منهای سازمان ملل! 

یک سناتور آمریکایی در تازه‌ترین اظهارات خود تصریح کرده است که میزان ویرانی و اعداد قربانیان در غزه در سطح یک نسل‌کشی است. اسکات وینر در این خصوص می‌گوید: "تردید پیشین من برای استفاده از اصطلاح «نسل‌کشی» نشأت گرفته از حساسیت این اصطلاح در بین یهودیان بوده است. "

به گزارش خبرنگار گروه جهان خبرگزاری آنا، بدون شک آنچه در نوار غزه رخ داده مصداق یک نسل کشی تمام عیار است. صورت مسئله گویاتر از آن است که کسی بتواند منکر آن شود: طبق آخرین آمار وزارت بهداشت غزه تاکنون ۷۱۴۵۵ نفر در این منطقه به شهادت رسیده‌اند که دوسوم آنها زنان و کودکان هستند و بالغ بر ۸۵ درصد شهر‌های غزه ویران و به تلی از خاک تبدیل شده‌اند.

در چنین شرایطی سکوت سازمان ملل متحد در قبال یک نسل کشی آشکار منجر به خشم و نفرت افکار عمومی دنیا نسبت به این نهاد ظاهرا بین المللی شده است. در این خصوص نکاتی وجود دارد که لازم است مورد تایید قرار گیرد: نخست اینکه سازمان ملل متحد سالهاست از نقش محوری خود درمواجهه با پدیده‌هایی مانند نسل کشی و جنایات حقوق بشری عدول کرده است.

اساسا پس از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد کارکرد خود را بر پایه احترام به حقوق ملل و حمایت از حق سرزمینی کشور‌های عضو این سازمان (تقریبا همه اعضای جامعه جهانی) بنا نهاد، اما در عمل شورای امنیت و دیگرمحافل این سازمان تبدیل به آوردگاهی برای قدرت نمایی بازیگرانی مانند آمریکا، انگلیس و فرانسه شد. به عبارت بهتر، اکثریت قریب به اتفاق جنایاتی که پس از جنگ جهانی دوم در سطح نظام بین الملل صورت گرفت از سوی کشور‌هایی رخ داد که خود را در کسوت قضات تحولات خودساخته در جهان قلمداد می‌کردند! این تعارض ساختاری و کارکردی سبب شده است تا سازمان ملل متحد تبدیل به نهادی پوچ و غیرعملگرا در مواجهه با جنگ، قحطی، کشتار و نسل کشی در جهان گردد. 

نکته دیگر معطوف به مطالبه گری عمومی در خصوص نسل کشی غزه است. در ابتدای هزاره سوم جنایت تمام عیاری در فلسطین رخ داده که ابعاد آن گسترده و جهانشمول بوده است. آنتونیو گوترش دبیر کل و دیگر اعضای ارشد سازمان ملل متحد کمترین علاقه‌ای نسبت به پیگیری ابعاد این جنایت "علنی"از خود نشان نمی‌دهند، زیرا به واسطه مانور بی حد و حصر آمریکا و بازیگران اروپایی حامی رژیم صهیونیستی موقعیت و جایگاه خود را در معرض تضعیف قلمداد می‌کنند. این تعارض منافع سبب شده است تا سازمان ملل متحد به جای "عامل بازدارنده"تبدیل به " عامل اطمینان بخش"به بازیگران طغیانگر غربی در نظام بین الملل تبدیل شود. 
نکته سوم اینکه تجربه تلخ سال‌های پسا جنگ جهانی دوم نشان داده است که نه تنها گوترش، بلکه دیگر دبیر کل‌ها در سازمان ملل متحد محصول انتخاب آگاهانه و پیشرو در حل مسائل حقوق بشری در جهان نبوده و بالعکس، خود این افراد تبدیل به کاتالیزور و عوامل تسریع کننده در قساوت و جنایت کشور‌های غربی و رژیم اشغالگر صهیونیستی در جای جای دنیا شده‌اند.

نوع مواجهه سازمان ملل متحد با پرونده‌هایی مانند نسل کشی سربرنیتسا در جریان جنگ بالکان و انفعال خودخواسته این سازمان در مواجهه با مداخله گرایی آشکار آمریکا در عراق، افغانستان، لبنان و ایران بیانگر حقیقتی تلخ، اما واقعی در سطح جهانی منعکس کننده حقیقتی واقعی، اما تلخ در جهان امروز محسوب می‌شود! در چنین شرایطی مطالبه افکار عمومی دنیا "گذار از نظم ادعایی غرب"و " اصلاح ساختاری -عملیاتی سازمان ملل متحد"می باشد. مقاومت آمریکا و بازیگران اروپایی در برابر این مطالبه جهانی در جریان جنگ غزه خود را به صورتی آشکار نشان داده است.

در چنین موقعیتی تنها راه گذار از چنین ساختار منفعل و آزاردهنده‌ای استمرار مطالبه گری ملت‌ها و دولت‌های آگاه در قبال تفییرچنین ساختاری است. این مطالبه گری جهانشمول کلید و رمز اصلی این تغییر محسوب می‌شود هر چند که هنوز در این خصوص مسیر سخت و دشواری در پیش خواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر