خاورمیانه پس از توافق هستهای، بشکه باروتی با بازیگران احساسی
وقتی «آلفرد تایر ماهان»، تاریخدان و ژنرال نیروی دریایی آمریکا، در سال 1902 برای نخستین بار واژه «خاورمیانه» را برای آدرس دادن به منطقهای مابین هندوستان و عربستان به کار برد تا اکنون که 113 سال از آن روز میگذرد، این منطقه هر روز ناآرامتر از روز پیش بوده است. شاید برای آنان که تقدیرگرا هستند، شأن ابداع این واژه از سوی «ماهان» دلیلی برای «نهاد ناآرام خاورمیانه» باشد. ماهان این نام را برای نخستین بار در مقالهای به کار برد که موضوعش گسترش مداخلات امپراتوری روسیه در ایران و تلاش این کشور برای حذف بریتانیا از یکسو و تلاش آلمان برای ساخت خط ریلی میان بغداد و برلین و بیرون راندن تدریجی بریتانیا از عراق بود. در حقیقت این مقاله که در مجله «نشنال ریویو» لندن منتشر شد، حاوی توصیههایی راهبردی برای نیروی دریایی بریتانیا بود تا از نفوذ روسیه و آلمان در ایران و عراق به هر قیمتی که شده جلوگیری کند. ماهان، خاورمیانه را منطقهای ژئواستراتژیک برای بریتانیا میدانست که از دست دادن آن منافع این کشور در جهان را بهشدت تهدید میکرد.
توافق هستهای مرهم زخم خاورمیانه یا بنزینی بر آتش؟
اکنون و در یکماهگی دستیابی ایران به توافق هستهای با قدرتهای جهانی و با فروکش کردن فضای احساسی موافقان و مخالفان توافق، میتوان کمکم نگاهی منطقی به وضعیت پیشروی خاورمیانه پس از این توافق تاریخی داشت. خاورمیانه کنونی درگیر چندین بحران عمیق است. ظهور داعش و یکهتازی این گروه تروریستی پستمدرن توجه همه رسانههای جهان را به خود معطوف کرده است. عراق و سوریه بهصورت مستقیم و افغانستان، عربستان، اردن، ترکیه، قطر و ایران بهصورت غیرمستقیم درگیر بحران داعش هستند. ظهور داعش علاوه بر اینکه دو کشور منطقه را تا آستانه نابودی پیش برده است، سبب شده که مرزبندی منافع قدرتهای منطقهای که تا پیش از آن در بخشهایی مبهم و نامشخص بود، کاملاً روشن و متمایز شود. پیش از ظهور داعش، ایران، عربستان، قطر و ترکیه بهعنوان قدرتهای اصلی منطقه گرچه با یکدیگر در بخشهایی تضاد منافع داشتند ولی همه این قدرتها سعی میکردند که آداب دیپلماتیک را رعایت کنند و کمتر وارد رویارویی مستقیم با رقیبشان شوند. با حمله داعش به دو کشور عراق و سوریه که در حوزه نفوذ ایران هستند و حمایت ترکیه، عربستان و قطر از این گروه و همچنین کودتای سیسی علیه مرسی در مصر با حمایت عربستان و به تنگنا افتادن اخوانالمسلمین که تحتالحمایه ترکیه و قطر بودند، پرده شرم و حیا میان این قدرتها دریده شد. متأثر از این دو رخداد، سطح تنش سیاسی در منطقه، چنان بالا گرفت که حتی در مورد قطر و عربستان در مقطعی کار تا آستانه قطع روابط دیپلماتیک هم پیش رفت. البته میانداری کویت و عمان نهایتاً آبی بر آتش مناقشه پاشاند ولی در زیر خاکستر آن مناقشه همچنان لهیب آتشی جدید را میتوان احساس کرد و شاید تنها چیزی که سبب فروکشکردن آن بحران شده است اتحاد نانوشته قطر، عربستان و ترکیه برای دفع خطر قدرتگیری ایران پس از توافق هستهای است.
تجدید توازن منطقهای با بازیگران احساسی
تا پیش از توافق هستهای، توازن قدرت در منطقه شکلی مشخص داشت. ایران بهواسطه تحریمهای گسترده مالی و تسلیحاتی، توش و توان مشخصی داشت که تا حدودی برای رقبایش قابلمحاسبه بود. اما در نتیجه دستیابی به توافق هستهای، برآورد قدرت ایران برای رقبایش تا حدود زیادی نامشخص شده است. این مسالهای است که نمود آن را در بحثهای کمیتههای مختلف سنا و مجلس نمایندگان آمریکا هم میتوان دید و شنید. سناتورهای آمریکایی، بهویژه آن عده که طعم خوش دلارهای نفتی سعودی به دهانشان مزه کرده است همواره در مخالفت با توافق هستهای این مساله را عنوان میکنند که «اگر ایران با بودجه نظامی 15 میلیارد دلاری در مقابل بودجه نظامی 160 میلیارد دلاری متحدان عربی ما، اینچنین توانسته منطقه را به آشوب بکشد و متحدانمان را تهدید کند، حال که تحریمهای مالیاش برداشته میشود و بهراحتی میلیاردها دلار به دست میآورد چه خواهد کرد؟»
این وحشتی واقعی است که آثار آن را در پریشانی دیپلماتیک رقبای ایران پس از توافق هستهای میتوان دید؛ ترکیه با پیش گرفتن سیاست انتحاری حمله به کردهای آن کشور، عربستان با دستپاچگی و تلاش برای شکلدهی به اتحاد استراتژیک با اسرائیل و تلاش برای تطمیع حماس و خارج کردن این گروه از محور ایران، قطر با چراغ سبز نشان دادن به سرکوبگر اخوانالمسلمین و تلاش برای بهبود روابط با مصر تحت فرمان سیسی.
تحت تأثیر توافق هستهای بهوضوح میتوان دید که توازن قوا در منطقه به شکلی تهدیدکننده به هم خورده است. چشمانداز اوجگیری قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران، هرچند در بخشهایی بسیار غلوآمیز و غیرواقعی است ولی مبهم بودن آن و ممکن بودن سناریوهای مختلف از جمله شکلگیری اتحاد استراتژیک میان ایران و آمریکا که تا پیش از توافق هستهای محال بود، چنان وحشتی ایجاد کرده که سبب شده رقبای منطقهای ایران در وضعیتی غیرمنطقی و احساسی قرار گیرند. این در حالی است که عربستان نیز بهعنوان بازیگری مؤثر و شاید تنها هماورد ایران در منطقه، در چنین مقطع خطیری از تاریخ خاورمیانه توسط بیتجربهترین و احساسیترین سیاستمدارانش از زمان آغاز سلطه قبیله آلسعود بر این کشور، اداره میشود.
در چنین وضعیتی، که محاسبات منطقی دیپلماتیک، کنار گذاشته شده و شوک ناشی از ترس، بر مغز و زبان سیاستمداران منطقه فرمانروایی میکند، با کوچکترین اشتباه یک بازیگر، میتواند فاجعهای بزرگ رخ دهد. ایران باید در چنین مقطعی فارغ از راهبردهای بلندمدت دیپلماتیکش، برنامهای فوری برای مقابله با چنین وضعیتی تدوین کند که متمرکز بر مهار تنشهای ناشی از توافق هستهای در منطقه است. فرصت دادن به حرکات احساسی بازیگران بیتجربه میتواند خاورمیانه را درگیر رخدادهایی فاجعهآفرین کند.
توافق هستهای گرچه بخش عمدهای از مردمان ایران و غرب را شادمان ساخته ولی باید اندکی از خلسه این توافق خارج شد و خاورمیانه ناآرام را با عینکی جدید دید. شاید توصیف یک دهه پیش برژینسکی از خاورمیانه وصف حال اکنون این منطقه است. کمتر از صدسال پس از توصیههای ماهان به بریتانیا، زبیگنیو برژینسکی، تئوریسین سیاست خارجی آمریکا، این بار در مقام توصیه به دولت آمریکا برای در پیشگرفتن سیاستی هوشمندانه در همین منطقه، خاورمیانه را چنین توصیف میکند: «این منطقه شبیه «زه کمانی» است که تا انتها کشیده شده و آماده است تیری کشنده به سوی جهان پرتاب کند. از شاخ آفریقا تا افغانستان و از ایران تا خاورنزدیک زه این کمان است. این «زه» کانون رقابت سنگین ابرقدرتها است و کانون پیرامونی آن نیز هر لحظه ممکن است مشتعل شود و جهان را به آشوب بکشد.»
* دبیر بینالملل خبرگزاری آنا
انتهای پیام/
- هدایای تبلیغاتی
- غذای شرکتی
- تور استانبول
- غذای سازمانی
- خرید کارت پستال
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس