افول آمریکا و مخاطرات این کشور در حمله زمینی

پزشک و سیاستمدار و رئیس سابق بنیاد شهید و امور ایثارگران نوشت: آمریکایی‌ها معمولاً هنگام اجرای طرح‌هایشان چند مشکل دارند. اولین نگرانی آنها در همه صحنه‌های درگیری این است که مبادا کشته شوند. این مسئله در همه رده‌های آنها وجود دارد. روی کاغذ همه چیز عالی است؛ اما ضعف‌شان روی زمین در بخش‌هایی است که باید نقشه طراحی‌شده را اجرا کنند.

به گزارش خبرگزاری آنا،دکتر سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی نوشت: پس از جنگ ۳۳ روزه، در ابتدای دهه ۹۰ به همراه جمعی از نمایندگان مجلس سفری به لبنان داشتیم. شهید بزرگوار رکن‌آبادی سفیر ایران در لبنان بود و چند ملاقات با سران فکری جبهه مقاومت، از جمله گروه‌های فلسطینی، ترتیب داد. یکی از متفکران باسابقه فلسطینی (که متاسفانه نامش را به یاد ندارم) در همان سال، یعنی ۱۵ سال قبل، می‌گفت افول آمریکا که شما از آن سخن می‌گویید، درست است. از او پرسیدم دلیلش چیست؟ گفت به سه دلیل:

۱) آرمان آمریکایی دیگر برای مردم آمریکا اهمیتی ندارد و حاضر نیستند برای وطن آمریکایی بجنگند. نشانه آن هم این است که ارتش آمریکا با نیرو‌های مزدور کارش را پیش می‌برد.

۲) آمریکا که نیمی از اقتصاد جهان را در اختیار داشت، اکنون در حال شکست از رقبای نوظهور است.

۳) هژمونی و سیطره آمریکا و سیاست‌های آمریکایی در اکثر کشور‌های دنیا ــ حتی در داخل خود آمریکا ــ با مقاومت و مبارزه روبه‌روست.

شهید عزیز، حسین امیرعبداللهیان، نیز در خاطرات خود نمونه‌ای از این موضوع را بیان کرده است:

 برخلاف آن‌چه بعضی فکر می‌کنند، این‌گونه نیست که آمریکایی‌ها، به عنوان یک ابرقدرت، همه جوانب را در محاسبات‌شان لحاظ کرده و بتوانند آن را اجرا کنند. همیشه رفتار آنها هوشمندانه نیست. برداشت و درک من از آن‌چه در منطقه و موضوعات فلسطین، عراق، سوریه، یمن و دیگر مسائل تجربه کردم این است که آمریکایی‌ها در محاسبه بر روی کاغذ پیشرفته عمل می‌کنند؛ در مرحله برنامه‌ریزی عالی هستند، در تقسیم کار و حوزه تئوری کارشان را خیلی خوب انجام می‌دهند؛ اما همه اینها وقتی ارزش پیدا می‌کند که بتوانند همین برنامه‌ها را روی زمین پیاده کنند.

آمریکایی‌ها معمولاً هنگام اجرای طرح‌هایشان چند مشکل دارند.

اولین نگرانی آنها در همه صحنه‌های درگیری این است که مبادا کشته شوند. این مسئله در همه رده‌های آنها وجود دارد. روی کاغذ همه چیز عالی است؛ اما ضعف‌شان روی زمین در بخش‌هایی است که باید نقشه طراحی‌شده را اجرا کنند.

در سال‌های اول بعد از سقوط حکومت صدام در ترکیب هیئتی، همراه نماینده سازمان ملل در عراق، وقتی می‌خواستیم وارد منطقه سبز بغداد شویم، چیز‌هایی دیدم که جالب بود. مثلاً نظامیان، سیاسیون و نیرو‌های امنیتی امریکا، اعم از خانم و آقا، در زمانی مشخص دنبال این بودند که به استخر و ورزش و تفریح برسند. هنگام ورود به منطقه سبز ما را در گیت بازرسی مقداری معطل کردند. علت این بود که می‌گفتند الان وقت استراحت سگی است که باید خودرو‌ها را تفتیش کند. در زمان انتظار ما، چند سرباز آمریکایی نزدیک گیت ورودی ایستاده بودند. من از ماشین پیاده شدم و به طرف یکی از آنها که نزدیک ما بود رفتم؛ می‌خواستم از او سؤال کنم: «سگ شما کی خواهد آمد؟» از صدایش متوجه شدم آن سرباز خانم است.

از او پرسیدم چه مدتی است که در عراق است؟ گفت: «حدود بیست و هفت روز.» پرسیدم: «چرا به عراق آمدی؟» گفت: «من در فلان ایالت آمریکا زندگی می‌کنم. بعد از این‌که ارتش اطلاعیه داد برای جنگ در عراق سرباز جذب می‌کند، من و نامزدم ثبت‌نام کردیم و در منطقه‌ای شبیه آب‌وهوای عراق حدود سه ماه آموزش دیدیم. به ما گفته بودند بابت شش ماه مأموریت چقدر دست‌مزد به ما می‌دهند. من و نامزدم دیدیم اگر شش ماه به عراق برویم، با دست‌مزد آن می‌توانیم خانه و یک ماشین بخریم و حدود بیست سال برای زندگی خود پول متوسطی داشته باشیم. فکر کردیم چه کاری پردرآمدتر از این می‌توانیم پیدا کنیم؛ تصمیم‌مان را گرفتیم. اما بعد از این‌که همه کار‌ها انجام شد، نامزدم ترسید و منصرف شد. گفت برای بیست سال آینده برنامه‌ریزی کرده‌ایم، ولی به جایی مثل عراق می‌رویم، اگر کشته شویم چه؟ من به حرف او اعتنا نکردم و آمدم. قمار کردم. اگر کشته شوم، همه چیز را از دست داده‌ام؛ ولی اگر زنده بمانم، چند سالی می‌توانم زندگی بی‌دغدغه‌ای داشته باشم.»

🔹باز هم در فرصت‌های دیگر مثل این با نظامیان خارجی مستقر در گیت‌های منطقه سبز صحبت می‌کردم. خیلی از آنها اصلاً آمریکایی نبودند. طرف می‌گفت من از فلان کشور آمریکای لاتین یا آفریقا آمده‌ام. اگر شش ماه در عراق بجنگیم، به ما اقامت دائم آمریکا را می‌دهند. چنین نیرو‌هایی همان کسانی هستند که باید روی زمین نقشه‌های آمریکا را پیاده کنند. اینها انگیزه‌ای جز دریافت همان پول و دلار وعده‌داده‌شده ندارند. معلوم است که زنده ماندن برای‌شان از هر چیز مهم‌تر است. در نتیجه با کوچک‌ترین خطری صحنه را خالی می‌کنند.

 کتاب صبح شام؛ ص ۱۴۳ و ۱۴۴

خاطرات شهید حسین امیرعبداللهیان

و درست به همین دلیل، پایان آمریکا در این نبرد رقم خواهد خورد.

انتهای پیام/

ارسال نظر