیدن میدان پیش از قضاوت، و تمرین مسئولیتپذیری پیش از واکنشهای احساسی.
از سویی دیگر در این نگاه، معتکف تنها شنونده نیست. قرار نیست فقط بنشیند و بشنود و بعد از ۱۵ رجب، همان آدمِ قبل باشد. «اعتکاف» فرصتی است برای اینکه آدم بفهمد در چه جهانی زندگی میکند؛ جهانی که در آن حقیقت، همیشه واضح عرضه نمیشود و روایتها گاهی خطرناکتر از سلاحها هستند.
حال با این وجود در طول این سه روز، روایت میدان آرامآرام شکل میگیرد آن هم با کنار هم گذاشتن واقعیتها. بعضی جلسات به جای سخنرانیهای همیشگی شبیه اتاق فکر میشوند؛ جایی که اول از خود واقعه صحبت میشود: چه اتفاقی افتاد؟ چه چیزی واقعاً رخ داد و چه چیزی بعداً به آن اضافه شد؟ بعد نوبت روایتها است؛ اینکه رسانهها چگونه یک واقعیت را میسازند، کدام بخش را بزرگ میکنند و کدام بخش را پنهان. در نهایت، سؤال اصلی روی میز میماند: وظیفه من چیست؟ منی که نه فرماندهام، نه سیاستگذار، اما مخاطب و گاهی بازنشرکنندهام.
قرآن در این فضا نقش تازهای پیدا میکند. آیهها تنها قرائت نمیشوند؛ بلکه به زندگی امروز گره میخورند. آیات مقاومت، صبر، آمادگی و مسئولیت، کنار اتفاقات معاصر قرار میگیرند و معنا پیدا میکنند. در این اثنا، «قرآن» تنها یک کتاب آرامش نیست؛ بلکه کتاب جهت است. کتابی که یاد میدهد ایمان در خلوت معنا ندارد؛ بلکه در انتخابهای سخت معنا پیدا میکند.
روایت شهدا هم در همین مسیر بازخوانی میشود. انسانهایی که در لحظههای واقعی، تصمیمهای واقعی گرفتهاند. تمرکز روایتها بر همان لحظه انتخاب است؛ جایی که راه آسان وجود داشت، اما انتخاب نشد. جایی که هزینه روشن بود، اما آنها عقبنشینی نکردند. در نظر داشته باشیم این روایتها قرار نیست اشک بگیرند؛ قرار است آینه باشند. آینهای که هر معتکف، ناخواسته خودش را در آن میبیند.
کمکم مسجد هم شکل دیگری به خود میگیرد. دیوارها حرف میزنند با یک تیتر ساده از اتفاق روز یا یک شبهه که این روزها زیاد تکرار میشود و در یک جمله کوتاه از دل یک معتکف یا یک تصویر ساده از حالوهوای اعتکاف خودش را نشان میدهد. از زاویهای دیگر در اعتکاف تجربهها برای روایت ثبت میشوند. در واقع صداها، متنها و تصویرها، بعداً حافظه این سه روز میشوند؛ چیزی که میتواند در طول سال هم زنده بماند.
با این وجود گفتوگوها هم تغییر میکنند. سؤالها دقیقتر شدهاند و دغدغهها شفافتر. بعضیها میفهمند تنها نیستند و میشود بعضی مسیرها را با هم ادامه داد. اعتکاف، در این نگاه، نقطه شروع یک حرکت آرام و پیوسته است.
این در حالی است که وقتی ۱۵ رجب میرسد و مسجد آرامآرام به روال عادی برمیگردد، قرار نیست همهچیز تمام شود. آنچه مهم است، چیزی است که با آدم بیرون میآید؛ یک فهم تازه از میدان، یک حساسیت بیشتر نسبت به روایتها و یک مسئولیت شخصی که دیگر نمیشود نادیدهاش گرفت. در نهایت اینکه «از محراب تا میدان» یعنی همین؛ اینکه عبادت، اگر درست فهمیده شود، انسان را برای ایستادن آماده میکند. پس اگر اعتکاف چنین شود، تمرین زندگی در روزگار جنگ روایتها است.
انتهای پیام/
انتهای پیام/