نبرد روایت‌ها در پساآتش‌بس؛ چگونه رسانه‌ها میان امید، واقعیت و اقناع تعادل برقرار کنند

رییس دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه با تحلیل عملکرد رسانه‌های داخلی و خارجی در جنگ تحمیلی سوم، بر ضرورت توامان به هیجان و تحلیل و روایت‌سازی اقناعی تأکید کرد و گفت: راهبرد رسانه‌ای در شرایط پساآتش‌بس باید بر مدیریت هوشمند هیجانات، تقویت انسجام اجتماعی و تبیین واقع‌بینانه از پیروزی استوار باشد.

به گزارش خبرگزاری آنا، در شرایطی که جنگ‌ها بیش از گذشته به «نبرد روایت‌ها» تبدیل شده‌اند، بهره‌گیری از دیدگاه صاحب‌نظرانی که هم در حوزه نظری و هم در عرصه عملی رسانه تجربه دارند، اهمیتی دوچندان می‌یابد. در همین راستا، گفت‌وگویی داشته‌ایم با اکبر نصراللهی؛ رئیس دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه، که از معدود چهره‌هایی است که هم در حوزه آکادمیک دارای نظریه‌ها و آثار تألیفی متعدد و هم در میدان رسانه‌ای - از مطبوعات و خبرگزاری‌ها تا صداوسیما- دارای تجربه مدیریتی و حرفه‌ای است. از جمله آثار کاربردی وی می‌توان به کتاب‌های راهنمای پوشش خبری، مدیریت پوشش اخبار بحران در رسانه‌های حرفه‌ای و شهروندان در برابر خبرنگاران اشاره کرد که در حوزه‌های بحران، روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و سواد رسانه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرند.

عملکرد رسانه‌های داخلی و خارجی در جنگ اخیر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ راهبردهای این رسانه‌ها در پوشش «اخبار جنگ» چه بوده است؟

ـ رسانه‌ها بخش اصلی از «میدان نبرد شناختی» هستند و نقش آن‌ها از اطلاع‌رسانی صرف به «ادراک‌سازی» ارتقا یافته است. رسانه‌های غربی در این جنگ (قبل و حین آن )، قرارگاه و اتاق عملیات اصلی بوده‌اند؛ آنها سه راهبرد اصلی را دنبال کرده‌اند:
نخست، شوک ادراکی اولیه با بزرگ‌نمایی قدرت نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی و القای ضعف طرف مقابل.
دوم، گزینشگری، برجسته‌سازی و سانسور هدفمند سوژه‌ها، جملات، واژه‌ها، تصاویر و چینش؛ بازنمایی اغراق‌آمیز برخی مشکلات داخلی در کنار کم‌توجهی به حملات علیه زیرساخت‌های غیر نظامی، دانشگاه‌ها، مدارس، مراکز اقتصادی و علمی.
سوم، تطبیق تدریجی و نسبی روایت با واقعیت میدان؛ به‌گونه‌ای که برخی رسانه‌ها مانند بی‌بی‌سی پس از مشاهده تاب‌آوری و توان ایران، ناگزیر به تعدیل روایت شدند.
برخی شبکه‌های فارسی‌زبان مانند ایران اینترنشنال عملاً «اتاق عملیات روانی» بودند و هستند و در پوشش و اسم رسانه با تولید نفرت، تشویق به مداخله و حمله خارجی به ایران، انتشار اخبار جهت‌دار و در مواردی، دادن آدرس و لوکیشن به رژیم صهیونی و آمریکا برای بمباران، کمک کرده‌اند.
در مقابل، رسانه‌های داخلی در مجموع بهتر از گذشته روایتگری فعال و هم‌افزا داشته و تلاش کرده‌اند به انسجام و وحدت ملی کمک کنند، در عین حال برای بازدارندگی رسانه‌های غربی و بی‌اثر و یا کم‌اثر کردن آن به ارتقای حرفه‌ای در روایت‌سازی و بازسازی اعتماد مردم به‌ویژه جوانان و بازگرداندن مرجعیت رسانه ای نیاز دارند.

در نقد عملکرد رسانه‌های داخلی، مهم‌ترین آسیب‌ها و مصادیق چیست؟

ـ یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها، غلبه احساسات و شعار بر تحلیل و تبیین است. این رویکرد تا حدی به‌ویژه در زمان جنگ ضروری و در کوتاه‌مدت مفید است اما استفاده افراطی از آن مضر و به‌ویژه در بلندمدت اعتماد مخاطب را کاهش می‌دهد.
آسیب دوم، هیجان‌زدگی در بازنمایی رفتار، حضور مسئولان و اظهارات آنان است. به‌عنوان نمونه، پوشش حضور برخی مقامات ارشد از جمله رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه، فرمانده فراجا و دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی در راهپیمایی روز قدس (۲۲ اسفند) در شرایطی که کشور در معرض تهدید و بمباران مستقیم بود، می‌توانست با نگاه مسئولانه و حرفه‌ای‌تری همراه باشد.
در چنین شرایطی، رسانه‌ها باید برای حفظ ایران و اسلام و ناکامی دشمنان در ترور مسئولان با پرهیز از هیجان و ذوق‌زدگی، منتقد این نوع حضور و مطالبه‌گر رعایت بیشتر پروتکل‌های امنیتی باشند. زیرا هدف قرار گرفتن هر یک از مقامات با توجه به کثرت اقدامات تروریستی آمریکا و رژیم صهیونی می‌تواند برای دشمن امیدآفرین و برای جامعه شوک‌آور باشد. باوجود این، رسانه‌های رسمی حضور آنها را با ذوق‌زدگی پوشش دادند، بدون توجه کافی به ملاحظات امنیتی.


در شرایط پساآتش‌بس، مهم‌ترین وضعیت روانی جامعه چیست و رسانه‌ها چه وظیفه‌ای دارند؟

ـ وضعیت جنگ هنوز مشخص نیست؛ به‌ویژه اینکه هیچ اعتمادی به رفتار و گفتار رژیم صهیونی و آمریکا با توجه به حملات آنان حین مذاکره در ۲۳ خرداد و نهم اسفند ۱۴۰۴، جامعه با شنیدن آتش‌بس با ترکیبی از شوک، نگرانی، ابهام و خشم مواجه است.

صرف‌نظر از نتیجه آتش‌بس، اگر این وضعیت مدیریت نشود، می‌تواند به فرسایش اعتماد عمومی منجر شود. مسئولان و رسانه‌ها باید با مداخله ارتباطی سریع، صادقانه، شفاف و اقناعی، همزمان واقعیت‌ها را تبیین و احساسات جامعه را مدیریت کنند و از شکل‌گیری روایت‌های متعارض جلوگیری نمایند.

با توجه به نکاتی که گفتید، راهبردهای کلان رسانه‌ای در شرایط پساآتش‌بس چه باید باشد؟

ـ راهبرد رسانه‌ها قطعا نباید سکوت و یا انفعال و انکار باشد؛ بلکه باید مداخله ارتباطی سریع، صادقانه، شفاف و اقناعی را در پیش بگیرند و علاوه بر این رسانه‌ها در این مقطع باید راهبردهای "مدیریت هوشمندانه هیجانات، ارتقای سطح تحلیل و استمرار و تثبیت روایت واقع‌بینانه، جامع، جذاب، هم‌افزا، مستند و هنرمندانه از پیروزی و انسجام ملی را اتخاذ و اجرا کنند.

چگونه باید روایت پیروزی و ناکامی دشمن را به‌صورت علمی و اقناعی تبیین کرد؟

ـ برای تثبیت روایت پیروزی و ناکامی و شکست دشمن، باید از مدل «هدف-عملکرد-نتیجه» استفاده کرد.
در سطح اهداف، آمریکا و رژیم صهیونیستی صراحتا و مکرر با اهدافی چون تغییر جمهوری اسلامی، تجزیه ایران، نابودی توان دفاعی، جلوگیری از پیشرفت، خروج اورانیوم غنی‌سازی‌شده، تسلط بر تنگه هرمز، اشغال جزیره خارک و حتی نابودی تمدن ایران و بازگرداندن ایران به عصر حجر" وارد میدان شده‌اند.
اما در سطح نتیجه دیدیم و دنیا دید که با وجود استفاده آمریکا و رژیم صهیونی از همه امکانات و پایگاه‌های نظامی و همراهی و مشارکت متحدان بین‌المللی و منطقه‌ای خود، انسجام داخلی ایران حفظ و تقویت شد، توان بازدارندگی کشور تداوم یافت و اهداف کلیدی آن‌ها حتی با ترور همزمان فرمانده کل قوا، رییس کل ستاد مسلح، فرماندهان سپاه و سایر مقامات ارشد کشوری و لشگری محقق نشده است و در نهایت، فعلا به پذیرش آتش‌بس و مذاکره تن دادند.
بنابراین، روایت پیروزی باید بر «شکاف میان اهداف و نتایج» متمرکز باشد؛ روایتی مستند، مقایسه‌ای، مستمر و اقناع‌پذیر.


در روایت رسانه‌ای، چگونه باید میان اقتدار و خسارات تعادل برقرار کرد؟

ـ در شرایط جنگی و پساجنگ، یکی از پیچیده‌ترین وظایف رسانه‌ها، برقراری تعادل میان بازنمایی «اقتدار ملی» و «واقعیت قربانیان، شهدا و خسارات» است. از منظر نظریه‌های ارتباطی، هرگونه افراط در برجسته‌سازی یکی از این دو، می‌تواند به اختلال در اعتماد عمومی منجر شود؛ چنان‌که اغراق در اقتدار، به ادراک غیر واقعی و فرسایش سرمایه اجتماعی و تأکید افراطی بر خسارات، به تضعیف روحیه ملی و گسترش ناامیدی می‌انجامد.
بنابراین، رسانه‌ها باید با اتخاذ رویکرد «واقع‌گرایی مسئولانه»، ضمن روایت دقیق و مستند از توانمندی‌ها و دستاوردها، آلام و خسارات را نیز با زبان همدلانه، کرامت‌محور و فاقد هیجان‌سازی مخرب بازنمایی کنند. روایت شهدا، مجروحان و آسیب‌دیدگان باید به‌گونه‌ای باشد که علاوه بر حفظ شأن انسانی، به تقویت همبستگی اجتماعی بینجامد، نه به بازتولید ترس یا خشم افسارگسیخته.
این توازن، در نهایت موجب هم‌گرایی روایت رسمی و ادراک عمومی شده و از شکل‌گیری شکاف شناختی میان حاکمیت و مردم جلوگیری می‌کند.

در بخشی از صحبت‌ها به وضعیت مبهم پس از آتش‌بس و «ناتمام بودن کار» اشاره کردید؛ منظورتان چیست؟

ـ آتش‌بس، در بسیاری از منازعات معاصر، نه پایان تقابل، بلکه صرفاً تغییر راهبرد برای رسیدن به هدف است. بر اساس شواهد تاریخی و تجربه‌های پیشین، بازیگران متخاصم به‌ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، بارها نشان داده‌اند که به تعهدات خود پایبندی پایدار ندارند و از آتش‌بس به‌عنوان راهبردی برای بازآرایی توان و تغییر زمین بازی استفاده می‌کنند.
از این منظر، وضعیت کنونی را باید «تعلیق در تقابل» دانست، نه خاتمه آن. بنابراین، روایت رسانه‌ای نباید به‌گونه‌ای باشد که جامعه را به «پایان‌یافتگی کاذب» برساند. بلکه باید با تبیین واقع‌بینانه شرایط، بر تداوم هوشیاری راهبردی تأکید کند.
در این میان، نقش مردم همچنان تعیین‌کننده است؛ رسانه‌ها باید این حضور را نه مقطعی، بلکه مستمر و معنادار تصویر کنند و «میدان را ناتمام بدانند». در عین حال، لازم است به‌صورت هوشمندانه به جامعه منتقل شود که در کنار اعتماد به مسئولان و نیروهای نظامی و حمایت از تصمیمات آنان، نباید به آتش‌بس دلخوش بود و به دشمنان و تعهدات آنان اعتماد راهبردی کرد، چرا که تجربه نشان داده است بی‌اعتباری وعده‌های آنان بخشی از الگوی رفتاری ثابت‌شان است.

در این شرایط، مردم چگونه باید میان امید و هوشیاری تعادل برقرار کنند؟

ـ تعادل میان امید و هوشیاری، یک ضرورت شناختی و اجتماعی در شرایط پساآتش‌بس است. جامعه‌ای که صرفاً بر امید تکیه کند، در معرض «خوش‌بینی افراطی» و غافلگیری راهبردی قرار می‌گیرد و جامعه‌ای که صرفاً بر تهدید تمرکز کند، دچار فرسایش روانی و بی‌اعتمادی می‌شود.
راه‌حل، شکل‌دهی به «امید هوشمندانه و واقع‌بینانه» است؛ امیدی مبتنی بر واقعیات، ظرفیت‌ها و تجربه‌های پیشین، نه بر تصورات یا وعده‌های طرف مقابل. مردم باید ضمن اعتماد به سازوکارهای تصمیم‌گیری کشور و حمایت از اقدامات مسئولان، نسبت به رفتارهای متناقض و پیش‌بینی‌ناپذیر دشمن نیز آگاه باشند.
رسانه‌ها در این میان نقش کلیدی دارند؛ آن‌ها باید با تولید روایت‌های تحلیلی، مستند و چندلایه، از یک‌سو اعتماد عمومی را تقویت کنند و از سوی دیگر، مانع شکل‌گیری «آرامش کاذب» شوند. در واقع، کارویژه رسانه، ایجاد نوعی «هوشیاری آرام» در جامعه است؛ حالتی که در آن، مردم نه دچار اضطراب می‌شوند و نه فریب ظاهر آرام تحولات را می‌خورند.

از دیدگاه شما که در کنار فعالیت‌های حرفه‌ای رسانه‌ای، سال‌ها عهده‌دار ریاست دانشکده علوم اجتماعی، ارتباطات و رسانه هستید؛ چرا دانشگاه‌ها و مراکز علمی به هدف حملات دشمن تبدیل شده‌اند؟

ـ دانشگاه‌ها در این جنگ، هم به‌عنوان هدف حملات دشمن و هم به‌عنوان بازیگر تولید دانش و روایت نقش‌آفرین بودند و هستند. این مسئله نشان می‌دهد که دانشگاه، یک کانون راهبردی در قدرت ملی است. دقیقا به همین دلیل است که مراکز علمی و دانشگاهی و استادان و نخبگان در ۴۰ روز گذشته بارها هدف حملات و ترورهای دشمن بوده است.
معتقدم حمله به مراکز علمی و دانشگاهی صرفاً یک اقدام فیزیکی یا امنیتی نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان برای تضعیف «سرمایه دانشی» و «اقتدار نرم» کشورهاست. دانشگاه‌ها به‌عنوان موتور تولید علم، فناوری و گفتمان‌سازی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به قدرت ملی دارند.

این اقدامات دشمن نشان‌دهنده چه نوع فشاری است و دانشگاه‌ها در دوره پساجنگ چه نقشی دارند؟

- چنین اقداماتی را باید نشانه‌ای از فشار فزاینده بر دشمن در برابر پیشرفت‌های علمی و فناورانه ایران دانست؛پیشرفت‌هایی که انحصار تولید دانش را به چالش کشیده، قدرت بازدارندگی بومی را افزایش داده و به الگویی الهام‌بخش برای سایر کشورهای مستقل تبدیل شده است. از این منظر، حمله به مراکز علمی بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر نوعی استیصال و واکنش عصبی در برابر این تحولات است.
در عین حال، حتی با فرض پایداری آتش‌بس، می‌توان گفت کار اصلی دانشگاه‌ها تازه آغاز می‌شود. دانشگاه‌ها باید در دوره پساجنگ به محور بازسازی و بازاندیشی ملی تبدیل شوند؛ از بازسازی زیرساخت‌ها و تقویت تاب‌آوری اجتماعی و نهادی گرفته تا تحلیل علمی رخدادها، مستندسازی تجربیات، تولید دانش کاربردی در حوزه‌های مختلف و ارائه راهکارهای سیاستی به نظام تصمیم‌سازی.
با اطلاعاتی که دارم دانشگاه آزاد اسلامی، رویکردی فعال و چندلایه را در مواجهه با تحولات و مسائل مرتبط با «جنگ تحمیلی سوم» در دستور کار قرار داده است. این رویکرد، هم ناظر به حضور مؤثر و مسئولانه در میدان‌های اجتماعی و در کنار مردم، دولت و سایر بخش‌های حاکمیتی است و هم بر سامان‌دهی جریان منسجم علمی و پژوهشی برای فهم دقیق ابعاد این پدیده استوار است.در این چارچوب، واحدهای مختلف دانشگاه آزاد اسلامی برنامه‌ریزی گسترده‌ای را برای مطالعه، تحلیل و تبیین ابعاد گوناگون این جنگ در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای و فرهنگی آغاز کرده‌اند. هدف این اقدامات، علاوه بر تولید دانش و نظریه‌پردازی در این عرصه، ثبت و مستندسازی تحولات، ارتقای آگاهی عمومی و همچنین تبیین واقعیت‌ها برای افکار عمومی در سطح ملی و بین‌المللی است؛ به‌گونه‌ای که دانشگاه نقش خود را در روایت‌سازی علمی و مسئولانه از این رخدادها ایفا کند.

چگونه می‌توان همزمان انسجام اجتماعی را حفظ و حضور میدانی مردم را تقویت کرد؟

ـ حفظ انسجام اجتماعی و تقویت حضور میدانی مردم، مستلزم عبور از رویکردهای صرفاً هیجانی و حرکت به سمت اقناع و مشارکت آگاهانه است. رسانه‌ها باید با روایت‌سازی دقیق، حضور مردم را به‌عنوان یکی از ارکان قدرت ملی برجسته کنند، اما همزمان کیفیت این حضور را نیز ارتقا دهند.
این امر از طریق تبیین روشن اهداف، پاسخ به ابهامات و ایجاد بسترهای تعاملی برای شنیدن صدای مردم محقق می‌شود. مشارکت زمانی پایدار خواهد بود که مبتنی بر درک و اعتماد باشد، نه صرفاً هیجان.

مهم‌ترین اصلاحات مورد نیاز در رسانه‌های داخلی چیست؟

ـ رسانه‌های داخلی برای ایفای نقش مؤثر در شرایط پساآتش‌بس، نیازمند بازآرایی جدی هستند. حرکت از هیجان‌محوری به تحلیل‌محوری، تقویت مرجعیت کارشناسی، ایجاد توازن میان سرعت و دقت، مستندسازی عینی روایت‌ها و برقراری تعادل میان عقلانیت و عاطفه، از مهم‌ترین این اصلاحات است.
در این دوره، موفقیت رسانه‌ها در گرو تولید روایت‌های اقناعی، مستند و واقع‌بینانه است؛ روایت‌هایی که به‌طور همزمان امید واقع‌بینانه، هوشیاری مستمر و انسجام ملی را تقویت کرده و از ایجاد آرامش کاذب یا بدبینی افراطی جلوگیری کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظر