ایران نقطه نیست؛ گره است/ جنگ نقطهای با ایران، مفهوم ندارد
به گزارش خبرگزاری آنا، وقتی رهبر انقلاب در سخنان خود از «جنگ منطقهای» حرف میزنند، اول باید یک سوءتفاهم قدیمی را کنار بگذاریم. عبارت «جنگ منطقهای» برای تحریک یا قدرتنمایی به کار نمیرود. این جمله، شرح یک واقعیت ساختاری است. واقعیتی که اگر در واشنگتن نادیده گرفته شود، پیامدهایش بهسرعت از کنترل خارج خواهد شد.
برای آمریکا، جنگ همیشه یک انتخاب بوده است؛ گزینهای روی میز، قابل بررسی، قابل شروع و در بهترین حالت قابل جمعکردن. اما در مورد ایران، جنگ یک «گزینه» نیست؛ یک «فرآیند» است. فرآیندی که اگر آغاز شود، مسیرش را نه اتاقهای فکر، بلکه واقعیتهای منطقه تعیین میکنند.
وقتی رهبری از جنگ منطقهای سخن میگویند، در واقع به این نکته اشاره دارند که بازی از نقطهای به بعد، دیگر با قواعد طراحیشده در پنتاگون پیش نمیرود. این جمله، دعوت به فهم محدودیت قدرت است؛ نه انکار آن.
آمریکا در منطقه تنها نیست، پراکنده است
مشکل اصلی آمریکا در غرب آسیا، کمبود قدرت نظامی نیست؛ پراکندگی آن است. حضور آمریکا در منطقه شبیه یک جزیرهی مستحکم نیست، شبیه یک شبکهی گسترده است. شبکهای از پایگاهها، نیروها، مسیرهای پشتیبانی، متحدان و منافع درهمتنیده. این ساختار در ظاهر شاید مزیت باشد، اما در بحران، به نقطه ضعف تبدیل میشود.
در صورت درگیری، ایران نیازی به تعریف «میدان جدید» ندارد. میدان از قبل وجود دارد. هر پایگاه، هر مسیر، هر گرهی امنیتی، بخشی از همین میدان است. جنگ منطقهای یعنی این شبکه دیگر نمیتواند فرض کند که در حاشیهی امن قرار دارد.
این واقعیت، تهدید نیست؛ محاسبه است. محاسبهای که میگوید هزینهی درگیری، فقط در یک نقطه پرداخت نمیشود، بلکه در کل شبکه توزیع میشود. این همان چیزی است که تصمیمگیران آمریکایی معمولاً آن را دستکم میگیرند.
ایران بازیگر منفعل نیست، نقطهی تعادل است
ایران در این معادله یک کشور معمولی نیست. موقعیت جغرافیایی، عمق اجتماعی، پیوندهای منطقهای و تجربهی دههها فشار، ایران را به یک نقطهی تعادل تبدیل کرده است. فشاری که به این نقطه وارد شود، بهطور طبیعی در منطقه پخش میشود.
این به آن معنا نیست که ایران به دنبال گسترش جنگ است. دقیقاً برعکس. ایران بهتر از هر بازیگری میداند که بیثباتی چه هزینهای دارد. اما همین شناخت است که باعث میشود ایران بداند جنگ، اگر تحمیل شود، محدود باقی نخواهد ماند.
برای آمریکا مهم است بفهمد که در چنین سناریویی، ایران تنها نخواهد بود؛ نه لزوماً با اعلام اتحادها، بلکه با واقعیتهای میدانی. جنگ منطقهای یعنی درگیریای که در آن، همه چیز به هم وصل است، حتی اگر روی کاغذ جدا به نظر برسد.
آغازگر بودن، مسئلهی اصلی است
ایران بارها تأکید کرده که آغازگر جنگ نخواهد بود. این جمله، یک موضع اخلاقی نیست؛ یک موضع راهبردی است. چون در جنگ منطقهای، آغازگر کسی است که مسئول پیامدها شناخته میشود، نه کسی که واکنش نشان میدهد.
برای آمریکا، این نکته حیاتی است. زیرا مشروعیت، در چنین جنگی، نه با بیانیههای رسمی، بلکه با روایت شکل میگیرد. روایتی که مشخص میکند چه کسی تعادل را بر هم زده است؛ و این روایت، بر تصمیم و واکنش سایر بازیگران اثر مستقیم دارد.
ایران این را میداند و روی همین حساب صحبت میکند. اگر جنگی آغاز شود، دیگر بحث «چه کسی شلیک کرد» نیست؛ بحث این است که چه کسی زنجیرهی بحران را فعال کرد. این تفاوت، در دنیای واقعی تعیینکننده است.
زبان ایران، زبان هزینه است
وقتی ایران از جنگ منطقهای حرف میزند، از پیروزی یا شکست حرف نمیزند. از هزینه حرف میزند. از این میگوید که جنگ، برای هیچکس ارزان نخواهد بود؛ بهویژه برای کسی که تصور میکند میتواند آن را کنترل کند.
این زبان، زبان تهدید نیست؛ زبان محاسبه است. زبان کشوری که میگوید اگر مجبور به دفاع شود، میدان را همانطور که هست میپذیرد، نه آنطور که در اتاقهای شبیهسازی طراحی شده است.
پیام نهایی نیز ساده است. ایران به دنبال جنگ نیست، اما اگر جنگ تحمیل شود، آمریکا با یک پروندهی محدود روبهرو نخواهد شد، بلکه با یک بحران منطقهای مواجه میشود که پایانش، نه زمانبندی دارد و نه تضمین. این واقعیت را میشود نادیده گرفت، اما نمیشود از پیامدهایش فرار کرد.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس