«خواب»؛ سایکودرامی که در بیداری جا ماند
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، لیلا محمودی ـ «خواب» نخستین فیلم بلند سینمایی مانی مقدم، تلاشی است برای ورود به قلمرو ناپایدار ذهن؛ جایی میان خواب و بیداری که قرار است شخصیت اصلی، بحرانهای سرکوبشدهی خود را بازشناسی کند. مجتبی، کارمند ادارهی بایگانی، نه قهرمانی کنشمند است و نه ضدقهرمانی شورشی؛ او مردی معمولی است که زندگی روزمره، با تمام تکرارها و فشارهایش، بهتدریج او را فرسوده کرده است. فیلم از اختلال خواب او، بهعنوان شالودهی روایی استفاده میکند، اما مسئله از جایی آغاز میشود که این ایدهی بالقوه، هرگز به یک سایکودرام منسجم و کنترلشده تبدیل نمیشود.
در سطح روایت، «خواب» بر دوگانهی خواب و بیداری بنا شده است. آشنایی مجتبی با آهو در خواب، قرار است تجسم میل سرکوبشده، گریز از مسئولیت و پناه بردن به جهانی بدیل باشد؛ جهانی که در آن، قضاوتها کمرنگتر و خواستهها دستیافتنیترند. با این حال، فیلم بهجای آنکه این جهان را بهتدریج با منطق روانشناختی شخصیت بنا کند، خوابها را بیشتر بهصورت قطعاتی پراکنده و تکرارشونده نمایش میدهد. این خوابها نه بهعنوان پیشبرندهی روایت عمل میکنند و نه به کشف لایههای تازهای از شخصیت منجر میشوند؛ بیشتر نقش توقفگاههایی را دارند که ریتم فیلم را کند میکنند، بیآنکه بار معنایی تازهای بیفزایند.
ریتم کند «خواب»، مهمترین ضعف ساختاری آن است. کندیای که میتوانست انتخابی آگاهانه برای بازنمایی رخوت ذهنی و فرسودگی روانی مجتبی باشد، در بسیاری از سکانسها به سکون بدل میشود. موقعیتها بارها تکرار میشوند: محیط کار بیروح، رابطهی سرد زناشویی، خوابهایی با کیفیت مشابه. این تکرار، بهجای تعمیق، به ایستایی میانجامد. تماشاگر پس از مدتی، نه منتظر کشف تازهای است و نه نگران سرنوشت شخصیت؛ بلکه صرفاً در انتظار حرکت بعدی فیلم میماند.
مانی مقدم در گفتوگوهای خود به تأثیرپذیری از آثاری چون «جاده مالهالند»، «هامون» و حتی «اینسپشن» اشاره کرده است. اما تفاوت بنیادین «خواب» با این نمونهها، در فقدان منطق درونی جهان روایت است. سینمای ذهنی، حتی در آشفتهترین شکلش، تابع نظمی پنهان است؛ نظمی که به مخاطب اجازه میدهد نشانهها را کنار هم بگذارد و به کشف برسد. «خواب» اما قواعد روشنی برای جهان خواب تعریف نمیکند و نسبت آن با بیداری را نیز بهدرستی روشن نمیسازد. نتیجه، معلق ماندن فیلم میان ابهام خلاقه و سردرگمی روایی است.
این ضعف ساختاری، بیش از هر جا در پایانبندی فیلم خود را نشان میدهد. غافلگیری نهایی، بهجای آنکه حاصل یک روند تدریجی و نشانهگذاریشده باشد، ناگهانی و فاقد زمینهچینی کافی است. فیلم از مخاطب میخواهد پایان را بپذیرد، بیآنکه ابزار لازم برای درک آن را در طول مسیر در اختیارش گذاشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از تماشاگران احساس میکنند با پایانی از نوع سر کار گذاشتن مواجه شدهاند؛ پایانی که نه از دل روایت بیرون آمده و نه قواعد بازی را منصفانه رعایت کرده است. مسئله، پیچیدگی پایان نیست، بلکه ناعادلانه بودن آن است.
«خواب» در تلاش برای طرح تقابلهایی چون میل و اخلاق، یا غریزه و مذهب، محتاط و نیمهکاره باقی میماند. نشانهها وجود دارند، اما به تحلیل نمیرسند. فیلم میخواهد پرسش طرح کند، اما از پیامدهای پرسشگری میترسد و درست در لحظهای که باید موضع بگیرد یا دستکم ریسک کند، عقب مینشیند. همین محافظهکاری، اثر را در سطح ایده متوقف میکند.
در نهایت، «خواب» فیلمی است که بیش از آنکه یک سایکودرام کامل باشد، نشانهای از دغدغههای فیلمسازی است که به جهان ذهن علاقه دارد، اما هنوز ابزارهای لازم برای مهار آن را بهطور کامل نیاموخته است. فیلمی که میخواهد تماشاگر را به درون خواب ببرد، اما او را در آستانهی بیداری، بلاتکلیف و ناتمام رها میکند.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس