سکوت در برابر ترور، فریاد برای استعفا؛ چرا رگ سلبریتیها گزینشی میجنبد؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری آنا، دورویی به یکی از سکههای رایج در اتمسفر فضای مجازیِ این روزها تبدیل شده است؛ فضایی که در آن، مرز میان دغدغهمندی اجتماعی و غرضورزی سیاسی به مویی بند است. اشخاصی که پشت اکانتهای خود سوگواریهای تصنعی راه میاندازند، در حالی سنگ مردم را به سینه میزنند که از میان اقیانوس اتفاقات ضدمردمی، تنها به یک «برش خاص» واکنش نشان میدهند؛ روندی که بیش از نقد ساختاری، رنگوبوی نوعی تسویه حساب شخصی و سیاسی به خود گرفته است.
این دوگانگی رفتاری، بیش از آنکه واجد ماهیت نقد اجتماعی باشد، شائبه نوعی «وطنخواهی گزینشی» را تقویت میکند؛ الگویی که در آن، حساسیتهای ملی نه بر اساس اولویتهای واقعی جامعه، بلکه متناسب با منافع سیاسی و رسانهای افراد فعال میشود. در هفتههای اخیر، فضای مجازی شاهد موجی از واکنشهای تند علیه مدیریت رسانه ملی به بهانه یک خطای رسانهای در برنامه «خطخطی» بوده است. این در حالی است که در همان بازه زمانی، موضوعاتی نظیر کمپینهای علنی تهدید نظامی علیه کشور، دوقطبیسازی اجتماعی، اهانت به مقدسات، سوزاندن مساجد و قرآن، و همچنین ترور شهروندان و نیروهای حافظ امنیت، واکنش مشابهی از سوی همین چهرهها برنینگیخت.
این تفاوت در شدت و جهت واکنشها، پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: معیار تشخیص «مسئله ملی» چیست و چرا برخی رخدادها با سکوت و برخی دیگر با فریاد همراه میشوند؟ نکته قابل توجه آن است که همزمان با این واکنشها، نهادهای رسمی نسبت به خطای رخداده بیتفاوت نبودهاند. عزل رئیس شبکه افق، اعلام جرم دادستانی علیه عوامل برنامه و پیگیری همزمان صداوسیما و قوه قضاییه نشان میدهد که خطای رسانهای، در چارچوبهای قانونی مورد رسیدگی قرار گرفته است. با این حال، تمرکز برخی کنشگران رسانهای نه بر اصلاح فرآیندها، بلکه بر راهاندازی کارزار برکناری رئیس رسانه ملی معطوف شده است.
این کنش رسانهای، از نگاه منتقدان، بیش از آنکه ناظر بر نقد مصلحانه باشد، واجد سویههایی از اعتراض شخصی و سیاسی است؛ بهویژه آنکه برخی از چهرههای فعال در این فضا، پیشتر نیز منازعات حلنشدهای با ساختار رسانه ملی داشتهاند. مسئله این یادداشت، دفاع از یک برنامه خاص یا عملکرد مدیریت رسانه ملی نیست؛ بلکه تمرکز بر نوع مواجههای است که در آن، خطاهای سهوی رسانهای به بحرانی ملی تبدیل میشود، اما تهدیدات راهبردی علیه امنیت و هویت کشور، در حاشیه قرار میگیرد. تمایزی که اگر آگاهانه باشد، خطرناک و اگر ناآگاهانه باشد، نیازمند بازاندیشی جدی است.
باید از این جریان پرسید که مرز میان «سکوت مصلحتی» در برابر تهدیدات امنیت ملی و «فریاد اعتراضی» در برابر خطاهای اداری کجاست؟ چگونه است که ترور کور در خیابان یا حمله به مقدسات، حساسیت وطنخواهانه را برنمیانگیزد، اما یک دیالوگ سخیف در یک برنامه تلویزیونی، بهسرعت به نماد دفاع از کرامت انسانی و تمامیت ارضی تبدیل میشود؟ اینجاست که مشخص میشود وطن برای این جریان، نه یک حقیقت قدسی، بلکه ابزاری برای بازیابی برند شخصی و سیاسی است.
از سوی دیگر، در شرایطی که جریانهای معاند و چهرههایی همچون رضا پهلوی، با حمایت آشکار رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، در تلاش برای تشدید فشارهای روانی و امنیتی علیه ایران هستند، تمرکز برخی چهرههای داخلی بر تضعیف نهادهای رسمی در بزنگاههای حساس، محل تأمل جدی است. نقد، زمانی واجد اعتبار ملی است که اولویتهای آن با تهدیدات واقعی جامعه همراستا باشد.
به عنوان نمونه، با وجود اینکه رئیس شبکه افق عزل شده و علیه عوامل برنامه «خطخطی» توسط دادستانی اعلام جرم شده و هم صداوسیما و هم قوه قضاییه پیگیر موضوع هستند، اما چهرههایی مانند رضا رشیدپور که پیشتر ادعای ممنوعالفعالیتی کرده بود، کمپین برکناری رئیس رسانه ملی را راه انداخته است. گرچه وزارت ارشاد ادعای ممنوعالفعالیتی او را تکذیب کرده، اما رفتار امثال او نشان میدهد که تلاش دارند زمین بازی را نه برای نقد مصلحانه، بلکه برای نفرتپراکنی شخصی فعال نگه دارند.
اکنون سوال افکار عمومی این است: اگر واقعاً موضوعات ملی برای بعضی از جریانات داخلی اهمیت دارد، چرا یک بخش را با آب و تاب روایت میکنند، اما بخش دیگر را کلاً مسکوت میگذارند؟ چگونه از خطای نابخشودنی جریان پهلوی و ترامپ در تدارکات «ایرانیکُشی» میگذرند، اما علیه مدیریت رسانه ملی کارزار برکناری راه میاندازند؟! این تناقض نشان میدهد دغدغه این افراد میهن و امرِ ملی نیست، بلکه صرفاً دمیدن بر آتشی است که از آن نفع شخصی و سیاسی میبرند. جریانهایی که در اوج تهدیدات دشمن، بیانیهها و توئیتهایی علیه انسجام کشور منتشر میکنند، نمیتوانند مدعی نمایندگی مطالبات واقعی مردم باشند.
نکته قابل تأمل دیگر این است که این «دورییِ میهنپرستانه» در حالی رخ میدهد که جریانات نزدیک به این افراد، امروز در دولت چهاردهم مسئولیتهای اجرایی دارند. بخش مهمی از اعتراضات مردم مستقیماً نسبت به عملکرد دستگاههای اجرایی است؛ بنابراین پسندیده است این مدعیان ملیگرایی ابتدا درباره عملکرد دولت مورد حمایت خود پاسخگو باشند و به جای بازیهای سیاسی، گزینه صداقت و مسئولیت اجتماعی را فعال کنند و نقد را به ابزاری برای رقابت سیاسی تقلیل ندهند.
باید دانست در معرکه اتفاقات تلخ ایران عزیزمان، برخی خطاها سهوی و برخی دیگر تاکتیکی یا راهبردی است. اینکه عدهای نسبت به خطاهای سهوی که هیچ مسئولی خواهان رخ دادن آنها نیست، بسیار سختگیر و مصّر به کمپینسازی هستند، اما درباره خیانتهای بزرگ و راهبردی جریانهای بیگانه سکوت میکنند، محل درنگ جدی است. آنها نسبت به چهرههایی که با اظهارنظرهای بیموقع انسجام جامعه را بر هم میزنند بیتفاوتاند، اما در قبال اشتباهات رسانهای، نقابی عبوس به صورت میزنند.
در نهایت، مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب مغرضانه، در تشخیص اولویتها معنا پیدا میکند. جریانی که در برابر هجمههای ساختاری به ارکان هویت ملی و پروژههای دشمن برای بیثباتسازی اجتماعی سکوت میکند، اما خطاهای رسانهای را به بهانهای برای تضعیف نهادها تبدیل میسازد، پیش از آنکه نماینده مطالبات واقعی مردم باشد، در حال پیگیری منافع شخصی و احیای حیات از دست رفته رسانهای خویش است.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس