پیشنهاد سردبیر
عقب نشینی کاخ سفید و سکوت رسانه‌های عبری در برابر گرز تهران

چرا دکترین جنگ منطقه‌ای ترامپ را به زانو درآورد؟

وقتی «درد معیشت» از «رنج بیماری» پیشی می‌گیرد

بررسی یک چرخه معیوب در نظام سلامت

خیبر چگونه گنبد آهنین را سوراخ می‌کند؟

وقتی سرعت ماخ ۱۶ معادلات پاتریوت و پیکان را برهم می‌زند؛ انقلاب در شهر‌های زیرزمینی

تقابل خرمشهر ۴ با اف ۳۵ در میانه مذاکرات عمان

تحرکات دیپلماتیک در عمان نشان دهنده تقابل دو اراده متفاوت است؛ اراده‌ای که با تکیه بر ابزار‌های فرسوده و رسوایی‌های داخلی سعی در امتیازگیری دارد و اراده‌ای که با پشتوانه قدرت سخت میدانی، میز مذاکره را مدیریت می‌کند. در حالی که واشنگتن با نقاب دیوانه نمایی ترامپ به دنبال تحمیل یک توافق نابرابر است، واقعیت‌های میدان نشان می‌دهد که بلوغ تکنولوژیک ایران در قالب موشک خرمشهر ۴، عملاً هژمونی دریاپایه آمریکا را ابطال کرده است. 

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری آنا، دونالد ترامپ با بازگشت به قدرت، بار دیگر تاکتیک قدیمی مرد دیوانه را برای هراس افکنی جهانی فعال کرده است. شعار او صلح از طریق قدرت است، اما زیر این لایه تبلیغاتی، واقعیتی تلخ برای ایالات متحده نهفته است که خود ترامپ در ناشی گری‌های انتخاباتی به آن اعتراف کرد: فرسودگی بنیادین ماشین جنگی آمریکا. حقیقت سخت این است که استراتژی جهانی ایالات متحده که همواره دریاپایه بوده، اکنون بر ستون‌هایی لرزان تکیه دارد. ناو‌های هواپیمابری که روزگاری نماد سلطه واشنگتن بر آب‌های آزاد بودند، اکنون با میانگین سنی بیش از ۶۰ سال، به آهن‌پاره‌هایی تبدیل شده‌اند که هزینه نگهداری آنها از کارایی عملیاتی پیشی گرفته است. تنها ابزار باقی‌مانده برای قدرت‌نمایی ترامپ و رژیم صهیونیستی، پروژه پرنوسان و پر از اشکال فنی F۳۵ است که بیش از دو دهه زمان و بودجه‌های کلان را بلعیده و هنوز در آزمون‌های عملیاتی در برابر پدافند‌های نوین، لرزان نشان می‌دهد. 
این فرسودگی ساختاری باعث شده تا دولت سایه در آمریکا، ترامپ را به سمت جنگ‌های نیابتی و خرج کردن از جیب دیگران سوق دهد، چرا که واشنگتن دیگر توان ورود به یک جنگ طولانی و پرهزینه را ندارد.

ترامپ به خوبی می‌داند که ابزار‌های نظامی او در چه وضعیتی هستند و به همین دلیل است که مهم‌ترین اصل نظامی خود را بر دوری از جنگ‌های تضمین نشده یا طولانی بنا کرده است.
وی ترجیح می‌دهد بر موج جنگ‌های نیابتی سوار شود تا بحران‌های مزمن اقتصادی و ساختاری آمریکا بیش از این سرباز نکنند. البته اگر او با یک کشور یا جریان ضعیف رو‌به‌رو شود، پهلوان نمایی می‌کند؛ چنان که در قبال ونزوئلا شاهد بودیم که به جای جنگ واقعی، به یک عملیات ویژه امنیتی بسنده کرد. اما در قبال ایران، محاسبات واشنگتن کاملاً متفاوت است. ضربات سهمگین ایران در جنگ ۱۲ روزه و رسوایی ناوگان دریایی آمریکا در دریای سرخ در برابر انصارالله یمن، هنوز در حافظه تاریخی پنتاگون زنده است. در آن نبرد، آمریکا در حالی که ناو‌های هواپیمابر خود را خارج می‌کرد، عملاً پرچم سفید را در برابر موشک‌هایی بلند کرد که به اندازه تسلیحات ایران پیشرفته نبودند. سیستم‌های دفاعی آنها در قطر و مناطق اشغالی تجربه تلخی از برخورد با پرتابه‌های محور مقاومت دارند و اگر تک‌خال F۳۵ نباشد، عملاً هیچ ابزار هجومی کارآمدی در اختیار ندارند.

وقتی خرمشهر ۴ معادلات را بازنویسی می‌کند

در چنین شرایطی، مذاکرات مسقط ۲ کلید خورده است. اما برخلاف تصور دلالان منطقه‌ای، ایران سال ۱۴۰۴ در موضع ضعف قرار ندارد. آنچه امروز در میز عمان سنگینی می‌کند، قدرت سخت ایران است که در نماد خرمشهر ۴ یا همان خیبر تجلی یافته است. خرمشهر ۴ با سرعت خیره کننده خود که لرزه بر اندام سیستم‌های پدافندی تاد و پاتریوت می‌اندازد، عملاً استراتژی دریاپایه آمریکا را ابطال کرده است. اگر در گذشته ناو‌های هواپیمابر ابزار فشار بودند، امروز در محاسبات ارتش آمریکا، این ناو‌ها تنها قربانیان بالقوه‌ای هستند که در صورت کوچک‌ترین خطا، با قدرت هوافضای سپاه به اعماق دریا خواهند رفت. این واقعیت، ترامپ را ناچار کرده است تا از موضع عربده کشی به موضع شخصی تصمیم گرفتم حمله نکنم عقب نشینی کند؛ گزاره‌ای که بیش از آن که نشان دهنده اقتدار باشد، اعترافی ناخواسته به بن بست نظامی واشنگتن در برابر توان سوخو ۳۵ و بالستیک‌های نقطه زن ایران است.

دولت سایه آمریکا و ترامپ که پس از رسوایی اسناد اپستین باید با القاب دیگری شناخته شوند، به خوبی می‌دانند که موضع گیری‌های رهبری ایران با چه ابزار‌های قدرتمندی ترجمه می‌شود. خرمشهر ۴ تنها یک نمونه از این ابزار‌ها است. وقتی قدرت عظیم دریایی سپاه پاسداران را که اکنون هم‌طراز با قدرت هوافضای آن عمل می‌کند در محاسبات وارد می‌کنیم، متوجه می‌شویم که چرا استراتژی‌های قدیمی ارتش آمریکا کارایی خود را از دست داده‌اند. نابودی پایگاه‌های نظامی دهگانه آمریکا در منطقه و تهدید جدی علیه بقای رژیم صهیونیستی، کابوسی است که خواب را از چشمان استراتژیست‌های کاخ سفید ربوده است. ترامپ که ادعا می‌کند ایران برای فرار از حمله مذاکره را پذیرفته، در واقع شبیه قماربازی است که تمام دارایی خود را باخته، اما در رسانه فریاد می‌زند که بازی را برده است. حقیقت این است که اقتدار میدانی ایران باعث شده تا سایه خرمشهر ۴ در اتاق مذاکره سنگینی کند و طرف مقابل بداند که هیچ فضایی برای مانور نظامی وجود ندارد.

فریب دیپلماسی و نقشه‌ شوم ۲۰۲۶ در شرق فرات

باید هوشیار بود که هدف غایی ترامپ و اتاق‌های فکر صهیونیستی در مسقط، نه حل موضوع هسته‌ای و نه لغو واقعی تحریم‌ها است. آنها به دنبال نبض‌سنجی و وقت‌کشی هستند تا طرح اصلی خود را پیاده کنند. این طرح، آماده سازی یک پروژه تروریستی داعش جدید است که کانون آن از سوریه و مناطق شرق فرات آغاز می‌شود. واشنگتن در نظر دارد تا پایان سال ۲۰۲۶، با بازسازی باند‌های تروریستی و درگیر کردن محور مقاومت در یک جنگ فرسایشی داخلی، قدرت منطقه‌ای ایران را تضعیف کند. مذاکره برای آنها تنها ابزاری است تا ایران را در وضعیت تعلیق قرار دهند. رویای آنها برای کشاندن ایران به مذاکرات موشکی و منطقه‌ای، در واقع تلاشی برای خلع سلاح حریفی است که در میدان نظامی نتوانسته‌اند بر او غلبه کنند. آنها می‌خواهند آنچه را که در نبرد‌های میدانی از دست داده‌اند، در پشت میز‌های سبز مسقط به دست آورند. اما واقعیت این است که برای ایران، توان موشکی ناموس دفاعی محسوب می‌شود و آرزوی آمریکا برای معامله بر سر آن، شبیه به آرزوی ابلیس برای ورود به بهشت است.

دلال‌های منطقه‌ای نیز در این میان نقش بازی می‌کنند تا پروژه یک‌سره سازی مقاومت و شیعه را تا پایان سال ۲۰۲۶ به سرانجام برسانند. اما آنها از این واقعیت غافل هستند که توانمندی‌های دفاعی ایران اکنون در ترازی است که هرگونه تحرک تروریستی در سوریه یا عراق را با پاسخی در تراز حملات موشکی ۲۲ دی ماه مواجه خواهد کرد. جابجایی‌های وسیع نظامی آمریکا در غرب آسیا که با هدف چالش سازی برای چین و روسیه و همچنین مهار ایران انجام شده، در واقع قرار دادن سربازان آمریکایی در ویترین اهداف ایران است. ترامپ می‌خواهد با وقت‌کشی، فرصت بازسازی به باند‌های تروریستی سوریه بدهد، اما هوشیاری راهبردی ایران نشان دهنده این است که تهران از این نقشه آگاه است و اجازه نخواهد داد که دیپلماسی به پوششی برای تروریسم تبدیل شود.

صلابت حاکمیت و بن بست راهبردی واشنگتن

نکته کلیدی که ترامپ و دولت سایه را به وحشت انداخته، دکترین جنگ فراگیر است. واشنگتن به خوبی می‌فهمد که هشدار ایران یک بلوف سیاسی نیست، بلکه متکی بر ابزار‌های واقعی نابودگری است که کمترین اثر فوری آن، ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی خواهد بود. شکست هژمونی آمریکا در دریای سرخ و رسوایی ناو‌های هواپیمابر، پیش‌درامدی بود بر آنچه در یک درگیری مستقیم با ایران رخ خواهد داد. به همین دلیل است که ایران با صلابت کامل و با پشتوانه پیروزی‌های میدانی در مسقط حضور یافته است تا به آمریکا بفهماند که هیچ راهی جز لغو واقعی تحریم‌ها و شناسایی قدرت بلامنازع ایران در منطقه وجود ندارد. هرگونه تلاش برای وقت کشی یا احیای گروه‌های تروریستی در سوریه تا سال ۲۰۲۶، تنها سرعت فروپاشی منافع آمریکا در غرب آسیا را بیشتر خواهد کرد. ایران با دیپلماسی متکی بر خرمشهر، نه تنها فریب قماربازان کاخ سفید را نخواهد خورد، بلکه میز مذاکره را به میدانی برای تثبیت پیروزی‌های جبهه مقاومت تبدیل می‌کند. ترامپ باید بداند که مذاکره مسقط ۲ نمی‌تواند چیزی فراتر از مسقط ۱ باشد و هرگونه رویای مذاکره موشکی، تنها یک توهم سیاسی است که در برخورد با واقعیت خرمشهر ۴ فرو خواهد ریخت. ایران اکنون در نقطه‌ای ایستاده است که هم در میدان و هم در دیپلماسی، ابتکار عمل را در دست دارد و اجازه نخواهد داد که سرنوشت منطقه در اتاق‌های تاریک دولت سایه آمریکا رقم بخورد.

انتهای پیام/

ارسال نظر