پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

09:16 20 / 12 /1396

برگزاری مسابقه کتابخوانی در دانشگاه آزاد اسلامی شهر مجلسی

کتاب «سلام بر ابراهیم» بین دانشگاهیان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر مجلسی توزیع و مسابقه کتابخوانی آن برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، کتاب پرطرفدار و جذاب سلام بر ابراهیم که در قالب زندگینامه ای مختصر و 69 خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقودالاثر ابراهیم هادی است بین کارکنان و استادان واحد شهر مجلسی همچنین معلمین و خانواده‌های دانش‌آموزان سما این واحد دانشگاهی توزیع و بر اساس اعلام قبلی با همکاری بسیج کارکنان یکی از حوزه‌های امتحانی ویژه دانشگاهیان در واحد شهرمجلسی دایر و این آزمون برگزار شد. مسابقه این کتاب در قالب 30 سوال تستی و یک سوال تشریحی و دلنوشته برای شهید بود.


جوایز این حرکت اثرگذار فرهنگی از سوی نیروی مقاومت بسیج پیش‌بینی شده که در مبارکه و به قید قرعه 110 جایزه نفیس اعم از 10سفر زیارتی کربلای معلی، مشهد مقدس و جوایز فرهنگی و ورزشی است.


این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند..


شهید هادی در یکم اردیبهشت سال 36 دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، پس از 5 روز مقاومت در کانالی موسوم به کانال کمیل در محاصره دشمن، بیست و دوم بهمن سال 61 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می‌خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.


بریده ای از کتاب: در ماه‌های اول پس از انقلاب، ابراهیم در حالی که کت و شلوار زیبایی می‌پوشید به محل کارش در شمال شهر می‌آمد. یک روز متوجه شدم که خیلی ناراحت است به سمتش رفتم و گفتم: داش ابرام چیزی شده؟ گفت چند وقته دختر بد حجاب تو این محله به من گیر داده و گفته تا تو رو بدست نیارم ولت نمی‌کنم. گفتم داش ابرام با این تیپ و قیافه ای که تو داری این اتفاق خیلی هم عجیب نیست! گفت یعنی چی؟ یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده ؟ گفتم شک نکن فردای آن روز ابراهیم با موهای تراشیده و با پیراهنی ژولیده سرکار آمد ...


انتهای پیام/

ارسال نظر