آخرین اخبار:

بحران نه فقط حادثه، بلکه آزمون تاب‌آوری فرهنگی و رسانه‌ای جامعه است

بحران‌ها تنها با خسارت‌های عینی و اختلال‌های بیرونی شناخته نمی‌شوند؛ آنها پیش از هر چیز، ذهن و روان جامعه را هدف می‌گیرند. در عصر شبکه‌های اجتماعی و گردش بی‌وقفه اطلاعات، نحوه مواجهه با خبر‌ها و روایت‌ها می‌تواند به اندازه خود حادثه تعیین‌کننده باشد. کارشناسان معتقدند آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، تقویت تاب‌آوری فرهنگی و آگاهی رسانه‌ای است؛ مولفه‌هایی که مشخص می‌کنند جامعه در برابر موج اضطراب و جنگ روانی، فرو می‌ریزد یا مسیر تعادل و همبستگی را انتخاب می‌کند.

بحران که از راه می‌رسد، پیش از هر چیز نظم روانی جامعه را به چالش می‌کشد. هنوز ابعاد حادثه روشن نشده، جریان بی‌وقفه خبر، تحلیل و روایت در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی آغاز می‌شود. شهروندان برای فهم آنچه رخ داده به صفحه‌های نمایش پناه می‌برند، اما گاه همین پناهگاه به منبع اضطراب تبدیل می‌شود. پرسش اینجاست که چرا در بسیاری از بحران‌های اخیر، آشفتگی ذهنی به اندازه خود رویداد گسترش یافته است؟

مرور یک گفت‌وگوی تحلیلی با مرضیه ادهم، پژوهشگر اجتماعی و فعال حوزه فضای مجازی، نشان می‌دهد پاسخ را باید در ترکیب سه عامل جست‌و‌جو کرد: عدم آمادگی آموزشی، مصرف بی‌ضابطه رسانه و ضعف سرمایه فرهنگی در مدیریت هیجان جمعی.

فقدان و بحران آموزشی

یکی از محور‌های اصلی این تحلیل، فقدان آموزش عمومی برای مواجهه با شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر است. جامعه با بحران روبه‌رو می‌شود، اما پیش‌تر تمرین ذهنی و فرهنگی برای مدیریت این وضعیت نداشته است. در نتیجه، واکنش‌ها اغلب هیجانی و آزمون و خطایی است.

مرضیه ادهم در این زمینه تاکید می‌کند: «هرچه دانش ما درباره مواجهه با بحران کمتر باشد، احتمال ورود به فضای جنگ روانی بیشتر خواهد بود.»

در این نگاه، جنگ روانی صرفا پروژه‌ای بیرونی نیست. حتی یک بحران طبیعی نیز می‌تواند به میدان آشفتگی روانی تبدیل شود، اگر جامعه ابزار تحلیل و مهار هیجان را در اختیار نداشته باشد. اضطراب، بی‌خوابی، خشم یا تصمیم‌های شتاب‌زده، بخشی از پیامد‌های چنین وضعیتی است. گاه این پیامد‌ها چنان گسترده می‌شود که به تعبیر مرضیه ادهم، «نتایج آن از خود بحران اصلی هم سنگین‌تر است.»

ضرورت اطلاع یا چرخه اضطراب؟

رسانه می‌تواند ذهن را در چرخه اضطراب نگه دارد یا به ابزار فهم تبدیل شود. هنر می‌تواند حاشیه‌ای تلقی شود یا به منبعی برای ساختن امید و همبستگی بدل گردد. در نهایت، این کیفیت انتخاب‌ها و سطح آمادگی فرهنگی جامعه است که تعیین می‌کند در دل بحران، کدام مسیر پررنگ‌تر شود

در روز‌های بحران، دسترسی به اطلاعات معتبر ضرورتی انکارناپذیر است. اما مرز باریکی میان اطلاع‌یابی و غرق شدن در سیلاب خبر وجود دارد. پیگیری لحظه‌به‌لحظه اخبار، تحلیل‌های متعدد و روایت‌های تاییدنشده، ذهن را در وضعیت هشدار دائمی نگه می‌دارد و امکان بازیابی روانی را کاهش می‌دهد.

در این چارچوب، تنظیم مصرف رسانه‌ای به عنوان یک مهارت اساسی مطرح می‌شود. انتخاب منابع محدود و معتبر، پرهیز از دنبال کردن همه جزئیات و فاصله گرفتن مقطعی از فضای خبری، می‌تواند از فرسایش ذهنی جلوگیری کند. مسئله اصلی نه حذف رسانه، بلکه مدیریت نسبت با آن است.

سازوکار تعادل در دل التهاب

در برابر فشار روانی ناشی از بحران و مصرف بی‌رویه خبر، فرهنگ و هنر می‌توانند نقشی تنظیم‌کننده ایفا کنند. فیلم، موسیقی و ادبیات امکان ایجاد فاصله‌ای امن از واقعیت تلخ را فراهم می‌کنند؛ فاصله‌ای که به معنای بی‌اعتنایی به واقعیت نیست، بلکه فرصتی برای بازسازی درونی است.

مرضیه ادهم می‌گوید: «یکی از ظرفیت‌های بنیادین هنر، بازسازی ذهنی و عاطفی افراد در لحظات دشوار است.»

این کارکرد را می‌توان نوعی بازتنظیم روانی دانست؛ جایی که مخاطب از طریق روایت، تصویر یا موسیقی، هیجان‌های پراکنده خود را سامان می‌دهد. البته این رجوع زمانی موثر است که با سلیقه و پیشینه فرهنگی فرد هماهنگ باشد. ادامه دادن عادت‌های فرهنگی پیشین، حتی در ساده‌ترین شکل، به ایجاد احساس ثبات کمک می‌کند.

مقاومت روانی و بازسازی هویت جمعی

سینما به دلیل قدرت روایتگری و گستره مخاطب، ظرفیت ویژه‌ای برای تقویت روحیه جمعی دارد. بازگشت مخاطبان به آثار با مضامین انسانی و ملی در دوره‌های پرتنش، نشانه نیاز جامعه به همدلی و بازخوانی تجربه‌های مشترک است.

مرضیه ادهم معتقد است: «یک فیلم خوب می‌تواند زمینه‌ساز نوعی مقاومت روانی شود؛ مقاومتی که به معنای حفظ تعادل ذهنی در دل بحران است.»

در کنار سینما، ادبیات نیز با فاصله گرفتن از شتاب خبر، امکان ثبت و پالایش تجربه‌های جمعی را فراهم می‌کند. شعر و داستان، بحران را از سطح رویداد روزمره به سطح حافظه فرهنگی ارتقا می‌دهند و مانع فراموشی یا تحریف آن می‌شوند. به این ترتیب، سرمایه فرهنگی جامعه به پشتوانه‌ای برای عبور از بحران‌های بعدی تبدیل می‌شود.

ضرورت عبور از واکنش‌های هیجانی به سوی کنش آگاهانه است. بحران‌ها اجتناب‌ناپذیرند، اما نحوه مواجهه با آنها قابل مدیریت است. آموزش سواد رسانه‌ای، تقویت تاب‌آوری فرهنگی و حفظ پیوستگی با زندگی روزمره، سه رکن اساسی در این مسیر به شمار می‌آیند.

رسانه می‌تواند ذهن را در چرخه اضطراب نگه دارد یا به ابزار فهم تبدیل شود. هنر می‌تواند حاشیه‌ای تلقی شود یا به منبعی برای ساختن امید و همبستگی بدل گردد. در نهایت، این کیفیت انتخاب‌ها و سطح آمادگی فرهنگی جامعه است که تعیین می‌کند در دل بحران، کدام مسیر پررنگ‌تر شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر