ژنو زیر سایه بازدارندگی ایران

در آستانه آغاز دور تازه مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو، مقام‌های دولت ترامپ با طرح ادعا‌های تکراری درباره برنامه هسته‌ای تهران، فضای رسانه‌ای را ملتهب کرده‌اند؛ فضایی که این‌بار در برابر واقعیت بازدارندگی دفاعی ایران و موازنه جدید منطقه‌ای شکل گرفته است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، در حالی که ژنو میزبان دور سوم مذاکرات هسته‌ای است، لفاظی‌های اخیر ترامپ در کنگره و یادآوری ماجراجویی‌های نظامی واشینگتن، معادله بازدارندگی در منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ مرحله‌ای که دیگر شباهتی به گذشته ندارد. تهران اکنون با تکیه بر تجربه هدف قرار دادن «العدید»، نشان داده است که توازن قدرت صرفاً پشت میز مذاکره تعریف نمی‌شود و میدان نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از این معادله است.
خیابان‌های آرام ژنو امروز شاهد رفت‌وآمد‌هایی است که در ظاهر رنگ دیپلماسی دارد، اما در پس آن، سایه‌ای از تنش و محاسبه نظامی دیده می‌شود. درست در لحظاتی که دیپلمات‌ها با لبخند‌های رسمی مقابل دوربین‌ها می‌ایستند، در واشینگتن دونالد ترامپ پشت تریبون کنگره از نابودی توان هسته‌ای ایران سخن می‌گوید؛ با همان ادبیات تند و آشنایی که پیش‌تر نیز آزموده شده است.

این فاصله آشکار میان زبان نرم دیپلماسی در اروپا و لحن تهدیدآمیز در واشینگتن، از نوعی دوگانگی در راهبرد آمریکا حکایت دارد. تیم مذاکره‌کننده به دنبال چارچوبی برای مهار برنامه هسته‌ای ایران از مسیر توافق است، اما همزمان رئیس‌جمهور پیشین آمریکا از گزینه‌های سخت سخن می‌گوید. چنین رفتاری بیش از هر چیز، اعتبار تعهدات واشینگتن را زیر سؤال می‌برد و طبیعی است که در تهران نیز انگیزه‌ای برای عقب‌نشینی ایجاد نکند. در نگاه ایران، تضمین واقعی نه صرفاً در اسناد امضا شده، بلکه در توان بازدارندگی عینی تعریف می‌شود؛ در ظرفیتی که بتواند هر تهدیدی را با پاسخ ملموس همراه کند.

واقعیت این است که مخاطب این سخنان دیگر صرفاً نمایندگان کنگره نیستند. تجربه حمله به پایگاه «العدید» نشان داد که معادلات امنیتی منطقه تنها بر اساس بیانیه‌ها شکل نمی‌گیرد. آنچه در آن رخداد اتفاق افتاد، برای بسیاری از ناظران نشانه‌ای بود از اینکه زیرساخت‌های نظامی آمریکا در منطقه نیز مصون از آسیب نیستند. تصاویر منتشرشده و گزارش‌های تحلیلی پس از آن، این پیام را تقویت کرد که دوران اطمینان مطلق به برتری تکنولوژیک غرب به سر آمده است.

حمله به العدید فقط یک عملیات محدود تلقی نشد؛ بلکه حامل پیامی بود درباره تغییر در موازنه قدرت خلیج فارس. وقتی سامانه‌های پیشرفته دفاعی نتوانند به‌طور کامل از یک پایگاه راهبردی محافظت کنند، این پرسش در ذهن متحدان منطقه‌ای شکل می‌گیرد که در شرایط بحرانی تا چه اندازه می‌توانند بر چتر حمایتی آمریکا تکیه کنند. به همین دلیل است که در ماه‌های اخیر، برخی پایتخت‌های عربی حاشیه خلیج فارس لحن محتاطانه‌تری در قبال تهران اتخاذ کرده و به سمت مدیریت مستقل‌تر تنش حرکت کرده‌اند.

بازخوانی یک چالش راهبردی

رفتار نظامی آمریکا نشان می‌دهد واشینگتن با محاسباتی پیچیده و پرریسک روبه‌رو است. ایران دیگر در موقعیت «صبر نامحدود» قرار ندارد و اعلام کرده است که هر اقدام نظامی را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت. همین تغییر رویکرد باعث شده هر تحرک محدود نیز بالقوه به بحرانی گسترده تعبیر شود؛ بحرانی که می‌تواند کل منطقه را درگیر کند. در چنین شرایطی، تهدید به حمله به تأسیسات هسته‌ای بیش از آنکه ابزار فشار باشد، می‌تواند آغازگر زنجیره‌ای از واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر باشد.

عبور از صبر استراتژیک به معنای آن است که تهران دیگر منتظر روند‌های فرسایشی دیپلماتیک نمی‌ماند. در چارچوب اعلام‌شده، هر اقدام تهاجمی با پاسخی متناسب و حتی شدیدتر روبه‌رو خواهد شد. چنین وضعیتی هزینه تصمیم نظامی برای آمریکا را به‌شدت افزایش می‌دهد؛ هزینه‌ای که می‌تواند از سطح درگیری محدود فراتر رود و به امنیت پایگاه‌ها و حتی شبکه انرژی منطقه گره بخورد. ایران با شناخت نقاط آسیب‌پذیر لجستیکی نیرو‌های آمریکایی، تلاش کرده نوعی بازدارندگی نامتقارن ایجاد کند؛ بازدارندگی‌ای که تصمیم‌گیری درباره هر اقدام نظامی را دشوارتر می‌کند.

امروز دیگر سخن از عملیات‌های کوتاه‌مدت و بدون تبعات نیست. پایگاه‌های آمریکا در اردن، قطر و بحرین به‌روشنی در برد توان موشکی و پهپادی ایران قرار دارند. حتی تغییر آرایش برخی ناو‌های آمریکایی و فاصله گرفتن از استقرار ثابت در بنادر منطقه، از نگاه تحلیلگران نشانه‌ای از احتیاط راهبردی است. این تحولات بیانگر آن است که محیط امنیتی خلیج فارس دیگر همان محیط دهه‌های گذشته نیست و بازیگران منطقه‌ای نقش فعال‌تری در تعیین قواعد آن یافته‌اند.
ناو‌های هواپیمابر که زمانی نماد برتری بلامنازع آمریکا بودند، اکنون در محاسبات جدید با محدودیت‌های بیشتری مواجه‌اند. افزایش برد و دقت سامانه‌های موشکی ایران، دریا را نیز به بخشی از میدان بازدارندگی تبدیل کرده است. این تغییر، به معنای پایان حضور آمریکا نیست، اما بدون تردید نشان‌دهنده کاهش حاشیه اطمینان گذشته است.

شکست اجماع‌سازی 

در داخل آمریکا نیز اجماع روشنی برای ورود به یک درگیری تازه وجود ندارد. واکنش سرد بخشی از نمایندگان به ادعا‌های تند ترامپ، بازتابی از فضای عمومی جامعه است. افکار عمومی آمریکا که تجربه جنگ‌های پرهزینه عراق و افغانستان را پشت سر گذاشته، نسبت به هرگونه ماجراجویی جدید بدبین است. بسیاری از کارشناسان نظامی نیز تأکید دارند که حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران ـ که در عمق زمین و با لایه‌های حفاظتی متعدد ساخته شده‌اند ـ عملیاتی ساده و کم‌هزینه نخواهد بود.

ادعای نابودی کامل توان هسته‌ای ایران در یک بازه کوتاه، بیش از آنکه پشتوانه میدانی داشته باشد، در چارچوب رقابت‌های سیاسی داخلی آمریکا معنا پیدا می‌کند. در سطح بین‌المللی نیز همراهی قاطعی برای چنین سناریویی دیده نمی‌شود و حتی متحدان اروپایی واشینگتن تمایل چندانی به ورود به یک رویارویی پرهزینه دیگر ندارند.

افزون بر این، دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا با ابهام‌هایی جدی روبه‌رو هستند. بخشی از توانمندی‌های دفاعی و الکترونیکی ایران هرگز در یک جنگ گسترده آزموده نشده و همین ابهام، محاسبه ریسک را دشوارتر می‌کند. فرماندهان نظامی آمریکا به‌خوبی می‌دانند که هر درگیری احتمالی می‌تواند دامنه‌ای فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه داشته باشد.

جغرافیای جنگ 

ایران به‌صراحت اعلام کرده است که استفاده از خاک یا فضای هوایی هر کشور برای اقدام نظامی علیه آن را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت. این پیام روشن، محاسبات کشور‌های میزبان پایگاه‌های آمریکایی را پیچیده‌تر کرده است. آنها میان حفظ روابط راهبردی با واشینگتن و پرهیز از تبدیل شدن به صحنه درگیری مستقیم، ناچار به سنجش دقیق‌تری شده‌اند.

در چنین فضایی، مفهوم «حمله محدود» بیش از گذشته محل تردید است. هرگونه حمایت لجستیکی می‌تواند به‌عنوان ورود به درگیری تلقی شود و دامنه پاسخ را گسترش دهد. همین مسئله قدرت مانور آمریکا را در منطقه کاهش می‌دهد و به تهران امکان می‌دهد بدون ورود به جنگ، هزینه هر سناریوی تهاجمی را بالا ببرد.

تصور مصونیت کامل پایگاه‌ها یا ناو‌های مستقر در منطقه، دیگر با واقعیت‌های میدانی همخوانی ندارد. امروز ایران همزمان با حضور در میز مذاکره، بر توان دفاعی خود نیز تکیه دارد و این هم‌زمانی «دیپلماسی و بازدارندگی» چارچوب جدیدی ایجاد کرده است.

مذاکرات ژنو در چنین بستری معنا پیدا می‌کند. دیپلمات‌های ایرانی در شرایطی گفت‌و‌گو می‌کنند که پشتوانه‌ای از ظرفیت‌های میدانی برای خود متصورند. در مقابل، تهدید‌های تکراری در کنگره بیش از آنکه معادله را تغییر دهد، بازتاب نگرانی از تغییر توازن قدرت در منطقه است؛ توازنی که به نظر می‌رسد دیگر به سادگی گذشته قابل بازگرداندن نیست.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر