از نفاق حجاز تا میزهای مذاکره در اروپا
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، تاریخ، نه تکرار ملالآور حوادث، که صحنه بازتولید مستمر الگوهای رفتاری است. بازخوانی گسل عمیق میان حاکمیت قدسی و عملگرایی نفاقآلود، ضرورتی است که فراتر از تحلیلهای کلاسیک سیاسی میرود. چراکه ما امروز با دشمنی روبهرو هستیم که ریشههای فکریاش، نه در نظریات مدرن قرن بیستمی، بلکه در رحم جریانی شکل گرفته که سدهها پیش، با پذیرش ظاهری حقیقت، تیشه به ریشه معنا زد. این یادداشت به واکاوی پیوند شوم میان ریشههای نفاق در صدر اسلام و پیچیدگیهای دیپلماسی معاصر میپردازد تا مشخص شود چگونه یک جریان سکولار مخفی میتواند دستاوردهای ملی و هستهای را با چالش روبهرو کند.
نظام امامت
ظهور اسلام و بنیانگذاری ساختار بیبدیل مدینه، پایانی بر دوران سرگردانی بشر در بنبستهای نظامهای فردمحور و قبیلهای بود. پیامبر اکرم (ص) با تاسیس نظام امامت، مدلی از پیوند وثیق میان آسمان و زمین را ارائه داد که در آن قدرت، نه هدف، بلکه ابزاری مقدس برای اقامه قسط و دادگری بود. این نظام که ریشه در شجره طیبه بعثت دارد، بر پایهای استوار شده که مشروعیت خود را از حق الهی و مقبولیتش را از اراده آگاهانه ملت میگیرد.
در الگوی امامت، برخلاف دموکراسیهای صوری غرب، «حقوق مردم» بخشی از جوهره دین است. اما دقیقاً همین صراحت در عدالتطلبی و نفی سلطه، جریانی را در بطن فتوحات اسلامی پدید آورد که اسلام را نه به عنوان یک حقیقت متعالی، بلکه به مثابه یک نردبان قدرت مینگریست. این جریان، که میتوان آن را نخستین نطفه سکولاریسم سازمانیافته در جهان اسلام دانست، پس از شکست نظامی در برابر توحید، راهبرد خود را به نفاق استراتژیک تغییر داد تا از درون، نظام سیاسی اصیل را مضمحل کند.
نفاق در لباس ایمان
جریان اموی که از آن به عنوان "طلقاء" یاد میشود، پس از ناامیدی از محو فیزیکی اسلام، به جای تقابل عریان، به نفوذ ساختاری روی آورد. آنها که در باطن، هیچ پیوندی با وحی و آرمانهای نبوی نداشتند، به تثلیث سیاهی متشکل از اصالت ماده، لذتمحوری و قدرتطلبی عریان باور داشتند. این گروه، نخستین معماران جدایی دین از سیاست در قالب تظاهر به دینداری بودند.
خطرناکترین اقدام این جریان، به عاریه گرفتن واژگان مقدس بود. آنها توحید را بر زبان میراندند، اما شرک سیاسی را در جامعه جاری میکردند؛ آنها از رسالت سخن میگفتند، اما در پی احیای جاهلیت طبقاتی بودند. این دقیقاً همان رفتاری است که امروز در اتاقهای فکر استکباری مشاهده میکنیم؛ جایی که کلماتی، چون حقوق بشر، آزادی و صلح جهانی به گروگان گرفته شدهاند تا هژمونی سلطهگران تثبیت شود. سکولاریسم مخفی اموی، الگوی اولیه همان نئولیبرالیسمی است که امروز میخواهد هویتهای مستقل را در نظم جهانی خود هضم و مسخ کند.
دوگانه بصیرت و سادگی
تاریخ سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، به واقع صحنه برخورد دو رویکرد کاملاً متضاد در مواجهه با پدیده پیچیده نفاق سازمانیافته بود؛ تقابلی که درسهای آن همچنان در شطرنج دیپلماسی معاصر طنینانداز است. در یک سو، جریانی شکل گرفت که میتوان آن را محافظهکاری سادهانگارانه نامید. این گروه، با نگاهی سطحی به پدیدهها، فریب ظواهر فریبنده، سوابق مشترک قبیلهای و پرستیژ پوشالی اشرافیت بازگشته به صحنه را خوردند. آنها با تکیه بر منطق بیبنیان معامله برد-برد، تصور میکردند که میتوان از طریق امتیازدهی و تعامل بی ضابطه، نفاق را مهار کرد.
این سادهلوحی استراتژیک و گمان باطل که سازش با دشمن نقابدار به سود اسلام است، هزینهای گزاف به همراه داشت؛ حذف تدریجی نخبگان اصیل و واگذاری مقدرات جامعه به جریانی که در باطن، کمترین اعتقادی به آرمانهای وحیانی نداشت.
در نقطه مقابل، جریان آگاهیبخش و بابصیرت قد برافراشت که نماد عینی آن چهرههای پولادینی همچون سلمان، صهیب و بلال بودند. این دیدهبانان بیدار، ماهیت حقیقی آن اژدهای خفته را که در زیر پوسته الفاظ مقدس پنهان شده بود، به خوبی میشناختند و لحظهای از تهدید جدی این نفاق خزنده غافل نماندند.
نگاه تیزبین آنها فراتر از میزهای گفتوگو، اهداف پنهانی دشمن را کالبدشکافی میکرد؛ آنها به درستی درک کرده بودند که نفاق، مذاکره و گفتوگو را نه به عنوان پلی برای رسیدن به تفاهم عادلانه، بلکه به مثابهی ابزاری برای زمانخریدن، پاشیدن بذر تردید در اراده مومنان و در نهایت، اجرای نقشه شوم خلع سلاح رقیب میخواهد. این تقابل تاریخی نشان داد که در برابر نفاق، تنها سلاحی که کارگر میافتد، نه دیپلماسی لبخند، بلکه بصیرتی است که پایان بازی دشمن را از همان حرکت نخست بخواند.
مراقبت از میراث دانشمندان
هرگونه گفتوگو یا توافقی که در آن حقوق بنیادین ملت نادیده گرفته شود و ثمره مجاهدتهای شبانهروزی دانشمندان شهید هستهای به وعدههای کاغذی و توخالی فروخته شود، تکرار همان سادگی استراتژیکی است که راه را برای نفوذ امویان هموار کرد. در دنیایی که منطق حاکم بر آن اصالت قدرت است، دست دادن با کسانی که به هیچ عهدی پایبند نیستند، نیازمند هشیاری دائمی و بصیرت علوی است.
دشمنی که بارها پیمانشکنی خود را در معاهدات بینالمللی ثابت کرده، تنها زمانی عقبنشینی میکند که در برابر خود، یک اراده پولادین و یک اقتدار درونزا ببیند. ما نباید صلحطلبی اصیل خود را به گونهای ابراز کنیم که دشمن آن را به ضعف یا نیاز تعبیر کند. نادیده گرفتن آگاهیهای تاریخی و دچار شدن به نسیان سیاسی، همان نقطهای است که دشمن برای ضربه زدن به اقتدار ملی بر روی آن حساب باز کرده است.
اصل عزت و حکمت
اگر در میدان دیپلماسی، اصل عزت و حکمت فدای لبخندهای فریبنده و وعدههای نسیه شود، مسیر برای بازگشت همان جریانی هموار میشود که روزی دستاوردهای وحی را به یغما برد. مذاکرهکنندگان و مسئولان باید بدانند که غرب به دنبال مذاکره برابر نیست؛ آنها میخواهند ما از هویت مستقل خود دست بشوییم و به پیادهنظام نظام سلطه تبدیل شویم.
ایران امروز، به پشتوانه تجربههای گرانسنگ تاریخی، باید در میز مذاکره، نه یک امتیازدهنده، بلکه یک مدعی تمدنی باشد که ریشه در حاکمیت امامت دارد. حفاظت از دستاوردهای هستهای و علمی، در حقیقت حفاظت از ناموس استقلال کشوری است که نمیخواهد بار دیگر تجربه تلخ حاکمیت نفاق را تکرار کند. در دنیای امروز، تنها راه بقا و پیشرفت، تکیه بر قدرت ملی و بصیرت تاریخی است تا اجازه داده نشود نفاق مدرن، ثمره خون شهدا را در پای بتهای سکولاریسم سر ببرد.
انتهای پیام/
- غذای سازمانی
- خرید کارت پستال
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس