پیشنهاد سردبیر
چه کسی فرمان ایست به «قانون جهش تولید» را داد؟

قربانی کردن برنامه هفتم پای بروکراسی

۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

شعر افشین علاء برای بانوی فومنی/ سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!

افشین علاء در پی ضرب‌وشتم بانوی دستفروش فومنی توسط مأمور شهرداری این شهر، شعری سروده است.

به‌گزارش خبرنگار فرهنگی آنا متن این شعر به شرح زیر است:


سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم


در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم


سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم


آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم


باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند ز میزان فروشم


هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم


غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم


او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم


پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم


تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم


باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم


تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم


یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم


دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!


انتهای پیام/

ارسال نظر