پیشنهاد سردبیر
چه کسی فرمان ایست به «قانون جهش تولید» را داد؟

قربانی کردن برنامه هفتم پای بروکراسی

۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

08:04 24 / 05 /1400
شعر مناجاتی محرم؛

هیئتی گشتم و از خویش جدایم کردی

دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان از شاعران بزرگ آیینی کشور قطعه شعری به‌مناسبت ایام محرم سروده است.
محرم



به گزارش خبرنگار گروه استان‌های خبرگزاری آنا از کاشان، رضا حمامی‌آرانی دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان از شاعران بزرگ آیینی کشور و شاعر اشعار بسیاری از بزرگان مداحی کشور مانند حاج‌محمود کریمی، حاج‌اسماعیل اخباری، حمید علیمی، سیدمجید بنی‌فاطمه و ... است.


وی که سه کتاب شعر به نام‌های «اشک آینه‌ها» و «با کاروان زینب ۱و ۲» وارد باز نشر کرده، قطعه شعری به‌مناسبت ایام محرم سروده است (شعر مناجاتی محرم) که از نظر مخاطبان می‌گذرد.


شعر مناجاتی محرم


از همان دم که مرا بنده صدایم کردی
هیئتی گشتم و از خویش جدایم کردی


پدر و مادر من باد فدای تو حسین
بیشتر از پدرم کار برایم کردی


کشش روضه تو بود شدم سینه‌زنت
تو خودت بر در این خانه گدایم کردی


شادمانم که سر سفره تو مهمانم
شادتر آنکه کمی اشک عطایم کردی


می‌شود لطف کنی اینکه ببینم روزی
خاک راه سفر کربلایم کردی


اگر امروز حسینی شده‌ام، می‌دانم
که خودت در دل گودال دعایم کردی


شکر می‌گویم و در روضه عرق می‌ریزم
شکر اینکه ز کرم اهل عزایم کردی


به خدا در غمت از وادی دنیا سیرم
می‌دهم هر دو جهان را و تو را می‌گیرم


بگذارید که تا حرف دلم را بزنم
به خدا بی تو حسین‌بن‌علی می‌میرم


یادم افتاد در آن لحظه که زینب می‌گفت
یادگار دل من کشته بی‌تقصیرم


جای سالم به تنت نیست، فدایت کردم
از کجای بدنت بوسه توانم بگیرم


اول صبح جوان بودم و اکنون بنگر
چند ساعت نگذشته است که کردی پیرم


دست من خورد به سنگی که لبت را خون کرد
وای برمن چه‌قدر پیش تو بی‌تدبیرم


یک نفر نیست به داد دل زینب برسد
یک نفر نیست مرا هم بزند با تیرم


کعبه بی کفن عشق فدای سر تو
چه‌قدر تیر نشسته است به این پیکر تو


گنهی سر زده از تو که از آن بی‌خبرم؟
آنقدر سنگ چرا ریخته دور و بر تو


نیست بالاتر از این غصه که تو می‌غلتی
بهت کرده به کنار بدنت دختر تو


مطمئن گشت سنان اینکه دیگر سقا نیست
در نیاورده سنان را دگر از حنجره تو


یک سر این قوم برای صله‌شان کم دارند
کاش پیدا نشود قبر علی‌اصغر تو


همه جا پاره‌ای از جسم علی افتاده
اصلاً این دشت شده دشت علی‌اکبر تو


انتهای پیام/۴۱۰۳/۴۰۶۲/



انتهای پیام/

ارسال نظر