پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

15:36 08 / 04 /1404

برگ‌ريز باغ زهرا و شكوفه‌بيز شجره طوبیٰ

عضو هیئت علمی دانشگاه به مناسبت ایام سوگواری حضرت سیّدالشهدا علیه‌السلام قطعه منثور نگاشته است.

به گزارش خبرنگار آنا، ابوالفضل فیروزی شاعر و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهرری به مناسبت فصل برگریز باغ زهرا(س) و ایام سوگواری حضرت سیّدالشهدا حسین ابن علی علیهم سلام الله و یاران باوفایش، نثر ادبی «بهار اشک» را سروده و در اختیار خبرگزاری آنا قرار داده است که بخش نخست این نثر از نظر مخاطبان می‌گذرد.  

بخش اوّل

 برگ‌ريز باغ زهرا(سلام‌الله علیها) و شكوفه‌بيز شجره طوبیٰ

 بهار اشک و بشكوه و فصل سنگين غربت و اندوه فرا رسيد! و ديگر بار خاطره جانسوز مصيبت عظمای فاجعه كربلا و ياد حماسه شگفت عاشورا و شور قيامت قيام حسيني(ع) در دلها زنده شد!

توفان سهمگين خون و خاك دشت سرخ ماريه وزيدن گرفته و دريای بيكران دلهای خونين شيداييان عاشق را متلاطم كرده و  نوای دلربای نی نوای حسينی نيستان دلهای كربلايی را به آتش كشيده! و آتش داغ لاله‌های خونين صحرای عشقبازان از پس خاكستر سنگين اعصار و قرون در مجمر سينه شورشيان شيعه گل كرد و خرمن هستی شيفتگان سيد الشهداء را شعله‌ور ساخته!

عطر بنفشه زاران سوگوار در دشت و صحرا پيچيده و عَلَم لاله‌های داغدار در كوهساران برافراشته شد و شميم خوش گلهای بهشتی از كربلای معلّای حسينی(ع) وزيدن گرفت.
 
ايُّها العشاق!

پنجره‌ها را باز كنيد! و بنگريد فوج ملائكة اللّه را كه دسته دسته در ليلة القدر تاريخ بر آستان آسمان ساي سردار بی سر فرود می‌آيند و بر قبر مقدّس و شش گوشه غريب‌ترين و مظلوم‌ترين مرد تاريخ و زيباترين روح حماسه و پرستش بوسه می‌زنند! 
 
پنجره ها را باز كنيد!

ببينيد كه چگونه كروبيان دریچه‌های عرش را گشوده‌اند و هنوز انگشت به لب شاهد شگفت ترين تابلوی آفرينش هستند!

بشنويد!

مويه حوريانی را كه با موی پريش بر تربت پاک حسين(ع) گرد آمده‌اند وغبار تربتش را سرمه چشم می‌سازند و با گلاب اشک و عطر بهشت به جاروی مژگان خاک آستانه حرمش را می‌روبند و به سوغات به آن سوی سماوات می‌برند!

پنجره‌ها را بازكنيد كه رايحه غربت روح خدا و عطر گل سرخ زهرا(س) پروانگان پريشان را به گرد خويش فرامی‌خواند و شعله طور وادی ايمن موسويان آواره را به هماوردی با فرعونيان برمی‌انگيزاند و منصوران «انا الحق زن» را بردار سربلندی می‌كشاند!

گوش كنيد

بانگ جرس كاروان كربلا را كه قرار و آرام از دل حسينيان ربوده و شميم خون خدا را كه هوش از سر بهشتيان برده و گلبانگ «هَل مَن ناصرٍ يَنصُرنی» اباعبداللّه (ع) را كه در زير گنبد گيتي پيچيده و اينک هنوز از ورای دیوار قرون متواليه طنين «هيهات منّا الذِّله‌اش» گوش تاريخ را می نوازد!

پنجره‌ها را باز كنيد

بشنوید!

اين شيهه غريب اسب كدام شهيدی است که « ...بوي مهيب هزار زلزله دارد؟!»

اين براق سرخ يال افشان و بی‌سوار كدام سرداری است!؟ كه اينگونه بی‌تاب و سوگوار در كنار خيام‌گر گرفته سردار بی‌سرش، سُم می‌كوبد و خبر از حادثه عظمايی می‌دهد كه زمينيان از ديدنش بيم دارند و‌ آسمانيان از شنيدنش شرمسارند!

خاكمان بر سر! اين بيمار بی رمق وداغدار كيست!؟ كه هنوز در بستر تاب و تب می‌گدازد و بر سجاده خون وآتش نماز عشق می‌گذارد و از كربلا تا شام با حال نزار بر اشتر بی‌جهاز خطبه مظلوميت می‌خواند!

پنجره‌ها را باز كنيد!

آیا غيرتمندی نيست كه ببيند بر سر حرم رسول‌اللّه(ص) چه آورده‌اند و چگونه مزد رسالت سنگينش را ادا كردند؟!

آیا نمی‌بينيد!؟

آن دختر بی‌پناه را كه گلشن دامانش هنوز شعله‌ور است! راستی اين غزال زخمی به كجا می‌گريزد!؟ و اين آهوی رميده به كدام سوی من دود! آه! ضامن آهویی نيست كه خدا را به اين خسته پناه دهد!؟ و آتش دامانش را به آب ديده خاموش سازد!؟

وای مان باد!

آیا نمی‌شنوید!؟

آه و استغاثه مظلومانهٔ كودكان عطشان و معصومی را ، كه از هر سوی اين صحرای آتش‌سوز بلند است! و عرش خدا از آن لرزان؟!

پنجره ها را باز كنيد!

اين ضجّه جانسوز و فرياد مهلاً مهلای زنی تنها است كه در معبر گرد باد سهمگين زمان هنوز از تل زينبيه می‌آيد! و در توفانی از غبار و اندوه و رنگين‌كمانی از اشک و خون، شاهد شگفت منظرهای است كه هيچ‌كس را جز او تاب ديدارش نباشد كه طور وجود موساييان در تجلای پرتو جلالش مندک و متلاشی می‌‌شود.

یک طرف با دست‌های قلم كرده ابالفضل(ع) حاشيه علقمه قلمكاری شده و يك سوی مشكی مشبّک ، كه تا قيام قيامت تشنگان زلال اسلام ناب محمّدی(ص) را سيراب می سازد. 
وديگر سوی در گودال قتلگاه و از ميان تلی از شمشيرهای شكسته، خورشيدی بر معراج نيزه گل كرده كه هيچگاه غروب نخواهد كرد و از لبخند بهخون خشكيده اش آيات نور مي‌تراود كه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا»

آيا گمان بردند، داستان اصحاب كهف - كه از مصاف ستم گريختند و در غار آرميدند- شگفت‌آور است يا حماسه ما- كه در نبرد با ظلم، سر بردار كرديم و بر معراج نيزه سرود رهايی سر داديم؟!

ادامه دارد...

انتهای پیام/

ارسال نظر