در آنا بررسی شد

جنگ شناختی و فروپاشی روایت‌های سنتی در اکوسیستم دیجیتال

یک فعال حوزه رسانه، مطبوعات، ارتباطات و روابط عمومی، در تحلیل جامعی از ابعاد رسانه‌ای و شناختی جنگ رمضان، با اشاره به شکست جنگ شناختی آمریکا، نقش کلان‌داده‌ها، تفاوت‌های زبانی و تصویری روایت‌های ایرانی و آمریکایی، کاربرد هوش مصنوعی در دفاع از حقیقت و راهکار‌های اخلاق رسانه‌ای برای مقابله با استعمار شناختی را تشریح کرد.

در هفته‌های اخیر همزمان با سالگرد عملیات بحث درباره ابعاد پنهان این رویداد تاریخی فراتر از تحلیل‌های صرفاً نظامی، وارد عرصه جدیدی شده است. جریانات اخیر در منطقه، از جمله تحولات محور مقاومت، حملات شناختی گسترده به روایت‌های هویتی ایران در فضای مجازی و تشدید راهبرد «جنگ ترکیبی» از سوی جبهه استکبار، باعث شده تا نگاه به جنگ رمضان به عنوان یک الگوی تمام‌عیار از «نبرد روایت‌ها» و «مقاومت شناختی» بازتعریف شود. در این میان، فعالان حوزه رسانه و ارتباطات تأکید می‌کنند که امروز، استعمار شناختی با استفاده از پلتفرم‌های دیجیتال، الگوریتم‌های هوش مصنوعی و اینفلوئنسر‌های شبکه‌های اجتماعی، تلاش دارد روایت حقیقت را در هم بکوبد و جایگزینی دروغین از وقایع تاریخی و کنونی ارائه دهد. در چنین شرایطی، بازخوانی تحلیل‌هایی که شکست جنگ شناختی آمریکا در گذشته و راهکار‌های اخلاقی مقابله با آن را تبیین می‌کند، برای افکار عمومی و به ویژه جامعه رسانه‌ای و دانشگاهی کشور، ضرورتی انکارناپذیر یافته است. خبرنگار آنا در گفت‌و‌گو با حامد کاظم‌زاده خوئی یکی از کارشناسان این حوزه، ابعاد رسانه‌ای و شناختی جنگ رمضان را از منظر الگو‌های انتشار روایت، تفاوت‌های گفتمان ایرانی و آمریکایی، و نقش فناوری‌های نوین در دفاع از حقیقت به بوته نقد کشیده است.

لطفاً تحلیل خود را از ابعاد رسانه‌ای، شناختی و سیاسی «جنگ رمضان» بیان کنید.

«جنگ رمضان» را می‌توان فراتر از یک درگیری نظامی صرف، عرصه‌ای برای جنگ روایت‌ها و نبرد شناختی دانست. در این میان، رسانه‌ها، پلتفرم‌های دیجیتال و ساختار‌های شناختی مخاطبان، نقش محوری ایفا می‌کنند. درک این جنگ نیازمند تحلیل عمیق از چگونگی شکل‌گیری، انتشار و پذیرش روایت‌ها و همچنین یافتن راهکار‌هایی برای مقابله با دستکاری‌های شناختی است.

شما به شکست جنگ شناختی آمریکا اشاره کردید. این شکست ریشه در چه عواملی دارد؟

شکست جنگ شناختی که توسط قدرت‌های جهانی، به ویژه آمریکا، علیه اهداف خود به کار گرفته می‌شود، ریشه در چندین عامل اساسی دارد. نخست، نظریه‌های رسانه‌های اجتماعی: مفاهیمی، چون «فیلتر حبابی» (Filter Bubble) و «اتاق پژواک» (Echo Chamber) توضیح می‌دهند که چرا کاربران تمایل دارند در معرض اطلاعاتی قرار گیرند که با باور‌های پیشین آنها همسو است. این پدیده، نفوذ روایت‌های جدید و مخالف را دشوار می‌سازد. دوم، اکوسیستم اطلاعاتی پیچیده: پراکندگی منابع اطلاعاتی، ظهور تولیدکنندگان محتوای مستقل و سرعت بالای انتشار اطلاعات، امکان تحمیل یک روایت واحد و کنترل‌شده را از بین برده است. سوم، شفافیت نسبی آنلاین: افشاگری‌ها، نقد‌ها و تحلیل‌های متعدد در فضای مجازی، اعتبار روایت‌های رسمی و یک‌جانبه را تضعیف کرده و کارایی جنگ شناختی را کاهش داده است.

در واقع، مشکل اصلی، نه عدم پذیرش صرف، بلکه «فروپاشی روایت» سنتی است. روایت‌های ساده‌انگارانه و ایدئولوژیک، در دنیای پیچیده امروز، اعتبار خود را از دست داده‌اند.

کلان‌داده‌ها چه الگو‌هایی را در انتشار و پذیرش روایت‌ها آشکار می‌کنند؟

کلان‌داده‌ها (Big Data) الگو‌های پیچیده‌ای را در انتشار و پذیرش روایت‌ها، به ویژه روایت‌های نادرست، آشکار می‌کنند. اول، سرعت انتشار: روایت‌های دروغین و احساسی، به دلیل جذابیت و توانایی برانگیختن واکنش‌های آنی، سریع‌تر از روایت‌های مستند و مبتنی بر حقیقت منتشر می‌شوند. دوم، حباب‌های اطلاعاتی و اعتماد شبکه: کاربران اغلب در معرض اطلاعات گزینشی قرار می‌گیرند و بیشتر به اطلاعاتی اعتماد می‌کنند که از سوی شبکه ارتباطی خودشان منتشر می‌شود، حتی اگر نادرست باشند. سوم، نقش اینفلوئنسرها: افراد تأثیرگذار (اینفلوئنسرها) نقش کلیدی در اعتباربخشی و انتشار روایت‌ها، چه درست و چه نادرست، ایفا می‌کنند. چهارم، پذیرش مبتنی بر احساسات: پیام‌های احساسی، حتی اگر از نظر منطقی ضعیف باشند، اغلب با قدرت بیشتری پذیرفته می‌شوند. پنجم، نویز اطلاعاتی و بازار روایت: حجم عظیم اطلاعات، تشخیص حقیقت را دشوار می‌کند و پلتفرم‌های دیجیتال به بازاری برای رقابت روایت‌ها تبدیل شده‌اند که در آن، جذابیت و بازاریابی بر صحت اولویت می‌یابد.

تفاوت‌های بنیادین میان روایت ایرانی و روایت آمریکایی در چیست؟

تحلیل نشانه‌شناختی روایت‌ها، تفاوت‌های بنیادینی را میان رویکرد‌های ایرانی و آمریکایی نشان می‌دهد. در روایت ایرانی، زبان تأکید بر مفاهیمی، چون مقاومت، عدالت، استقلال، کرامت دارد و از زبان حماسی، عاطفی و گاه مذهبی استفاده می‌کند که نیازمند درک عمیق فرهنگی است. همچنین تصویر در روایت ایرانی تمرکز بر رنج، فداکاری، نماد‌های مقاومت، همبستگی ملی و ارزش‌های بومی دارد؛ تصاویری که ممکن است برای مخاطب غربی کمتر قابل فهم باشند. اما در مقابل، روایت آمریکایی زبان خود را بر مفاهیمی، چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، امنیت متمرکز کرده و از زبانی ساده، مستقیم و کلیشه‌های رایج استفاده می‌کند که به راحتی قابل درک و ترجمه هستند. از نظر تصویری نیز روایت آمریکایی از نماد‌های قدرت، پیشرفت، رفاه، و قهرمان‌سازی بهره می‌برد و از «زیبایی‌شناسی هالیوودی» برای جذابیت بصری جهانی استفاده می‌کند.

این تفاوت‌ها، مقبولیت و برد روایت‌ها را در سطح بین‌المللی تحت تأثیر قرار می‌دهند.

هوش مصنوعی چگونه می‌تواند به مقابله با روایت‌های دروغین کمک کند؟

هوش مصنوعی و تحلیل گفتمان ابزار‌های قدرتمندی برای مقابله با روایت‌های دروغین و تقویت روایت‌های حق‌محور هستند. در حوزه پایش و شناسایی، هوش مصنوعی قادر به تشخیص اخبار جعلی با تحلیل الگو‌های زبانی، انتشار و اعتبار منابع، تحلیل احساسات مخاطبان نسبت به روایت‌های مختلف، شناسایی ربات‌ها، اکانت‌های جعلی و عملیات‌های نفوذ، و همچنین پیش‌بینی روند‌ها و جهت‌گیری‌های افکار عمومی است. در حوزه تقویت روایت‌های حق‌محور نیز هوش مصنوعی می‌تواند به تولید محتوای هدفمند، شخصی‌سازی پیام‌ها و پاسخ‌های هوشمند به شبهات، شناسایی سریع و مقابله مؤثر با روایت‌های دروغین، تحلیل شبکه‌های اجتماعی برای شناسایی نقاط کلیدی انتشار و اینفلوئنسر‌های مرتبط، و کمک به تولید محتوای چندرسانه‌ای جذاب برای روایت‌های حقیقت بپردازد.

برای مقابله با «استعمار شناختی» چه راهکار‌هایی پیشنهاد می‌کنید؟

مقابله با «استعمار شناختی» (Cognitive Colonialism) نیازمند رویکردی چندوجهی مبتنی بر اخلاق رسانه‌ای است. نخست، تقویت سواد رسانه‌ای: آموزش عمومی برای توانمندسازی افراد در تشخیص اطلاعات نادرست، ارزیابی منابع و درک سازوکار‌های دستکاری شناختی. دوم، حمایت از رسانه‌های مستقل و حقیقت‌محور: تقویت نهاد‌هایی که به اصول روزنامه‌نگاری متعهد بوده و روایت‌های مستند و بی‌طرفانه ارائه می‌دهند. سوم، ترویج گفتمان انتقادی: تشویق پرسشگری، نقد سازنده و بررسی عمیق مسائل به جای پذیرش منفعلانه روایت‌ها. چهارم، قانون‌گذاری شفاف و مسئولیت‌پذیری پلتفرم‌ها: ایجاد چارچوب‌های قانونی که شفافیت الگوریتم‌ها، مسئولیت پلتفرم‌ها در قبال محتوا و حفظ آزادی بیان متعادل را تضمین کند. پنجم، دیپلماسی فرهنگی و تبادل سازنده روایت‌ها: تقویت درک متقابل از طریق تبادل فرهنگی واقعی و ارائه صادقانه هویت‌ها و دیدگاه‌ها. ششم، استفاده اخلاقی از فناوری: اولویت دادن به ملاحظات اخلاقی در طراحی و به‌کارگیری فناوری‌های نوین، به ویژه در حوزه هوش مصنوعی و رسانه. هفتم، بازگشت به اصول بنیادین اخلاق رسانه‌ای: پایبندی جدی به حقیقت‌گویی، بی‌طرفی، عدالت، احترام به کرامت انسانی و مسئولیت‌پذیری در تمام سطوح تولید و مصرف اطلاعات.

در نهایت، «جنگ رمضان» و نبرد‌های شناختی مشابه، نشان می‌دهند که در عصر اطلاعات، توانایی روایتگری مؤثر و دفاع از حقیقت، به اندازه توانایی نظامی، اهمیت یافته است. تقویت «مقاومت شناختی» و «خود-روایتگری» در سطح ملی و فردی، کلید عبور از چالش‌های استعمار شناختی و حفظ استقلال روایی جوامع است.

انتهای پیام/

ارسال نظر