پیشنهاد سردبیر
چه کسی فرمان ایست به «قانون جهش تولید» را داد؟

قربانی کردن برنامه هفتم پای بروکراسی

۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

شکنجه از انکار تا واقعیت؛

نامه‌ای که در تاریخ ثبت شد!

شهید محمد منتظری در یک نامه به شکنجه وحشیانه ساواک اشاره کرده و می‌نویسد، شب دوشنبه ۷ /۱ /۴۵ بعد از شکنجه‌های زیاد در پیش از ظهر و بعدازظهر، ساعت ۹ شب بود که آقای ازغندی وارد شد و گفت: «امشب نوشتنی نداریم و حساب قانون هم در بین نیست؛ فقط باید اقرار کنی.

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری آنا، محمدرضا پهلوی تا روز‌های پایانی که مردم خسته از فساد و ظلم به خیابان‌ها ریخته بودند هر گونه فساد و شکنجه‌ای را در زندان‌ها تکذیب می‌کرد.

شاه در گفت‌وگو با ریچارد کرشاو، که از تلویزیون بی‌بی‌سی در سال ۱۳۵۶ پخش شد، گفته بود: «معنای شکنجه چیست؟ مگر نمی‌دانید لغت شکنجه تعبیر‌های متعددی دارد»؟. به‌هرحال به‌رغم انکار از سوی شاه و رسانه‌های پهلوی شکنجه واقعیتی انکارناپذیر در آن روز‌ها بود.

شهید محمد منتظری در ۳ آبان ۱۳۴۵ طی نامه‌ای خطاب به دادگاه ضمن شکایت از نحوه رفتار بازجو‌ها نوشته بود:

«اینجانب را به جرم دینداری در تاریخ ۱ /۱ /۴۵ بازداشت و بعد از سه روز تحویل زندان قزل قلعه دادند. در آن زندان چه شکنجه‌هایی بود که به من ندادند. در جلسه‌ای نبود که اینجانب تحت شکنجه‌های گوناگون قرار نگیرم و یا زجر‌های زیاد بر من وارد نسازند و یا به انواع و طرق مختلف تهدید ننمایند و یا توهین‌ها و دشنام‌های بی‌حد و حساب از آن‌ها سر نزند.

آن‌قدر سیلی‌های پی در پی در همه این جلسه‌ها به سر و صورت و گوش من زدند که شنوایی کامل گوشم را از دست دادم و سه دفعه به بیمارستان سازمان با آن سختی‌ها که داشت، مراجعتم دادند و هر دفعه قدری دوا به اینجانب می‌دادند و سرانجام نتیجه‌ای نگرفته و برای آخرین بار که رجوع نمودم، آقای دکتر امامی بدون معاینه گفتند: به گوش شما هیچ عارضه‌ای وارد نشده و هیچ نقیصه‌ای در بر ندارد... به طور جدّ می‌توانم بگویم: از سیصد، چهارصد سیلی تجاوز کرد.

اگرچه در اکثر جلسات بازجویی، شلاق بدون حساب به‌کار می‌رفت، ولی در جلسه اول بازجویی که در روز چهارشنبه۳  /۱ /۴۵ اتفاق افتاد آن روز آقایان جوان و ازغندی (کریمی) بازجویی می‌کردند. شلاق و سیلی و لگد، اورت بود. اینان ملاحظه محل ضرب شلاق را نمی‌کردند، می‌زدند به هر جا می‌خواست وارد شود. از سر و پشت گردن و کف دست و بازوان و شانه گرفته تا کمر و ران و پا و نشیمنگاه، همگی با نصیب و بی‌بهره نبودند».

شهید محمد منتظری در بخش دیگری از این نامه به یک شکنجه وحشیانه می‌پردازد و می‌نویسد: شب دوشنبه ۷ /۱ /۴۵ بعد از شکنجه‌های زیاد در پیش از ظهر و بعدازظهر، ساعت ۹ شب بود که آقای ازغندی وارد شد و گفت: «امشب نوشتنی نداریم و حساب قانون هم در بین نیست؛ فقط باید اقرار کنی و یا با زور شکنجه از تو اقرار خواهم گرفت و این دستوری است که من باید اجرا کنم. به من گفته‌اند تا اقرار نگیری ول نکن. وی آن‌قدر آن شب تهدید کرد و آن‌قدر سیلی و شلاق زد که حساب ندارد. بعد از آن (بی‌ادبی است) با زور شلوار مرا کند و نشیمنگاه مرا به بخاری که بدنه آن سرخ بود، چسباند، می‌گفت: خودت بچسبان، اما، چون خودم آن طور که مراد او بود، نمی‌چسباندم، جلوی من می‌ایستاد و دستان مرا می‌گرفت و با وضعی که ناگفتنی است، آن عمل را اجرا می‌ساخت... سپس همان تاکتیک‌ها را از اول شروع کرد و دوباره شلوار مرا کند و به همان تفصیل در مرتبه دوم هم فیلم را اجرا کرد. بعد از آن آن‌قدر سیلی به سر و صورتم زد که سرم گیج رفت و ساعت ۱۱ شب بود که به سرباز دستور داد و مرا به سلولم برد.
والسلام علی من اتبع الهدی دادگاه بدوی شماره ۳ دادگاه: سه‌شنبه ۳ /۸ /۴۵».

منبع:[۱].  شهید حجت‌الاسلام محمد منتظری به روایت اسناد ساواک، ص ۴۹.

انتهای پیام/

ارسال نظر