پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

10:44 31 / 01 /1397
سیدرضا جزء مومنی*

رابطه تکریم ارباب رجوع با اصل شایسته‌‌سالاری در سازما‌ن‌ها

تکریم ارباب رجوع در همه ساختارهای دینی و اجتماعی به عنوان یک اصل مترقی در امر پاسخگویی مطرح می‌شود که به اعتبار آن می‌توان به ارتقای رفتار سازمانی امیدوار بود و اساس تکریم اگرچه باید همان ضرباهنگ الهی در پاسخ به نیازمندی‌‎های جامعه توسط قشری سازمان یافته به عنوان کارگزاران دولت باشد ولی زمینه پاسخگویی در سال‌های اخیر به شکلی فراموش و کم بها شده که عمدتا باید سرفصل تکریم را در دو بعد تشویقی نسبت به آنان که وظایف را می‌شناسند و عمل می‌کنند و توبیخی نسبت به آنها که تفاوتی بین منزل شخصی و سازمان کار قائل نیستند و میلی به پاسخگویی کریمانه ندارند که هیچ بلکه سنگ‌اندازی هم می‌کنند و لایه مخفی کارشکنی هم متوجه یقه سفیدهایی است که در بعضی از ادوار به ناگاه با یاری رانت و یا غفلت بالاسری ها دست به رفتار خارج از عرف می‌زنند و با دزدی‌های بی سر و صدا که پس از خروج از کشور جامعه می‌فهمد که فلان مبلغ نیست شده و طرف گریخته است؛ تقسیم کرد.


تکریم ارباب رجوع را مطابق بخشنامه دولت با تاکیدات فراوان متوجه کارمندان کرده‌ایم و اگر دقت شود عمدتا مقام بالاسری پاسخگوست ولی عملا این دون پایگان هستند که سین جیم می‌شوند و مقامات در صورت ضرورت به اداره یا سازمان و یا در حیطه مدیریت دیگری به امر رفیع و منیع خدمت می‌پردازند.


نکته اساسی در این مقاله باز هم تاکید به گره‌گشایی در اقوال ائمه معصومین است که حاجات مردم را نعمت الهی می‌دانند و بعد از آن توجه به اهمیت کار در اسلام است که اتفاقا در باورهای اجتماعی هم روی آن تاکید شده و اساسا هر کس باید حیطه فعالیت اجتماعی داشته باشد و البته باید در تعامل با جامعه، خیر برساند و خیر ببینید. ارباب رجوع لفظ کلی بر تمام اجزای جامعه است به شکلی که متاسفانه در ساختار سازمانی به مراجعین سازمان‌ها و ادرات اطلاق شده و این امر مسلما خطاست زیرا حضور مدیرکل فلان اداره در نانوایی محل حتی اگر غیرمستقیم و توسط مثلا راننده تامین نان شود باز هم ارباب رجوع محسوب می‌شود بنابراین با این تعریف جامع الشمول از ارباب رجوع، می‌توان تصمیم گرفت و حکم صادر کرد که تکاتک آحاد مردم، ارباب مراجعه به دیگران هستند و باید کرامت آنها که به واقع کرامت و تعالی انسانی است حفظ شود.


در این نوشتار مقرر است به سنگ بنای ساختاری تکریم ارباب رجوع که عمدتا مغفول واقع شده اشاره کرد و این امر مستلزم طرح یک زمینه است و آن اینکه بدانیم سازمان‌ها در ساختار خود تابع رفتار مدیریت معرفی می‌شوند و با دامنه‌ای وسیع از اختیارات و از آن مهم تر آنکه تصمیمات نهایی توسط مدیر سازمان عملیاتی می‌شود و معمولا وظیفه تفسیر بخشنامه‌ها و آیین‌نامه‌ها نیز متوجه اوست و اساس ادارات متاسفانه در اکثر ساختارهای اداری رئیس محور است و البته مقرر است پاسخگوی عملکرد دستگاه باشد و به این شرح و با این حوزه اختیارات، مسئول و رئیس و مدیر انتخابی باید از چنان درایتی برخوردار باشد که بتواند در آن واحد پاسخگوی قصور احتمالی همه زیرساخت‌ها در سازمان باشد و این امر، انسان‌های متفکر و سریع الانتقال را می‌طلبد که باید در همه ابعاد سازمانی، فردی، اجتماعی و تخصصی شایسته باشند.


به هر حال به اصل ماجرا می‌رسیم که اگر از اصل فخیم شایسته‌سالاری غافل شویم و در دل رانت‌های گروهی و حزبی و مشارکت‌های فامیلی و ژن‌های خوب، بخواهیم مدیر انتخاب کنیم بی‌گمان زمینه نظارت و کنترل لیدر سازمان را بنا به دست‌تنگی‌های مدیریتی و بدهکاری به افراد بنا به عدم توانمندی اداری و سازمانی و از همه مهم‌تر عدم دارایی تعقل و تفکر، عملا سازمان را به قهقرا برده‌ایم زیرا قدرت اندیشه مافوق سازمانی باید موثر و در عین حال صحیح و صریح باشد و مدیر ضعیف، سازمان را منهدم می‌کند و در اینجا چند وضعیت وجود دارد که هر یک می‌تواند در تحلیل رفتاری مدیر و عملکرد او موثر باشد به طوری که مدیران ناتوان عمدتا عدم توانایی خود را باور ندارند و نمی‌دانند که نمی‌توانند و اتفاقا با جبهه خاص که بازهم متاسفانه فقط در ایران است جای رئیس سازمان در دسترس نیست و کسی را پروای آن نیست که به او توضیحی دهد و یا درصدد رفع مشکل او با شد به نگاهی دیگر خود مدیر متوجه قصور و تقصیر خود می‌شود ولی بالاسری‌ها بنا به هر ضرورتی به حضورش اصرار دارند در حالی که در بسیاری از شهرها با رویت کارمند سفارش شده، خیلی‌ها با خوف و خطر از اشکالات آن اداره چشم پوشی می‌کنند.


در بعضی شرایط ساختار سازمانی به شکلی تعریف شده که هر که خدمتگزار وارد سازمان شد به شرط ترفیع و تضمین شرایط حتی می‌تواند رئیس بازنشست شود که در اینجا نیز مشکلاتی را شاهد بودیم که با توسعه سواد و معلومات این مشکل تا حدود زیادی رفع شده است.


شاهد بوده‌ایم که رئیس سازمان، موضوع مدیریت را با دیگران به شراکت گذارده و با تعجب از دیگران خط و ربط سازمان را می‌گیرد در حالی که خط دهندگان کمترین آشنایی با سازمان ندارند و اصطلاحا سازمان را منفعل می‌کنند در حالی که در رویکرد اجتماعی حتی خطاها به عنوان حسن معرفی می‌شود.


موضوع بعدی که مبتلابه شهرهای کوچک است در بحث مدیران بومی و غیر بومی نمود پیدا می‌کند که در اینجا نیز بعضی از اصرارها در هر دو سوی معادله خطاست به شکلی که رئیس بومی نابلد، هم سازمان را منفجر می‌کند و هم با ریسک بالا، خود را نزد همشهریان رسوا می‌سازد و از آن سو مدیر غیربومی کاربلد هم با مشکلات عدیده‌ای در نوع نگاه شهروندان و مسئولان به او وجود دارد که در غم غربت خود را اسیر می‌بیند و ترددهای متعدد و ریسک جاده و سرکشی به خانواده فرصت زیادی را از وی می‌گیرد پس باید تعریف جدیدی از بومی و غیر بومی را ارائه کرد به این شکل که اگر فردی ساکن شهری شود و در کنار خانواده باشد؛ بومی تلقی شود لذا می‌توان به او مسئولیت سپرد و دغدغه‌ای نداشت.


به هرحال مسئولان بالاسری نباید مدیریت را به گونه‌های انفعالی نزدیک کنند و ضرورت دارد کارگروه‌های انتخاب مدیران تابع تفکرات مشترک مسئولان – انجمن‌های توسعه و از همه مهمتر تفکرات سازمانی آن رئیس باشد که بعضا افراد بدون توجه و بی‌آنکه تخصص سازمانی را بشناسند با دیگران درگیر می‌شود و تلاش جدی دارند که در انتخاب، نقش موثر داشته باشند و بعضا گزارش می‌شود که انتخاب مدیران تابع سهمیه‌های بالاسری تعریف می‌شود و هر کس درصدد آن است که دیگران را متقاعد کند تا گزینه معرفی شده او به ریاست برسد و این حکایت در انواع متعدد دیگر نمود دارد لذا شایسته است با توسعه دقت و درایت این زمینه، اصل تکریم ارباب رجوع را دریابیم و به اقبال‌های مردمی بعد از شرایط خاص هر سازمان توجه داشته باشیم تا دچار تعویض‌های اجباری نشویم که با این کار، مجموعه‌ای از امور را بارها و بارها شروع می‌کنیم زیرا در ایران، مدیری نیست که کار را از ادامه رئیس قبل شروع کند و در بدو کار، مدیریت را با اعتراض و اثبات قصورات قبلی شروع می‌کند.


به هر روی باید با حضور شایسته فردی شایسته به تقویت طرح تکریم بپردازیم و از همه مهمتر اینکه روسا و مدیران سفارشی، وقت بسیاری را برای پاسخ به جناح مخالف در توجیه می‌گذارند و بخش دیگری را در دفاع و جانبداری از جناح خود که بدین ترتیب، فرصت زیادی برای ارباب رجوع باقی نمی‌ماند.


در خاتمه باید تکریم را به محوریت انسان و کرامت او از تمام اجزای جامعه مطالبه کنیم و این مسئولان هستند که باید بیشترین مسئولیت را تقبل کنند نه به صرف مطالعه چند پرسشنامه طرح تکریم، روی رفتار کارکنان زیردست دقیق شویم.


*مدیر روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی دامغان


انتهای پیام/

ارسال نظر