جنگ در زمین ذهن؛ وقتی دشمن، شناخت می‌سازد

اگر مردم از قبل با اطلاعات هدایت‌شده از سوی دشمن روبرو شوند یا حقایق را دیرهنگام بشنوند، مقاومت ذهنی‌شان در برابر روایت‌های دشمن فرومی‌ریزد.

به گزارش خبرگزاری آنا، آزاده محمودیان در یادداشت خود آورده است:

۱. اینکه تنگه چطور باز شد، یا واقعاً مذاکره‌ای پشت‌پرده در حال انجام است یا نه، یا پول‌های بلوکه‌شده آزاد شدند یا نشدند و... فی‌نفسه اهمیت محوری ندارد. موضوع، فراتر و عمیق‌تر از آن است که به‌نظر می‌رسد. اکنون، تمرکز دشمن بر روی جنگ روانی است. جنگ روانی امروز دشمن، مکمل جنگ نظامی اوست؛ او می‌رود که کاستی‌های جنگ نظامی را با جنگ روانی بزداید.

۲. یکی از بزرگترین موانع دشمن در اجرای نقشه‌های نظامی‌اش، حضور چشمگیر و پیگیر آحاد ملت ایران بود. اوج موانع وقتی بود که دشمن، ایران را به نابودی تمدّن و از بین‌بردن زیرساخت‌ها تهدید کرد. در آن لحظه، این زنجیرۀ انسانی معجزه‌گون ایرانیان بر روی زیرساخت‌ها بود، که هزینۀ این اقدام را برای آمریکا چنان بالا برد که در عمل امکان اجرا را از او ستاند. در آن ماجرا برای آمریکا ثابت شد که صِرف داشتن بمب اتم، دست برتر این جنگ را به او نخواهد داد، مادامی‌که حمایت عجیب و پرحجم مردم ایران روایت‌گر اصلی این جنگ باشد. پس با آغاز آتش‌بس، دشمن علاوه بر اهداف نظامی، به ‌دنبال برداشتن این مانع بزرگ بر سر پیروزهای نظامی خویش است.

۳. خوب به عبارات تیلور در کتاب «مهمّات ذهنی» دقت کنید: «هدف اصلی جنگ روانی، نه نابودی فیزیکی دشمن، بلکه شکستن ارادهٔ مقاومت، نابودی روحیه، ایجاد سردرگمی و بی‌اعتمادی در صفوف دشمن، و در نهایت، ساده کردن پیروزی نظامی یا دستیابی به اهداف سیاسی، بدون درگیری مستقیم است».

و این، دقیقاً همان عملیاتی است که آمریکا و شخص ترامپ از آغاز آتش‌بس در حال پیاده کردن آن بر روی اعصاب و روان ملّت ماست؛ عملیاتی که به‌واسطۀ کاستی‌های داخلی و با خبرهای ناگهانیِ پی‌درپی، چه‌بسا ممکن و محتمل گردد.

وقایعی که اکنون مشاهده می‌کنیم، یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌ در حوزۀ جنگ روانی است؛ وضعیتی که در ادبیات علوم سیاسی و ارتباطات به‌آن «خودتخریبی استراتژیک» می‌گویند. وقتی در یک جبهه، ترکیبی از پنهان‌کاری اطلاعاتی(با دلایل و توجیهات مختلف)و انفعال در برابر درخواست‌ها و کنش‌های دشمن رخ می‌دهد، ناخواسته بستری مهیا می‌شود که دشمن برای جنگ روانی خود به آن نیاز دارد، یعنی ایجاد خلأ اطلاعاتی که با حدس و گمان‌های جامعه پر می‌شود.

۴. لاینبرگر، خالق اثر جنگ روانی، این وضعیت عجیب را با چند ویژگی کلیدی تحلیل کرده:

اولین ویژگی این شرایط «شکست مقاومت ذهنی» است؛ یعنی اگر مردم از قبل با اطلاعات هدایت‌شده از سوی دشمن روبرو شوند یا حقایق را دیرهنگام بشنوند، مقاومت ذهنی‌شان در برابر روایت‌های دشمن فرو می‌ریزد. این پنهان‌کاری جبهۀ خودی حتی اگر خیرخواهانه باشد، عملاً ایمن‌سازی جامعه در برابر پروپاگاندا را غیرممکن می‌کند.

«بحرانِ اعتبار منبع» دیگر ویژگی فاجعه‌بار این اوضاع است؛ یعنی اگر مخاطب از نظر روانی حس کند منبع رسمی (حاکمیت یا مسئولان) اطلاعات را کتمان می‌کند، اعتبار منابع رسمی فرومی‌پاشد. وقتی اعتبار منبعِ خودی از بین برود، هرگونه روایت بعدی، حتی اگر درست باشد توسط مردم دروغ یا مانور تلقی می‌شود. این یعنی پذیرش منابع غیرخودی و سپردن اختیار ذهن‌ها و قلب‌ها به دست دشمن.

اما ویژگی‌ای که بیشترین تشابه را به وضعیت فعلی ما دارد «تنافض سکوت و انفعال» است؛ و آن وقتی است که مسئولان سکوت می‌کنند اما در عمل منفعلانه با رفتارهای دشمن پیش می‌روند. در این حال مخاطب دچار «ناهماهنگی یا ناجوری شناختی» می‌شود. یعنی مغز مخاطب نمی‌تواند بین ادعای اقتدار مسئولان و واقعیتِ انفعال آن‌ها، ارتباط منطقی برقرار کند و نتیجه‌اش سردرگمی و تحیّر عمومی است که دشمن دقیقاً به دنبال آن است.

۵. چطور از این گرداب خارج شویم؟ قدم ابتدایی، چرخش به سمت شفافیتِ کنترل‌شده است. اینکه به جای پنهان‌کاری مطلق، باید مدیریت روایت داشت. یعنی اطلاعات به صورت بخش‌بندی شده و صادقانه در کوتاه‌ترین زمان ممکن منتشر شود. اگر اطلاعاتی محرمانه است، باید دلایل آن شفاف و منطقی بیان شود، نه اینکه صرفاً از واژۀ کلی محرمانه استفاده کرد.

همچنین خروج از سکوت و تبدیل شدن به منبع اولیه بسیار مهم است. اگر مسئولان قبل از مسموم‌سازی روایت دشمن، حقیقت را هرچند تلخ، سریع‌تر روایت کنند، کنترل چارچوب ذهنی مخاطب به‌دست بیگانه نمی‌افتد.

وقتی اعتماد آسیب دیده، باید از طریق روایت‌گریِ چندلایه اقدام به ترمیم کرد؛ نباید صرفاً به بیانیه‌های رسمی تکیه کرد. استفاده از مرجع‌های ثالث (چهره‌های مورد اعتماد مردم) برای تبیین شرایط، بسیار مؤثر است.

بزرگترین عامل سردرگمی، دوگانگی در رفتار است. اگر در اطلاع‌رسانی، قاطعانه سخن گفته شود اما در مواجهه با اقدامات دشمن شاهد کنشِ مقتدرانه نباشیم، فاصلۀ بین کلام و عمل سرخوردگی می‌آورد. راه حل در هم‌سوییِ پیام با اقدام است؛ یعنی پیامی منتشر شود که با کنش قابل مشاهده در میدان همخوانی داشته باشد.

انتهای پیام/

ارسال نظر