جنگ توییت‌ها در بازار نفت؛ ترامپ چگونه قیمت انرژی را هدف گرفت؟

کارشناس حوزه انرژی نوشت: در حالی که دیپلماسی رسانه‌ای دونالد ترامپ با تکیه بر شبکه‌های اجتماعی به ابزاری برای اثرگذاری بر معادلات سیاسی و اقتصادی جهان تبدیل شده، همزمان با تشدید تنش‌ها در تنگه هرمز، این رویکرد در قالب «جنگ روانی انرژی» تلاش دارد بازارهای جهانی نفت را مدیریت کند؛ بازاری که اکنون بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر همزمان سیگنال‌های سیاسی و واقعیت‌های بنیادین عرضه و تقاضا قرار دارد

به گزارشش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمد حیدری در یادداشتی اختصاصی نوشت: 

بازاری که با یک توییت ۱۵ درصد سقوط می‌کند، بیش از هر زمان دیگری به سیاست گره خورده است.

در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، استراتژی‌های وی در حوزه سیاست خارجی موجب بروز بی‌ثباتی و انحراف در مسیر استاندارد دیپلماسی آمریکا شده است. با به قدرت رسیدن دولت جمهوری‌خواه که اعلام کرده بود اهدافش بازسازی اقتصاد داخلی و گسترش قدرت بین‌المللی آمریکا است، نمود این اهداف در سیاست‌های عملی آن دولت قابل مشاهده بود. ترامپ متعهد شده بود که نقش و اهداف ایالات متحده را در قبال نهاد‌ها و ترتیبات بین‌المللی بازتعریف کند و بر بهبود موقعیت این کشور تأکید داشت؛ با این حال، روش مشخصی برای تعامل مؤثر با متحدان کلیدی و کسب منافع از طریق همکاری با دولت‌های دیگر ارائه نکرد.

او همچنین با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین ارتباطی، موجب تغییر و تحول در عرصه سیاست شد؛ به‌نحوی که شبکه‌های اجتماعی نظیر توییتر، فیسبوک و اینستاگرام با نقش‌آفرینی در عرصه سیاست، جایگاه مهمی را در دیپلماسی رسانه‌ای کسب کردند. برخلاف دیپلماسی سنتی که مبتنی بر مذاکرات طولانی و چندجانبه است، این الگو بر سرعت، غافلگیری و اثرگذاری لحظه‌ای استوار است. همین ویژگی‌ها سبب شده تا پیام‌های کوتاه بتوانند در زمانی بسیار محدود، اثرات قابل‌توجهی بر فضای سیاسی و اقتصادی جهان برجای بگذارند.

در این چارچوب، مواضع رسانه‌ای و پیام‌های منتشرشده از سوی ترامپ در شبکه اجتماعی ایکس، توجه گسترده رسانه‌ها و تحلیلگران را به خود جلب کرده است. بسیاری از ناظران، این شیوه از کنش‌گری را نشانه ورود دیپلماسی به مرحله‌ای جدید، سریع و در عین حال پرریسک می‌دانند؛ مرحله‌ای که در آن، پیام‌های کوتاه می‌توانند به‌عنوان سیگنال‌های اثرگذار بر بازار‌های جهانی عمل کنند.

نمود عینی این نوع دیپلماسی را می‌توان در تحولات اخیر و به‌ویژه در موضوع تنگه هرمز مشاهده کرد. تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی جهان، نقشی کلیدی در زنجیره تأمین انرژی و تجارت بین‌المللی ایفا می‌کند. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، حدود ۲۰ درصد از نفت خام و فرآورده‌های نفتی جهان از این مسیر عبور می‌کند و بخش قابل توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع کشور‌های حوزه خلیج فارس نیز از این مسیر انجام می‌شود؛ موضوعی که اهمیت آن را برای اقتصاد‌های بزرگ، به‌ویژه در آسیا، دوچندان کرده است.

با تشدید تنش‌های امنیتی اخیر میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، بازار جهانی انرژی در سال ۲۰۲۶ با یکی از جدی‌ترین شوک‌های خود مواجه شده است. افزایش هزینه‌های بیمه نفتکش‌ها، کاهش تردد برخی خطوط کشتیرانی و نگرانی از اختلال در عرضه، از جمله عواملی بوده‌اند که فشار صعودی قابل توجهی بر قیمت نفت وارد کرده‌اند. در چنین شرایطی، بازار‌های جهانی با ترکیبی از ریسک‌های ژئوپلیتیکی، رفتار‌های سفته‌بازانه و نااطمینانی نسبت به آینده عرضه انرژی روبه‌رو شده‌اند.

در این میان، آنچه بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته، شکل‌گیری «جنگ روانی انرژی» است؛ مفهومی که به تلاش برای جهت‌دهی به انتظارات بازار از طریق سیگنال‌های سیاسی و رسانه‌ای، بدون تغییر فوری در واقعیت‌های عرضه و تقاضا اشاره دارد. در این چارچوب، ترامپ طی هفته‌های اخیر تلاش کرده است با انتشار پیام‌هایی با محوریت کنترل اوضاع، احتمال توافق یا کاهش تنش، فضای روانی بازار را مدیریت کند و از جهش شدید قیمت‌ها جلوگیری نماید.

نمونه بارز این مسئله، واکنش بازار به انتشار خبر توافق با ایران بود؛ جایی که قیمت نفت خام در یک روز حدود ۱۵ درصد کاهش یافت و موجی از فروش در بازار شکل گرفت. این واکنش نشان‌دهنده حساسیت بالای بازار انرژی به سیگنال‌های سیاسی و رسانه‌ای است. با این حال، این روند نزولی پایدار نماند. پس از فروکش کردن هیجانات اولیه، تحلیل‌های دقیق‌تر نشان داد که عوامل بنیادین بازار، از جمله تداوم تنش‌های امنیتی، محدودیت ظرفیت مازاد تولید و نگرانی از اختلال در مسیر‌های حمل‌ونقل، همچنان پابرجاست. برآورد‌های نهاد‌های بین‌المللی نیز حاکی از آن است که ظرفیت مازاد تولید در سطحی نیست که بتواند شوک‌های بزرگ عرضه را به‌طور کامل جبران کند.

انتهای پیام/

ارسال نظر