پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

یک منتقد ادبی در گفت‌وگو با آنا مطرح کرد

از خوشبینی سهراب تا ناامیدی فروغ؛ تجلی زندگی و مرگ در اشعار ایرانی

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد گفت: شاملو بر این باور است که زندگی فقط منتهی به مرگ نمی‌شود، بلکه باید به‌گونه‌ای با ارزش زیست کنیم تا همیشه سرمد بمانیم، در مقابل فروغ فرخزاد از زندگی روزمره و همیشگی سخن می‌گوید که در آن تصاویر، زیبا و هیجانی نیست، بلکه بی‌معنا و یکنواخت است.

سعید گودرزی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان، منتقد و پژوهشگر ادبی در حاشیه نشست دانشگاهی «گپی درباره ادبیات و زندگی» در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا اظهار کرد: دیباچه فرهنگ ادبی ما به شعر و داستان گروه خورده و بدرقه‌ آن نیز با آن فرجام می‌یابد؛ کودک در گاهواره با ترنم لالایی مادرانه چشم به جهان می‌گشاید و در گذار زندگی، داستان واره سیر می‌کند و پس از مرگ نیز بر مزارش با آرایه‌ای شعرگون بدرود می‌گویند.

سعید گودرزی بیان کرد: زندگی و مرگ پربسامد در ادبیات ایرانی بسان سایر کشور‌های غربی توصیف شده؛ گروهی شاعران خوشبینانه و گروهی بدبینامه به آن نگریسته‌اند.

وی در ادامه ضمن نمونه‌آوری از شاعران ایرانی اشاره کرد: سهراب سپهری در مجموعه‌های «صدای پای آب» و «حجم سبز» با نگاه کامجویانه و روشنگرانه به زندگی سراییده است: «زندگانی سیبی است / گاز باید زد با پوست... / زندگی خالی نیست/ مهربانی هست/ سیب هست/ آری تا شقایق هست زندگی باید کرد..» او تا بدان جا پیش می‌رود که جلوه‌ای رخشان از آن را می‌نمایاند: «زندگی رسم خوشایندی است/ زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/ پرشی دارد اندازه عشق/ زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود/...» حتی سهراب به مرگ نیز با چشم امیدوارانه نظر می‌اندازد: «نترسیم از مرگ/ مرگ پایان کبوتر نیست!... مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان / مرگ در حنجره سرخ گلو می‌خواند/ ... گاه در سایه نشسته است و به ما می‌نگرد.» سهراب مرگ را حتی زیست دوباره می‌داند: «فوت باید کرد که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ... و همه می‌دانیم ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است.»

مسئول باشگاه رشد استعداد‌های هنری و ادبی جوان دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان تبیین کرد: فروغ فرخزاد از زندگی روزمره و همیشگی سخن می‌گوید که در آن تصاویر، زیبا و هیجانی نیست، بلکه بی‌معنا و یکنواخت است: «زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد/ زندگی شاید طفلی ست که هر روز از مدرسه برمی‌گردد... زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با خود آن را از شاخه می‌آویزد / یا عبور گیج رهگذری که کلاه از سر برمیدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌گوید: صبح به خیر.» او در مجموعه «عصیان» با نگاه ناکامجویانه از زندگی پرده برداری می‌کند: «آه زندگی/ منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم/ نه به فکرم که رشته پاره کنم/ نه بر آنم که از تو بگریزم ...» فروغ آنقدر ناامیدانه می‌نگرد که امیدی به آزادی و رهایی ندارد: «حرف لحظه‌ها را می‌فهمم/ نجات‌دهنده در گور خفته است...» 

گودرزی یادآور شد: نیما یوشیج هم از مسیر زندگی به مرگ می‌رسد: «زندگی گوی غلتانیست، میغلتد/ بر زمین‌های بس هموار و ناهموار/ از بر سنگی به سنگی تا شود یک روز پاره.» ولیکن در این گذار هر چه آید را پذیرا می‌شود: «از زمین برکنید آزادی / تا به طرح نو کنمی آباد/ به زمین رنگ خون بباید زد/ مرگ یا فتح هر چه باداباد/ یا بمیریم جمله یا گردیم/ صاحب زندگی آزاد»

این پژوهشگر ادبی تشریح کرد: اخوان ثالث به مرگ گاه بدبینانه می‌نگرد:» چه وحشتناک / نمی‌آید مرا باور / و من با این شبیخون‌های شوم و بی‌شرمانه‌ای که دارد مرگ / بدم می‌آید از این زندگی دیگر/ چه بی رحمند صیادان مرگ،‌ای داد!» ولیکن او گاهی خوش بینانه عشق را تنها راه چاره می‌داند که می‌تواند انسان را به زندگی دلبسته کند و تهیگی نجات باشد: «زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک/ آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را / جز برای او و جز با او نمی‌خواهی/ من گمانم زندگی باید همین باشد.» 

این منتقد ادبی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان افزود: شاملو بر این باور است که به زندگی فقط منتهی به مرگ نمی‌شود، بلکه باید به‌گونه‌ای با ارزش زیست کنیم تا همیشه سرمد بمانیم. او در شعرش از مرز نیستی و هستی می‌گوید: «گر بدین سان زیست می‌باید پست/ من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم/ بر بلند کاج خشک کوچه بن بست/گر بدین سان زیست می‌باید پاک / من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه/ یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک.»

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان متذکر شد: سهراب سپهری گیرایی‌ها و نیکویی‌های زندگی را ترسیم می‌کند و رنگ معنوی به آن می‌بخشد، نیما نیز زندگی و مرگی ققنوس‌وار را پیش می‌نهد. همچنین شاملو مرگ اختیاری و آرمانی را جاودانه برمی‌شمارد. چنین نیز فرخزاد بار رنج و سختی را به جان می‌کشد و رویداد‌های پرستوه روزمرگی‌ها را می‌نمایاند و اخوان هرچند به زندگی، شکاک و بدگمان است، اما مرگ را به زندگی بدبختانه برتری می‌دهد.

انتهای پیام/

ارسال نظر