تزریق رادیکالیسم؛ نقشه خروج از اعتراض
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، تحولات اجتماعی یک دهه اخیر در ایران، نشاندهندهی گذار خطرناک از مطالبات صنفی به ایجاد آشوب است؛ فرآیندی که در آن خشونت نه یک پیامد اتفاقی، بلکه ستون فقرات یک پروژه امنیتی بزرگ برای فروپاشی از درون است. طراحان این سناریو در اتاقهای فکر غربی، با مهندسی دقیق چرخه خشونت و بهرهگیری از تاکتیک شوم کشتهسازی، به دنبال مشروعیتزدایی از نظام و هموار کردن مسیر برای مداخله نظامی مستقیم هستند. این گزارش، تحلیل لایههای پنهان جریانی است که میخواهد ایران را به لیبی دوم تبدیل کند.
در دنیای امروز، مرز میان اعتراض به عنوان یک حق دموکراتیک و اغتشاش به عنوان یک ابزار نظامی، بسیار باریک شده است. در حالی که در بسیاری از پایتختهای اروپایی، اعتراضات ماهها در لایهی نافرمانی مدنی باقی میماند، در جغرافیای ایران شاهد یک شتاب حیرتانگیز در رادیکالیزه شدن فضا هستیم. فاصله چند ساعته میان اولین شعار تا حمله به مراکز نظامی و آتش زدن زیرساختهای عمومی، نشاندهنده وجود یک کد عملیاتی از پیش طراحی شده است. این شتاب، ریشه در خشم اجتماعی ندارد، بلکه محصول حضور هستههای آموزشدیدهای است که مأموریت دارند دیالوگ داخلی را با صدای انفجار و شلیک جایگزین کنند.
این پارادوکس زمانی، یعنی تبدیل یک تجمع آرام به یک درگیری تمامعیار در کمتر از چند ساعت، بزرگترین گواه بر وجود طراحی پیشینی است. در هیچ کجای دنیا، توده مردم به صورت خودجوش و بدون آموزش قبلی، در عرض چند ساعت به فنون تسخیر اماکن نظامی مجهز نمیشوند؛ مگر آنکه هستههای سخت و آموزشدیده، از پیش در بطن جمعیت جاسازی شده باشند تا نبض خیابان را به دست بگیرند.
کاتالیزورهای خارجی در لباس معترض
سه رکن اساسی، موتور محرک این خشونت زودهنگام هستند که مستقیم یا غیرمستقیم از خارج از مرزها هدایت میشوند. نخست، نقش مستقیم لیدرهای میدانی وابسته به سرویسهای اطلاعاتی است که وظیفه دارند تجمعات را به سمت نقاط بیبازگشت سوق دهند. دوم، بمباران رسانهای با تکنیکهای خشمافزایی است که تخریب اموال عمومی را به عنوان یک کنش قهرمانانه بازنمایی میکند.
رسانههای فارسیزبان بیگانه در این میان، نقش ستاد فرماندهی را ایفا میکنند. آنها با وارونهسازی مفاهیم، تروریسم شهری را دفاع مشروع نامیده و با آموزش ساخت بمبهای دستی و نحوه خلع سلاح نیروهای حافظ امنیت، عملاً الفبای جنگ چریکی را به مخاطب القا میکنند. این یک تروریسم رسانهای است که پیش از شلیک اولین گلوله، مغزها را هدف قرار میدهد.
رکن سوم و خطرناکتر، حضور عملیاتی گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب نظیر کومله، پژاک و منافقین است که با آموزشهای چریکی، فنون درگیری با پلیس و تخریب استراتژیک را به کف خیابان منتقل کردهاند. در واقع، ما با یک آشوب نیابتی مواجهیم که بر اسب نارضایتیهای اقتصادی سوار شده است. هدف این بازیگران، تبدیل صحنهی اعتراض به یک منطقهی جنگی است تا امکان هرگونه اصلاح و شنیدن صدای منتقد واقعی مسدود شود.
حضور این گروهکها، عملاً مطالبات واقعی مردم را به حاشیه میبرد. وقتی اسلحه وارد میدان میشود، زبان منطق لکنت میگیرد. این گروهها که سابقهی سیاه آنها در دهههای گذشته برای ملت ایران روشن است، امروز در نقش دایههای مهربانتر از مادر ظاهر شدهاند تا با ایجاد شکافهای قومیتی و مذهبی، موزاییک وحدت ملی ایران را متلاشی کنند.
مرکز ثقل این جنگ شناختی، عملیاتی به نام کشتهسازی است. منطق این دکترین شوم بر یک اصل استوار است؛ خون بریز تا مشروعیت بینالمللی بگیری. عوامل نفوذی با ترور کور شهروندان و حتی معترضین در میانه شلوغیها، به دنبال ایجاد حس انتقام در داخل و اهریمنسازی از حکومت در خارج هستند. وقتی جانی گرفته میشود، حقیقت در غبار احساسات گم میشود؛ خانوادهی داغدار و اطرافیان در دام مارپیچ کینه میافتند و این دقیقاً همان سوختی است که برای ادامهی حیات آشوب مورد نیاز است.
تکنیک کشتهسازی، کثیفترین بخش از جنگ نرم است. در این سناریو، فرقی نمیکند فرد کشته شده چه کسی باشد؛ یک دانشآموز، یک کاسب محلی یا یک نیروی امنیتی. هدف اصلی، تولید «نماد» برای استمرار بخشیدن به شورش است. هر جنازه، به مثابه یک بیلبورد تبلیغاتی علیه حاکمیت عمل میکند تا فشار بینالمللی را به حداکثر برساند.
در بعد خارجی، این جنایات بلافاصله به عنوان سند سرکوب مردم در مجامع بینالمللی فاکتور میشود. هدف، اقناع افکار عمومی جهان برای پذیرش ضرورت برخورد سخت با ایران است. این خونهای ریخته شده، پیشدرآمدی برای فعالسازی مکانیسمهای تنبیهی و در نهایت فراهم کردن توجیه اخلاقی برای «مداخلهی بشردوستانه» است؛ واژهای شیک برای بمباران زیرساختها و نابودی تمامیت ارضی یک کشور.
تجربه نشان داده است که غرب برای ورود به فاز سخت نظامی، همیشه نیازمند یک بحران اخلاقی است. کشتهسازی، همان بحران دستسازی است که اجازه میدهد قطعنامههای فصل هفتمی منشور ملل متحد روی میز قرار بگیرد و آسمان کشور برای پهپادهای ناتو قرق شود.
مدل لیبی و سوریه
هدف غایی این چرخه، تکرار سناریوی لیبی در ایران است. غرب به خوبی میداند که حمله نظامی مستقیم به ایران مقتدر و منسجم، خودکشی استراتژیک است؛ بنابراین راهبرد فروپاشی از درون برای اشغال از بیرون را در دستور کار قرار داده است. ایجاد لکههای سیاه امنیتی یا همان مناطق به اصطلاح آزاد شده توسط تروریستها، گام اول برای شکستن اقتدار دفاعی کشور است.
مدل لیبی از ایجاد یک نقطه کوچک آشوب در بنغازی شروع شد و به سقوط کل لیبی انجامید. طراحان ضدایرانی نیز بهدنبال ایجاد یک بنغازی کوچک در مرزهای ایران هستند تا با مستقر کردن نیروهای نیابتی، از آنجا به عنوان پایگاهی برای عملیاتهای بزرگتر استفاده کنند. آنها میخواهند حاکمیت مرکزی را درگیر جنگهای فرسایشی داخلی کنند تا رمق اقتصادی و نظامی کشور گرفته شود.
تجربه تلخ لیبی پیش روی ماست؛ کشوری که با شعار آزادی و مداخلهی ناتو، به زمین سوخته و بازار بردهفروشی تبدیل شد. در سوریه نیز همین خواب را دیده بودند که با سد محکم مقاومت برخورد کردند. امروز هر سنگپراکنی و هر اقدام انتحاری در خیابان، یک گام عملیاتی برای نزدیک کردن بمبافکنهای ناتو به مرزهای ایران است.
سوریه، درس بزرگی برای منطقه بود؛ آنجا که اعتراضات به حق مردم، توسط تروریستهای بینالمللی ربوده شد و کشوری آباد را به ویرانهای برای دههها تبدیل کرد. کسانی که امروز در پایتختهای غربی برای ویرانی ایران کف میزنند، همانهایی هستند که برای لیبی و سوریه هم نسخه دموکراسی با موشک پیچیدند.
انسجام ملی، تنها پادزهر
باید درک کرد که در میانه این جنگ ترکیبی، تفکیک صف منتقد دلسوز از اغتشاشگر سازمانیافته، یک ضرورت حیاتی برای بقای ملی است. هر جانی که با دسیسه سرویسهای بیگانه گرفته میشود، قطعهای از پازل نامشروعسازی ایران در عرصه بینالملل است.
پادزهر این سم کشنده، بیداری ملی است. منتقد داخلی باید بداند که صدای او زمانی شنیده میشود که کشوری مقتدر وجود داشته باشد. در نبود امنیت و حاکمیت ملی، نه از آزادی خبری خواهد بود و نه از رفاه؛ بلکه جایگزین آن، هرجومرجی است که در آن قدرتمندان جهانی برای تقسیم غنایم کشور به صف میشوند.
راه مقابله با این سناریوی وحشتناک، تقویت انسجام داخلی و برخورد بدون اغماض با هستههای تروریستی است که مأموریت دارند ایران را به سوریه تبدیل کنند. حفظ ایران و تمامیت ارضی آن، در گرو شکستن این چرخهی شوم خشونت است؛ چرخهای که کلید آن نه در تهران، بلکه در تلآویو و واشینگتن میچرخد. هوشیاری نخبگان و رسانهها در افشای این دکترین، سد اصلی در برابر سقوط کشور به سیاهچالهی جنگ داخلی است.
در نهایت، باید گفت که ایران نه لیبی است و نه سوریه؛ اما دشمنی که از در بیرون رانده شده، از پنجرهی آشوبهای خیابانی قصد بازگشت دارد. هوشیاری در قبال شتابدهندههای خشونت و فهم عمیقِ دکترینهای امنیتی دشمن، تنها راه عبور از این پیچ تاریخی است تا ایران، همچنان جزیره ثبات در دریای متلاطم منطقه باقی بماند.
انتهای پیام/