آقای ایرانشهر حالا که دستت باز شده، باز هم به ما سکینه و آرامش بده

آقای ایرانشهر یعنی آن که آقایی‌اش در شهرستان ایرانشهر متبلور شد و در اَبَرشهر ایران اسلامی به سراسر جهان مخابره شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رحیم مخدومی نویسنده: آقای ایرانشهر یعنی آن که آقایی‌اش در شهرستان ایرانشهر متبلور شد و در اَبَرشهر ایران اسلامی به سراسر جهان مخابره شد.

آقای ایرانشهر آقایی‌اش را با خدمت متبلور کرد، نه با ریاست.

او ذاتا دلسوز بود؛ هر که مظلوم‌تر، دلسوزی‌اش برای او بیشتر.

تا می‌شنید یک تبعیدی جدید وارد ایرانشهر شده، زود می‌رفت سراغش. اجازه نمی‌داد طعم تلخ غریبی را چندقدم آن‌سوتر از شهربانی حس کند. جلوی شهربانی تحویلش می‌گرفت. به اسم کوچک صدایش می‌زد. او را به گرمی در آغوش می‌فشرد. می‌گفت بیا پیش ما. به اندازه کافی جا داریم. ما هم مثل خودت غریبیم. تبعیدی هستیم.

آقای ایرانشهر حواسش حتی به خانواده تبعیدی هم بود. علی خلخالی (هم‌تبعیدی آقا) یک پسر ده‌ساله داشت؛ در غیاب پدرش خیلی بی‌قراری می‌کرد. آقا برای او نامه نوشت. دلداری‌اش داد. گفت ما هوای پدرت را داریم. جایش خوب است، نگران نباش.

آقا برای این کودک ده‌ساله یک کتاب هدیه فرستاد و او را آرام کرد.

آن روز کسی چه می‌دانست این آقای نازنین، یک روز با آقایی‌اش یک ایران پهناور را آرام خواهد کرد و به قلب مضطرب همه‌ مستضعفین عالم سکینه خواهد بخشید.‌ای خوب‌ترین آقا

حالا که دستت باز شده، باز هم به ما سکینه و آرامش بده.

انتهای پیام/

ارسال نظر