از اسطوره حاکمیت ملت‌ها تا واقعیت شبکه‌های قدرت

در جهانی که ظاهراً با رأی ملت‌ها و قواعد بین‌المللی اداره می‌شود، نشانه‌ها روزبه‌روز پررنگ‌تر از آن است که تصمیم‌های بزرگ، نه در پارلمان‌ها بلکه در شبکه‌های پنهان قدرت گرفته می‌شود؛ جایی که سیاست جهانی بیش از آنکه شبیه نظم حقوقی باشد، به صحنه‌ای از «بازی تاج‌وتخت» می‌ماند و مردم، تنها تماشاگران خاموش این نبرد بی‌پایان‌اند.

به گزارش خبرگزاری آنا، تصویری که این روز‌ها در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، جهان را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از دولت‌های مستقل، بلکه به‌مثابه یک هرم چندلایه قدرت ترسیم می‌کند؛ هرمی که در آن، تصمیم‌سازی از بالا به پایین جریان دارد و در قاعده، مردم به تماشاگران یک نمایش بزرگ تقلیل یافته‌اند. این تصویر، بیش از آنکه نقشه‌ای دقیق از واقعیت باشد، بازتاب بحران اعتماد جهانی و تردید فزاینده نسبت به سازوکار‌های رسمی حکمرانی بین‌المللی است.

در دهه‌های اخیر، مفهوم «اداره بین‌المللی جهان» از چارچوب‌های کلاسیک سازمان ملل و نهاد‌های بین‌دولتی فراتر رفته و به میدان رقابت شبکه‌های فراملی قدرت وارد شده است. تصمیم‌های کلان درباره جنگ و صلح، انرژی، تحریم‌ها و حتی روایت‌های مسلط رسانه‌ای، اغلب در فرآیند‌هایی شکل می‌گیرد که برای افکار عمومی شفاف نیست.

این وضعیت، زمینه‌ساز شکل‌گیری روایت‌هایی شده که جهان امروز را شبیه یک نظم الیگارشیک می‌دانند؛ نظمی که در آن، قدرت واقعی نه الزاماً در پایتخت‌ها، بلکه در پیوند‌های پیچیده میان ثروت، سیاست، ایدئولوژی و رسانه توزیع شده است. تصویر مورد بحث دقیقاً روی همین احساس دست می‌گذارد.

از این منظر، تصویر نه یک «سند»، بلکه یک بیانیه اعتراضی بصری است؛ بیانیه‌ای علیه جهانی که در آن، مردم احساس می‌کنند نقش‌شان از «شهروند» به «تماشاگر» تنزل یافته است.

اداره جهان یا مدیریت روایت‌ها؟

آنچه تصویر برجسته می‌کند، این گزاره است که اداره جهان بیش از آنکه بر مبنای اراده ملت‌ها باشد، بر پایه مدیریت روایت‌ها استوار شده است. رسانه‌ها، فرهنگ عامه و چهره‌های مشهور، در این چارچوب به‌عنوان واسطه‌هایی تصویر می‌شوند که پیام‌های پیچیده قدرت را ساده، احساسی و قابل‌مصرف می‌کنند.

در لایه‌های میانی تصویر، رهبران سیاسی به‌عنوان بازیگرانی نمایش داده می‌شوند که در عین برخورداری از قدرت رسمی، خود در چارچوب محدودیت‌های ساختاری و فشار‌های فراملی عمل می‌کنند. این نگاه، با بخشی از ادبیات انتقادی روابط بین‌الملل همخوان است که از کاهش حاکمیت مؤثر دولت‌ها در برابر سرمایه مالی، بازار‌های جهانی و ائتلاف‌های غیررسمی سخن می‌گوید.

به همین دلیل است که بسیاری از بحران‌های معاصر—از جنگ‌های نیابتی تا تحریم‌های فلج‌کننده—نه به‌عنوان تصمیم‌های منفرد دولت‌ها، بلکه به‌عنوان خروجی یک سیستم پیچیده منافع متداخل فهم می‌شوند. تصویر، این پیچیدگی را به‌صورت نمادین و اغراق‌آمیز فشرده می‌کند.

در چنین فضایی، پرسش اصلی افکار عمومی دیگر این نیست که «کدام دولت مقصر است؟» بلکه این است که «چه شبکه‌ای از منافع، این مسیر را هدایت می‌کند؟»؛ پرسشی که پاسخ‌های ساده ندارد، اما نادیده گرفتن آن نیز ممکن نیست.

جهان چگونه اداره می‌شود؟ از اسطوره حاکمیت ملت‌ها تا واقعیت شبکه‌های قدرت

«بازی تاج‌وتخت»؛ استعاره‌ای برای سیاست جهانی

ارجاع ضمنی تصویر به منطق «بازی تاج‌وتخت» اتفاقی نیست. در این استعاره، سیاست جهانی صحنه رقابت خاندان‌ها، ائتلاف‌های شکننده و خیانت‌های پنهان است؛ جایی که اخلاق، قانون و حتی جان انسان‌ها، قربانی بقا و برتری می‌شود. این همان احساسی است که بسیاری از جوامع در مواجهه با جنگ‌ها و بحران‌های مهندسی‌شده تجربه می‌کنند.

در این روایت، قهرمان مطلق وجود ندارد؛ هر بازیگر، هم‌زمان قربانی و عامل است. تصویر با قرار دادن مردم در پایین‌ترین سطح هرم، این پیام را منتقل می‌کند که هزینه اصلی این بازی را جوامع عادی می‌پردازند؛ از تلفات انسانی و تخریب زیرساخت‌ها گرفته تا فروپاشی اقتصادی و روانی.

نماد تلویزیون در پایین تصویر، به‌روشنی بر نقش رسانه‌ها در بازتولید این نظم دلالت دارد: جهانی که در آن، رنج واقعی به «محتوا» تبدیل می‌شود و جنگ، به یک روایت روزانه. این نقد، به‌ویژه برای منطقه غرب آسیا که سال‌هاست صحنه جنگ‌های نیابتی است، معنایی عینی دارد.

از نگاه این تصویر، مردم نه کنشگران تاریخ، بلکه مخاطبان فصلی از سریالی هستند که پایانش را دیگران می‌نویسند؛ استعاره‌ای تلخ، اما قابل‌تأمل.

خاورمیانه؛ قلب تپنده نظم منازعه‌محور

اگر این تصویر را بر جغرافیای واقعی جهان منطبق کنیم، خاورمیانه یکی از مصداق‌های روشن آن است. منطقه‌ای که در آن، رقابت قدرت‌های بزرگ، منافع انرژی، شکاف‌های ایدئولوژیک و مداخلات خارجی، به‌هم گره خورده‌اند. در چنین محیطی، اداره بین‌المللی جهان نه با توسعه، بلکه اغلب با مدیریت بحران معنا پیدا می‌کند.

تحریم‌ها، عملیات‌های محدود نظامی، فشار‌های سیاسی و جنگ روایت‌ها، ابزار‌های اصلی این مدیریت‌اند. تصویر، با ساده‌سازی این واقعیت، می‌کوشد نشان دهد که چگونه تصمیم‌هایی در سطوح بالادستی، زندگی میلیون‌ها نفر را در سطوح پایین دگرگون می‌کند.

نکته مهم اینجاست که چنین روایت‌هایی اگرچه ریشه در واقعیت‌های تلخ دارند، اما در صورت افراط، می‌توانند به انفعال سیاسی منجر شوند؛ گویی هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد. اینجاست که فاصله میان «نقد ساختاری» و «تسلیم ذهنی» اهمیت می‌یابد.

برای رسانه‌های مسئول، چالش اصلی این است که ضمن بازتاب بی‌عدالتی‌ها و تمرکز قدرت، کنشگری و آگاهی جمعی را نیز زنده نگه دارند؛ نه اینکه مردم را صرفاً تماشاگر معرفی کنند.

از اسطوره حاکمیت ملت‌ها تا واقعیت شبکه‌های قدرت

تصویر به‌مثابه هشدار، نه نقشه راه

در نهایت، تصویر مورد بحث را باید نه به‌عنوان حقیقت نهایی، بلکه به‌عنوان هشداری نمادین خواند: هشداری درباره فاصله فزاینده میان قدرت و مردم، و خطر فروکاستن سیاست جهانی به بازی نخبگان. قدرت این تصویر در بیان احساسات سرکوب‌شده افکار عمومی است، نه در دقت تحلیلی آن.

اداره بین‌المللی جهان، اگر قرار است مشروعیت داشته باشد، نیازمند شفافیت، پاسخگویی و مشارکت واقعی ملت‌هاست. هرچه این مؤلفه‌ها تضعیف شوند، روایت‌هایی از جنس «بازی تاج‌وتخت» تقویت می‌شوند؛ روایت‌هایی که جهان را صحنه توطئه دائمی می‌بینند.

برای رسانه‌ای مانند تسنیم، پرداختن به این تصویر فرصتی است برای طرح پرسش‌های عمیق‌تر: چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ به نفع چه کسی؟ و مردم چگونه می‌توانند از تماشاگر به بازیگر آگاه تبدیل شوند؟

شاید پاسخ نهایی هنوز روشن نباشد، اما یک نکته قطعی است: جهانی که مردمش خود را بیرون از دایره تصمیم می‌بینند، دیر یا زود با بحران‌های بزرگ‌تری مواجه خواهد شد؛ بحرانی که دیگر با روایت و تصویر مهار نمی‌شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر