پشت‌پرده اغتشاش‌سازی/ ائتلاف ناهمگون از تل‌آویو تا منافقین و بازماندگان پهلوی

در پسِ هم‌زمانی مواضع، روایت‌ها و تحرکات اخیر علیه ایران، یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند؛ دشمنان ملت ایران با هویت‌های متفاوت اما هدفی واحد، به یک جبهه عملیاتی رسیده‌اند. از رژیم صهیونیستی که مهندسی بی‌ثباتی را راهبرد ثابت خود قرار داده، تا منافقینی که سال‌هاست حیات سیاسی‌شان به بحران‌آفرینی گره خورده و جریان پهلوی که بدون پایگاه اجتماعی به حمایت بیرونی دل بسته است، همگی در تلاش‌اند مطالبات واقعی مردم را به ابزار فشار، ناامنی و جنگ روایت‌ها تبدیل کنند.

به گزارش خبرگزاری آنا، تحولات اخیر نشان می‌دهد که مجموعه‌ای از بازیگران به‌ظاهر ناهمگون، از رژیم صهیونیستی تا شبکه‌های معاند و باقی‌مانده‌های گفتمان پهلوی، در یک نقطه به اشتراک رسیده‌اند: تضعیف انسجام ملی ایران. این همگرایی نه بر پایه ارزش مشترک، بلکه بر محور «کارکرد سیاسی» شکل گرفته است. در چنین آرایشی، خطوط ایدئولوژیک کم‌رنگ می‌شود و تنها معیار، میزان اثرگذاری در فشار بر جمهوری اسلامی است. از همین‌رو، اختلافات تاریخی و دعوا‌های هویتی جای خود را به همکاری‌های مقطعی و عملیاتی می‌دهد حتی اگر این گروه‌ها در دسته‌بندی گروه‌های تروریستی جای بگیرند که یکی از آن‌ها منافقین است.

این اتحاد ناهمگون، محصول یک طراحی کوتاه‌مدت، اما پرهزینه است؛ طراحی‌ای که می‌کوشد از هر ظرفیت اعتراضی، هویتی یا اقتصادی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند. تجربه نشان داده است که هرگاه مطالبات اجتماعی در ایران شکل می‌گیرد، این شبکه به‌سرعت فعال می‌شود تا مسیر مطالبه‌گری را از منطق اصلاح و گفت‌و‌گو به سمت التهاب، خشونت و بی‌ثباتی سوق دهد.

مهندسی ناامنی برای بحران نمایی از مطالبه‌ 

در لایه عملیاتی، هدف اصلی این جریان، «مهندسی ناامنی» از مسیر روایت‌سازی است. اعتراض صنفی و مطالبه اقتصادی، هنگامی که در فضای روانی سنگین بازنمایی می‌شود، قابلیت تبدیل‌شدن به بحران امنیتی را پیدا می‌کند؛ نه به‌سبب ذات اعتراض، بلکه به‌دلیل القائات هدفمند. اینجاست که رسانه‌های همسو، با بزرگ‌نمایی گزینشی، حذف واقعیت‌های میدانی و برجسته‌سازی روایت‌های یک‌طرفه، شرایط را برای رادیکالیزه‌کردن فضا فراهم می‌سازند.

در این میان، نقش بازیگران خارجی تعیین‌کننده است. رژیم صهیونیستی که سال‌هاست حمایت از راهبرد فشار چندلایه علیه ایران را دنبال می‌کند، از هر شکاف اجتماعی به‌عنوان فرصتی برای تکمیل پازل امنیتی خود بهره می‌برد. جریان‌های وابسته نیز با ترجمه همین اهداف به زبان رسانه‌ای، تلاش می‌کنند خواسته‌های طبیعی مردم را به پروژه‌ای برای فرسایش اعتماد عمومی تبدیل کنند.

بازتولید پروژه مضحک پهلوی/ روایت‌سازی بدون پایگاه اجتماعی

یکی از اضلاع این ائتلاف، احیای مصنوعی گفتمان پوشالین پهلوی است؛ گفتمانی پوچ و اندک که در فقدان پایگاه اجتماعی، بیش از آنکه متکی به واقعیت داخلی باشد، بر حمایت بیرونی و پروپاگاندای رسانه‌ای تکیه دارد. این جریان می‌کوشد خود را به‌عنوان بدیل معرفی کند، اما در عمل، وابستگی آشکار به دشمنان تاریخی ملت ایران را پنهان نمی‌کند. همین وابستگی، بزرگ‌ترین چراغ خطراین پروژه است؛ چراکه افکار عمومی ایران، حافظه تاریخی فعالی دارد.

هم‌زمانی و همصدایی این جریان با منافع رژیم صهیونیستی و گروهک‌های معاند، نه‌تنها بر اعتبار آن نمی‌افزاید، بلکه آن را در ذهن جامعه به‌عنوان ابزار فشار خارجی تثبیت می‌کند. به‌ویژه در بزنگاه‌های حساس، این پیوند آشکارتر می‌شود و نشان می‌دهد که مسئله اصلی، نه رفاه مردم، بلکه تغییر موازنه قدرت به نفع دشمنان ایران است.

آگاهی ملی خط فصل میان اعتراض مشروع و پروژه اغتشاش

در برابر این آرایش پیچیده، عنصر تعیین‌کننده، آگاهی عمومی و تفکیک دقیق میان «اعتراض مشروع» و «پروژه اغتشاش و آشوب» است. تجربه سال‌های اخیر ثابت کرده است که هرجا مرز‌ها شفاف شده، امکان سوءاستفاده به حداقل رسیده است. هنگامی که مطالبات صنفی از مسیر قانونی و مدنی پیگیری می‌شود و هم‌زمان، خطوط قرمز امنیت ملی مورد توجه قرار می‌گیرد، ظرفیت‌های مخرب خنثی می‌شوند.

مسئله اصلی، انکار مشکلات نیست؛ بلکه جلوگیری از مصادره مشکلات به نفع دشمن است. دشمنان ایران دقیقاً روی همین دوگانه سرمایه‌گذاری می‌کنند: یا سکوت کامل یا هرج‌ومرج. در حالی‌که راه سوم، همان مطالبه‌گری آگاهانه، نقد مسئولانه و هوشیاری نسبت به جنگ روایت‌هاست. مسیری که نه اجازه می‌دهد صدای مردم خاموش شود و نه میدان را برای پروژه‌های بی‌ریشه و وابسته باز می‌گذارد.

انتهای پیام/

ارسال نظر