جنگ علیه ایران و بحران مشروعیت نهادهای بین‌المللی

تجاوز نظامی علیه ایران، نمادی از ناکارآمدی سازوکارهای جمعی به‌ویژه شورای امنیت تلقی می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند مسیر روابط بین‌الملل را به سمت افزایش اقدامات یک‌جانبه و بی‌ثباتی منطقه‌ای سوق دهد.

به گزارش خبرگزاری آنا، تجاوز آمریکا و اسرائیل ظرف چند ماه به ایران، بار دیگر بحث درباره تضعیف «نظم جهانی مبتنی بر قواعد» را به مرکز توجه تحلیلگران روابط بین‌الملل بازگردانده است. نظمی که پس از جنگ جهانی دوم با هدف جلوگیری از تکرار جنگ‌های ویرانگر و محدود کردن استفاده از زور در روابط میان دولت‌ها شکل گرفت، امروز با چالش‌های جدی مواجه شده است. حملات نظامی و اقدامات امنیتی علیه ایران، از نگاه بسیاری از ناظران، نمونه‌ای از همین روند فرسایش قواعد و هنجارهای بین‌المللی تلقی می‌شود.

بر اساس منشور سازمان ملل متحد، استفاده از زور در روابط بین‌الملل تنها در دو حالت قابل توجیه است: دفاع مشروع در برابر حمله مسلحانه و یا اقدام جمعی با مجوز شورای امنیت. با این حال، در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم که برخی قدرت‌ها با تفسیرهای موسع از مفهوم امنیت ملی یا با توسل به منطق بازدارندگی پیش‌دستانه، اقداماتی را انجام داده‌اند که محل مناقشه جدی حقوقی و سیاسی بوده است. در همین چارچوب، حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از سوی بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان نشانه‌ای از تضعیف قواعد حقوق بین‌الملل مورد بررسی قرار گرفته است.

این روند تنها به بعد حقوقی محدود نمی‌شود، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیک و اخلاقی گسترده‌ای نیز به همراه دارد.

نخست آنکه چنین اقداماتی می‌تواند به عادی‌سازی استفاده از زور در معادلات منطقه‌ای منجر شود: هنگامی که بازیگران قدرتمند بدون سازوکارهای رسمی بین‌المللی به اقدام نظامی متوسل می‌شوند، سایر بازیگران نیز ممکن است به این نتیجه برسند که امنیت خود را تنها از طریق ابزارهای سخت و نظامی تضمین کنند. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای و تشدید رقابت‌های امنیتی است.

دومین پیامد مهم، تضعیف اعتبار نهادهای بین‌المللی است: شورای امنیت سازمان ملل که به‌عنوان مهم‌ترین مرجع حفظ صلح و امنیت جهانی شناخته می‌شود، در بسیاری از بحران‌های معاصر با نوعی بن‌بست سیاسی مواجه بوده است. در چنین شرایطی، اقدام‌های یک‌جانبه جایگزین سازوکارهای چندجانبه می‌شود و همین امر به تدریج مشروعیت و کارآمدی نظام حقوقی بین‌المللی را زیر سؤال می‌برد. در مورد جنگ علیه ایران نیز همین مسئله قابل مشاهده است؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از تحولات امنیتی خارج از چارچوب رسمی نهادهای بین‌المللی رخ می‌دهد.

بعد سوم این مسئله، پیامدهای انسانی و اخلاقی آن است: هرگونه درگیری نظامی در منطقه‌ای مانند خاورمیانه که از پیش با بحران‌های متعدد امنیتی، اقتصادی و انسانی مواجه است، می‌تواند دامنه بی‌ثباتی را گسترش دهد و بر وضعیت غیرنظامیان و زیرساخت‌های حیاتی تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، پرسش‌های جدی درباره مسئولیت اخلاقی دولت‌ها در قبال پیامدهای اقدامات نظامی خود مطرح می‌شود. اگر قواعد بین‌المللی نتوانند از بروز چنین تنش‌هایی جلوگیری کنند، این خطر وجود دارد که نظام جهانی به سمت الگویی حرکت کند که در آن قدرت نظامی بیش از قانون و هنجارهای مشترک تعیین‌کننده باشد.

از این منظر، حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران تنها یک موضوع دوجانبه یا منطقه‌ای نیست، بلکه نشانه‌ای از روند گسترده‌تر در نظام بین‌الملل محسوب می‌شود؛ روندی که در آن قواعدی که پس از 1945 برای مهار جنگ و مدیریت بحران‌ها شکل گرفته بودند، با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند. در چنین فضایی، بحث درباره احیای چندجانبه‌گرایی، تقویت حقوق بین‌الملل و بازگشت به سازوکارهای جمعی حل‌وفصل اختلافات بیش از گذشته اهمیت پیدا می‌کند.

در نهایت، اگر جامعه بین‌المللی نتواند راهکاری برای بازسازی اعتماد به قواعد مشترک پیدا کند، خطر آن وجود دارد که نظم جهانی به‌تدریج از یک نظام مبتنی بر قانون به نظامی مبتنی بر موازنه قدرت صرف تبدیل شود؛ وضعیتی که تجربه تاریخی نشان داده است می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌ها و درگیری‌های گسترده‌تر در سطح جهانی باشد.

انتهای پیام/

ارسال نظر