پیشنهاد سردبیر
چه کسی فرمان ایست به «قانون جهش تولید» را داد؟

قربانی کردن برنامه هفتم پای بروکراسی

۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

نقش قدرت موشکی ایران در تغییر محاسبات پنتاگون و کاخ سفید

تحولات اخیر در سپهر سیاست خارجی ایران، نشان‌گر فراتر رفتن از یک موضع‌گیری ساده و در واقع ترسیم نقشه راهی جدید در تقابل با غرب است؛ گره خوردن سرنوشت پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به امنیت ملی ایران، پیامی صریح به جهان مخابره کرد؛ عصر فشار‌های یک‌جانبه به پایان رسیده است. 

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، بررسی روند تحولات نشان می‌دهد که واشنگتن پس از سال‌ها آزمون و خطا در قبال پرونده هسته‌ای ایران، به یک نقطه عطف راهبردی رسیده است. چرخش محسوس آمریکا به سمت رویکردی متفاوت از گزینه نظامی، نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه ناشی از یک تغییر محاسباتی اجباری در پنتاگون است. واقعیت این است که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، دیگر با سود احتمالی آن هم‌خوانی ندارد. در دکترین امنیتی امروز، بازدارندگی زمانی معنا پیدا می‌کند که دشمن هزینه تعرض را بیش از توان تحمل خود برآورد کند؛ اتفاقی که اکنون در محاسبات استراتژیک غرب تثبیت شده است.

بازگشت آمریکا به میز مذاکره در عمان و تبادل پیام‌ها در مسقط نشان دهنده پیروزی منطق مقاومت فعال است. حرکت واشنگتن به سمت یک مسیر منطقی، در حقیقت اعتراف به شکست پروژه انزوای ایران است. این تغییر رویکرد را نباید از سر خیرخواهی دانست، بلکه ریشه در واقعیت‌های میدانی و پیشرفت‌های غیرقابل بازگشت فناوری هسته‌ای ایران دارد که اکنون به عنوان یک اهرم فشار قدرتمند در اختیار دیپلمات‌ها قرار گرفته است.

اهداف استراتژیک تهران

یکی از کلیدی‌ترین محور‌های بازدارندگی فعلی ایران، هشدار مستقیم و شفاف در خصوص پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه است. این یک بلوف سیاسی نیست، بلکه بازخوانی دقیق دکترین دفاعی ایران است که بر اساس آن، جغرافیای نبرد در صورت وقوع هرگونه حماقت از سوی دشمن، محدود به مرز‌های ملی نخواهد ماند. در مدل امنیت ملی جدید، پایگاه‌های سنتکام در کشور‌های پیرامونی عملاً به مثابه «سیبل‌های ثابت» و «گروگان‌های استراتژیک» عمل می‌کنند. پیام تهران به کشور‌های میزبان و واشنگتن روشن است: هرگونه همکاری در حمله به ایران، به معنای پایان امنیت برای تمامی پایگاه‌های منطقه‌ای خواهد بود.

این سطح از صراحت، نشان‌دهنده آمادگی کامل نظامی ایران است. دستیابی به فناوری‌های نوین موشکی و پهپادی این امکان را فراهم کرده تا در کمترین زمان ممکن، شبکه‌ای از آتش بر سر پایگاه‌های متجاوز بریزد. این واقعیت مستقیماً بر محاسبات واشنگتن در مذاکرات اثر می‌گذارد؛ چرا که ایالات متحده به خوبی می‌داند شروع هر جنگی توسط خودش یا تحریکات اسرائیل، به معنای نابودی میلیارد‌ها دلار سرمایه‌گذاری نظامی و به خطر افتادن جان هزاران سرباز در سراسر منطقه است.

اسرائیل و پروژه تخریب دیپلماسی

در این میان، نقش مخرب تل‌آویو در روند مذاکرات غیرقابل چشم‌پوشی است. رژیم صهیونیستی که بقای خود را در استمرار بحران می‌بیند، تمام توان خود را به کار گرفته تا با ایجاد بهانه‌های واهی، روند دیپلماسی میان تهران و واشنگتن را به بن‌بست بکشاند. اما باید در نظر داشت که طرح‌های اسرائیل تنها علیه ایران نیست؛ هدف اصلی آنها بی‌ثباتی کل منطقه برای جلوگیری از شکل‌گیری یک نظم نوین با محوریت قدرت‌های منطقه‌ای است. تل‌آویو از هرگونه نزدیکی مواضع میان تهران و واشنگتن هراس دارد، چرا که تفاهم بر سر واقعیت‌های هسته‌ای به معنای پذیرش رسمی ایران در باشگاه قدرت‌های تأثیرگذار جهانی است.

تلاش برای شعله‌ور کردن جنگ، برای اسرائیل یک خودکشی استراتژیک محسوب می‌شود. ایران با تفکیک هوشمندانه میان مواضع واشنگتن و تل‌آویو، در صدد است تا مانع از غلبه تندرو‌های صهیونیست بر عقلانیت ابزاری در کاخ سفید شود. با این حال، پیوند میان «میدان» و «دیپلماسی» ایجاب می‌کند که تهران برای هرگونه سناریوی تحریک‌آمیز از سوی رژیم صهیونیستی آمادگی کامل و پاسخ پشیمان‌کننده داشته باشد.

خط قرمز غنی سازی و فناوری بومی

تاکید بر اینکه «غنی‌سازی صفر» مطلقاً در دستور کار نیست، نشان‌دهنده ثبات قدم ایران در حفظ دستاورد‌های علمی خود است. فناوری هسته‌ای ایران محصول یک فرآیند کاملاً بومی و بدون تکیه بر خارج است؛ موضوعی که از منظر روابط بین‌الملل به معنای حذف‌ناپذیری این دانش است. دانش بومی را نمی‌توان با بمباران از بین برد. ایران غنی‌سازی را برای مصارف حیاتی نظیر پزشکی و انرژی، یک ضرورت ملی می‌داند و از این حق حاکمیتی عقب‌نشینی نخواهد کرد.

وجود یک زمینه مشترک مبنی بر عدم تمایل به سمت سلاح هسته‌ای، می‌تواند کلید اصلی تفاهم در مسقط باشد. تهران بار‌ها اعلام کرده که در دکترین دفاعی‌اش سلاح هسته‌ای جایی ندارد، اما این به معنای پذیرش محدودیت در فناوری‌های صلح‌آمیز نیست. نکته حائز اهمیت این است که مذاکرات صرفاً بر سر پرونده هسته‌ای متمرکز مانده و ایران اجازه نداده است تا مؤلفه‌های قدرت موشکی یا نفوذ منطقه‌ای‌اش به بخشی از معامله تبدیل شود.

دیپلماسی زیر سایه اقتدار

در نهایت، اگرچه نقش میانجی‌گرانه کشور‌هایی مانند قطر و عمان حیاتی است، اما آنچه موفقیت دیپلماتیک را تضمین می‌کند، «قدرت درونی» ایران است. ترکیب ادبیات دیپلماتیک با اقتدار نظامی نشان می‌دهد که ایران در سال ۱۴۰۴ در موضع ضعف قرار ندارد. واشنگتن اگر به دنبال ثبات در منطقه است، راهی جز به رسمیت شناختن حقوق هسته‌ای ایران و عبور از گزینه‌های سوخته نظامی ندارد. آینده منطقه در گرو پذیرش ایران به عنوان یک کنشگر هسته‌ای مسئول است؛ قدرتی که امنیت را نه با اتکا به بیگانگان، بلکه با توان بومی خود تامین می‌کند.

انتهای پیام/

ارسال نظر