ایرانِ واقعی در برابر ایرانِ رسانه‌ای/ فروکش آشوب‌ها و سردرگمی واشنگتن

با گذشت سال‌ها از اجرای سیاست فشار حداکثری علیه ایران، شواهد میدانی و حتی ارزیابی‌های محافل امنیتی نزدیک به آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد که این راهبرد نه‌تنها به تغییر معادلات داخلی ایران منجر نشده، بلکه واشنگتن را در وضعیتی از بن‌بست راهبردی قرار داده است.

به گزارش خبرگزاری آنا، طی بیش از یک دهه گذشته، سیاست ایالات متحده و متحدانش در قبال ایران بر ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و امید بستن به تغییرات داخلی استوار بوده است. این راهبرد، که پس از خروج آمریکا از برجام به شکل «فشار حداکثری» صورت‌بندی شد، بر این فرض بنا شده بود که تشدید بحران معیشتی و انزوای بین‌المللی، نهایتاً به فرسایش مشروعیت سیاسی و شکل‌گیری یک اعتراض فراگیر و مداوم در داخل ایران منجر خواهد شد. با این حال، تحولات میدانی و حتی اعترافات برخی تحلیلگران امنیتی غربی و صهیونیستی نشان می‌دهد این محاسبه نه‌تنها محقق نشده، بلکه به بن‌بست رسیده است.

واقعیت آن است که ناآرامی‌های اجتماعی، هرچند در مقاطع زمانی مشخص بروز یافته‌اند، اما نتوانسته‌اند به یک روند پایدار و ساختارشکن تبدیل شوند. برخلاف تصویرسازی رسانه‌های غربی که ایران را در آستانه فروپاشی دائمی نمایش می‌دهند، اکنون حتی در محافل امنیتی مخالف ایران نیز این جمع‌بندی شکل گرفته که موج‌های اعتراضی که البته با حمایت غرب به فتنه و آشوب تبدیل شد، فروکش کرده و کشور وارد فاز بی‌ثباتی ممتد نشده است. این امر نشان می‌دهد جامعه ایران، با وجود نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی، الزاماً در چارچوب سناریوهای طراحی‌شده در خارج از مرزها رفتار نمی‌کند.

از منظر راهبردی، این وضعیت به معنای شکست پروژه‌ای است که قرار بود از نارضایتی‌های واقعی مردم، یک ابزار سیاسی دائمی علیه حاکمیت بسازد. آنچه رخ داده، فاصله معنادار میان «تحلیل اتاق‌های فکر غربی» و «پیچیدگی‌های جامعه ایران» را آشکار می‌کند؛ جامعه‌ای که نه یکدست است و نه به‌سادگی قابل هدایت از بیرون.

بن‌بست گزینه نظامی و فرسایش ابزار تحریم

در کنار ناکامی در حوزه داخلی، یکی دیگر از ارکان فشار بر ایران، یعنی تهدید نظامی و مهار برنامه هسته‌ای، نیز با محدودیت‌های جدی مواجه شده است. برخلاف ادعاهای پررنگ مقامات آمریکایی، امروز حتی در میان تحلیلگران نزدیک به رژیم صهیونیستی این واقعیت پذیرفته شده که اقدام نظامی نه‌تنها قادر به متوقف‌سازی برنامه هسته‌ای ایران نیست، بلکه می‌تواند پیامدهای امنیتی گسترده و غیرقابل کنترل برای کل منطقه به همراه داشته باشد.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و افزایش فشارها، نه به عقب‌نشینی فنی ایران انجامید و نه توانمندی‌های بومی را از بین برد. برعکس، ایران به سطحی از دانش و زیرساخت دست یافته که حذف آن با حمله نظامی ممکن نیست. این موضوع، گزینه نظامی را از یک «ابزار بازدارنده» به یک «ریسک پرهزینه» تبدیل کرده است؛ ریسکی که حتی طراحان آن نیز تصویر روشنی از پیامدهای پس از اجرا ندارند.

در چنین شرایطی، تحریم‌ها به‌عنوان تنها اهرم باقی‌مانده آمریکا، کارکرد اولیه خود را تا حد زیادی از دست داده‌اند. تحریم‌ها اگرچه فشار اقتصادی ایجاد کرده‌اند، اما به تغییر راهبردی رفتار ایران منجر نشده‌اند و بیش از هر چیز، نشانه‌ای از فقدان گزینه‌های مؤثر دیگر هستند. ادامه این وضعیت، تحریم را از یک ابزار فشار هوشمند به سیاستی فرسایشی تبدیل کرده که هزینه‌های آن افزایش یافته، بدون آنکه دستاورد سیاسی مشخصی برای طراحانش به همراه داشته باشد.

در نهایت، آنچه از مجموع این تحولات برمی‌آید، فرسایش تدریجی راهبرد تقابلی آمریکا در برابر ایران است. نه سناریوی بی‌ثبات‌سازی داخلی به نتیجه رسیده، نه تهدید نظامی قابلیت اجرا دارد و نه اپوزیسیون خارجی توان ایفای نقش جایگزین را پیدا کرده است. این بن‌بست راهبردی، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که آینده تحولات ایران، برخلاف تصور برخی بازیگران خارجی، نه در اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو، بلکه در معادلات پیچیده و بومی داخل کشور رقم خواهد خورد.

انتهای پیام/

ارسال نظر