خاطره‌ای از برادرِ شهید هادی امیدی؛

دعای شهادت مادر شهید مالک رحمتی بر سر مزار پسرش

هادی ما همیشه خوش مشرب، شوخ طبع و خنده‌رو بود، گفت: مادر به این پسر شهیدت بگو که از آن شربت‌های شهادتش به ما هم بدهد! مادر شهید گفت: نه شما هنوز خیلی جوان هستید، ان‌شاءلله بعداز عمری خدمت به انقلاب و اسلام مثل حاج قاسم در شصت سالگی شهید شوید.

به گزارش خبرگزاری آنا، یک ماه پیش از شهادت برادرم هادی همراه مادرمان به گلزار شهدای مراغه رفته بودیم و طبق معمول اول بر سر مزار مالک دل‌ها شهید رحمتی رفتیم.

مادر شهید مالک آن زن استوار و زینب‌گونه که همیشه میزبان زائران شهدا است از ما استقبال و احوالپرسی کرد و بعد از فاتحه و اشک آلود شدن چشمانمان بر سر مزار این رفیق عزیز، هادی سر صحبت را باز کرد.

هادی ما همیشه خوش مشرب، شوخ طبع و خنده‌رو بود، گفت: مادر به این پسر شهیدت بگو که از آن شربت‌های شهادتش به ما هم بدهد! مادر شهید گفت: نه شما هنوز خیلی جوان هستید، ان‌شاءلله بعداز عمری خدمت به انقلاب و اسلام مثل حاج قاسم در شصت سالگی شهید شوید.

هادی من را کنار زد (که‌ ای کاش این کار را نمی‌کردی!) سریع گفت: مادر من خودم را می‌گویم، من از مهدی بزرگ‌ترم، برادر بزرگش هستم او را نمی‌گویم.

مادر شهید مالک گفت: ان‌شاءالله پسرم، هرچه خدا صلاح بداند آن خواهد شد. آری خدا هم صلاح دانست، هادی فردای شهادت رهبرمان، دهم اسفندماه با زبان روزه شهید شد. 

بر سر مزار برادر عزیزتر ازجانم ایستاده بودم که مادر شهید مالک تشریف آوردند و آن خاطره یک ماه پیش را بازگو کردند و گفتند از وقتی شنیدم آقای امیدی شهید شده چندروزی است که با خودم کلنجار می‌روم که چرا من آن روز چنین دعا کردم. کلی دلداری داد، چون داغ جوان دیده و دعای صبر برای ما کرد.

چه شهدای باصفا و چه رفقایی در گلزار شهدای مراغه دور هم جمع شده‌اند!

انتهای پیام/

ارسال نظر