بیانیه اخیر میرحسین موسوی از انجماد راهبردی تا همسویی با سناریوهای براندازی
مهدی اشتری، تحلیلگر مسائل راهبردی، در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: بیانیه اخیر میرحسین موسوی فراتر از یک کنش سیاسی متعارف یا واکنشی به وضعیت حصر، سندی است که از منظر جامعهشناسی سیاسی و مطالعات امنیتی، نشاندهنده استمرار یک خطای محاسباتی مزمن و اعلام ورشکستگی کامل سیاسی نویسنده آن محسوب میشود. این متن که فاقد هرگونه نقد نهادی منسجم، راهکار اجرایی واقعگرایانه یا ارادهای برای گفتگوی سازنده با حاکمیت است، با اتکا به کلیگویی و ادبیات تخریبی، عملاً همان مواضع اپوزیسیون رادیکال را بازتولید میکند. واکاوی دقیق این بیانیه نشان میدهد که نویسنده چگونه با گسست از واقعیتهای میدانی و نادیدهگرفتن متغیرهای کلان نظام بینالملل، ناخواسته در زمینی بازی میکند که مختصات آن نه توسط دلسوزان ملی، بلکه در اتاقهای فکر متخاصم طراحی شده است.
بنیادیترین نقد وارد بر این بیانیه، تداوم همان ضعف راهبردی و بینشی است که موسوی پیشتر در وقایع سال ۸۸ از خود بروز داده بود؛ یعنی ناتوانی در تشخیص مرز میان کنشگری اصلاحگرایانه داخلی و بازی در پازل قدرتهای خارجی. او در آن مقطع تاریخی نیز با اتخاذ یک رویکرد خودخواهانه و بدون محاسبه دقیق پیامدهای آن، از یک موقعیت سیاسی بکر با ظرفیت بالای چانهزنی برای کشور در شرایطی که آمریکا و غرب حاضر به مذاکره و دادن امتیاز بودند، وضعیتی آشفته و خسارتبار برای کشور تولید که موجب تحریم و فشار به کشور شد و تا امروز اثرات آن باقیست و البته این خطاهای بزرگ باعث شد، او به مهرهای خارج از معادلات سیاست داخلی ایران تبدیل شود. امروز نیز این بیانیه نه از جایگاه یک بازیگر اثرگذار و هوشمند، بلکه دقیقاً در چارچوب سناریویی قابل تفسیر است که سالهاست توسط سرویسهای امنیتی و اندیشکدههای غربی برای ایران تجویز میشود. مؤلفههای این سناریو شامل دوقطبیسازی شدید اجتماعی، فروپاشی ذهنی جامعه، مشروعیتزدایی از حاکمیت، مشغولسازی توان امنیتی کشور به بحرانهای درونی برای گسترش دامنه ناآرامیها و در نهایت فراهمسازی بستر برای درگیری داخلی و جنگ خارجی است.
در چنین چارچوبی، جایگاه ترسیم شده برای موسوی حتی تنزلیافتهتر از چهرههایی همچون بازماندگان رژیم پهلوی ارزیابی میشود. تفاوت در این است که جریان سلطنتطلب با صراحت و بدون پنهانکاری، به وابستگی خود اذعان داشته و حتی به مزدوری برای آمریکا و رژیم صهیونیستی افتخار میکند و تکلیف مخاطب با آنها روشن است؛ اما موسوی میکوشد با ادبیاتی آراسته به مفاهیم اخلاقی و قانونی، همان نتایج ویرانگر یعنی فروپاشی ساختار سیاسی را بازتولید کند. او در نوعی رودربایستی تاریخی گرفتار شده و بدون آنکه درکی از فردای پس از اجرای نسخههای پیشنهادی خود داشته باشد، کشور را به لبه پرتگاه هرجوجرج هدایت میکند، غافل از آنکه فقدان ساختار در جهان پرآشوب امروزو تن دادن به رفراندوم موهوم او به معنای دموکراسی نیست، بلکه آغازی بر پایان امنیت و تمامیت ارضی است.
از منظر سیاست تطبیقی، خطای فاحش دیگر این متن در تشخیص وضعیت نهفته است. نویسنده شرایط ایران را در وضعیتی بحرانی و در آستانه تغییرات رمانتیک مدنظر خودش تصویر میکند، حال آنکه واقعیت کشور، مواجهه با یک جنگ ترکیبی تمامعیار و چندلایه است و ایرانیان با تمام وجود در حال مقاومت و ایستادگی هستند. فشارهای اقتصادی سازمانیافته از سوی غرب، تحریمهای پردامنه، تهدیدات امنیتی نیابتی و عملیات روانی گسترده، واقعیتهای عینی صحنه هستند. در چنین بستری، تجویز نسخههای انتزاعی و شاعرانهای مانند رفراندوم قانون اساسی یا تشکیل جبهه فراگیر، نه نشانهای از درایت سیاسی، بلکه نماد بیتوجهی محض به منافع ملی و همراستایی با پروژه بیثباتسازی است. نادیدهگرفتن دشمن خارجی و سلب مسئولیت کلامی با تکرار جمله کلیشهای عدم مداخله خارجی و تقلیل بحران به منازعات داخلی، خطایی است که در تاریخ معاصر منطقه بارها به فجایع ملی و انسانی منجر شده است.
علاوه بر این، انکار بدنه اجتماعی وفادار به نظام و نادیدهگرفتن مقاومت مردم در برابر فشارهای سهمگین، نشان از انجماد فکری نویسنده دارد. پرسش او درباره خواست مردم، نادیدهانگاری حضورهای میلیونی در مقاطع حساس و ایستادگی جامعه در برابر توطئههای امنیتی است که آخرین نمونه آن را ۲۲ دی ماه دیدیم. اتهام امنیتسازی با سرکوب در حالی مطرح میشود که وی با بیتفاوتی از کنار شهادت مدافعان امنیت و مداخلات تروریستی عبور میکند. دعوت به خلع سلاح و زمین گذاشتن تفنگ در شرایطی که گرگهای تجزیهطلب و قدرتهای متخاصم دندان تیز کردهاند، معنایی جز تسلیم کشور و نابودی زیرساختهای دفاعی ندارد. سکوت معنادار در برابر جنایات غرب و اسرائیل و همزمان سر دادن شعار استقلال، تناقضی است که ماهیت ادعاهای ملیگرایانه او را به چالش میکشد.
در نهایت، باید اذعان داشت که میرحسین موسوی به دلیل دوری چهلساله از عرصه اجرا و عدم درک پیچیدگیهای حکمرانی در عصر جنگهای ترکیبی، همچنان در توهمات تاریخی سالهای گذشته سیر میکند. تکرار کلیدواژههایی مبنی بر پایان نظام، بازتاب آرزوهای بربادرفته جریانهایی است که دهههاست در انتظار فروپاشی نشستهاند. نخبگان و تصمیمسازان باید هوشیار باشند که راه عبور از گردنههای دشوار کنونی، نه دل سپردن به نسخههای هیجانی و ورشکسته، بلکه تقویت انسجام ملی، افزایش تابآوری درونی و مرزبندی قاطع با هر جریانی است که دانسته یا نادانسته، تکمیلکننده پازل دشمنان ایران است.
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس