پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

امیرحسین شکیبافر*

آشنایی با شخصیت‌های منفور کربلا (3) : عبیدالله بن زیاد

عبیدالله بن زیاد از منفورترین شخصیت های کربلاست که شخصیت پلید او را شاید بتوان در چند جمله کوتاه چنین تعریف کرد:

1- تربیت او در فضایی هوس آلود شکل گرفته، آن‌قدر که نام مادرش برای او آزاردهنده بوده است و پدر او زیاد را منتسب به پدرش می کنند؛ بدون اینکه نامی از پدرش مشخص باشد با این نام: «زیاد بن ابیه» (زیاد فرزند پدرش!)


پس از پیوستن زیاد به معاویه در جریان صلح امام حسن(ع)، معاویه او را برادر خود و فرزند نامشروع ابوسفیان دانست (شگفتا که نسبتی نامشروع در جامعه اسلامی برای او فخر و پاداش به حساب آمد.) زیاد مردی سیاس، خبیث و قدرت دوست بود. گویا عبیدالله ارث پدر و مادر را یکجا برده بود و در فضایی آلوده به هوس رانی و قدرت طلبی انسانی بلکه شیطانی مکار و هوس باز تربیت شده بود.


2- ابن زیاد فردی بی اعتقاد بود که ناچار لباس حاکمیت دین برتن کرده بود.


3- زورگویی و قصابی و بی پروایی او نسبت به کشتار مردم، نشان از بی اعتقادی و کفر پنهان او به عقاید دینی و خباثت درونیش داشت.


4- کینه توزی و غضب کنترل نشده، ویژگی شیطانی دیگر ابن زیاد بوده است. کارهای پلیدی که در مجلس ابن زیاد نسبت به سر مبارک اباعبدالله علیه السلام و خاندان او روی داده، کینه و خشم طغیانگر او را نشان می دهد. او که طعم پیروزی را با تمام دژخیمی که کرده بود نمی چشید، از سر عجز و ناتوانی در برابر منطق شهادت تعادل روانی خود را از دست داده و با جنایت هایی جدیدتر تلاش می کرد پیروزی اش را اظهار و القا کند؛ غافل از اینکه با هر جنایت جدیدتری در باتلاق خود ساخته اش فروتر می رود.


تذکر:


1- محیط های تربیتی و خانواده های بی اعتقاد هوس آلود و قدرت پرست و مکار، زمینه و بستر تولید ابن زیاد هاست. باید مراقب فضای حاکم بر خانواده ها باشیم؛ مبادا که بستری برای پرورش ابن زیادها شویم.


2- خانواده علت تامه تربیت نیست که کسی بواسطه خانواده اش مجبور به گمراهی شود؛ خانواده بد تنها یک فرصت بد شدن است، اختیار انسان در شقاوتمندی و سعادتش نقش اولی و اساسی دارد.


3- خدای متعال برای همه انسانها فرصتهای هدایت و گمراهی گوناگون ایجاد می کند تا در این فرصتها انسان از امتیاز عقل و اراده و اختیارش استفاده کند و سعادت و شقاوتش را کسب نماید. منتها فرصتهای هدایت و گمراهی افراد یک شکل نیست؛ بلکه هر کس متناسب با وضعیت و جایگاهش در نظام خلقت فرصتهایش با دیگران متفاوت می شود.


* پژوهشگر دینی


انتهای پیام/

ارسال نظر