در میزوفونیا صدای جویدن یک نفر، خشم دیگری را برمیانگیزد
صدای جویدن غذا یا نفس کشیدن دیگران برای بیشتر مردم چندان مهم نیست؛ اما برای فردی که به میزوفونیا مبتلاست، همین صداها میتوانند بهشدت آزاردهنده باشند. واکنش به این صداها گاهی با خشم، اضطراب یا انزجار همراه است و آنقدر شدت میگیرد که فرد تمرکزش را از دست میدهد یا ترجیح میدهد از محیط دور شود. این وضعیت که به آن «میزوفونیا» یا صدابیزاری میگویند، میتواند روابط اجتماعی و حتی حضور در جمع خانواده را برای فرد دشوار کند.
آنچه میزوفونیا را از حساسیت معمول به صدا متمایز میکند، شدت واکنش هیجانی به محرکهای مشخص است. فرد ممکن است با شنیدن صدای جویدن، ضربه زدن با انگشت یا نفس کشیدن دیگران، خشم، اضطراب یا انزجاری شدید را تجربه کند؛ واکنشی که گاهی پیش از آنکه فرصت کنترل آن را پیدا کند، شکل میگیرد.
پژوهشگران برای شناخت بهتر این وضعیت، فعالیت نواحی مختلف مغز و ارتباط آنها با پردازش هیجان را بررسی کردهاند. بااینحال تجربه این وضعیت همیشه به لحظه شنیدن صدا محدود نمیشود. گاهی فرد از قبل میداند که قرار است در موقعیتی خاص صدای محرک را بشنود و همین انتظار، اضطراب و تنش او را افزایش میدهد. استرس نیز ممکن است شدت واکنشها را بیشتر کند.
در کنار این عوامل، احتمال نقش ژنتیک در میزوفونیا هم مطرح شده است؛ هرچند هنوز مشخص نیست وراثت تا چه اندازه در بروز این وضعیت نقش دارد و عوامل محیطی و تجربههای فردی چگونه بر آن اثر میگذارند.
برای بررسی علمی و روانشناختی این موضوع، آناتک با دکتر نیلوفر نادعلی؛ پژوهشگر، مشاور و روانشناس، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد و دبیر دپارتمان طرحواره مدیریت روانشناسان و مشاوران، گفتوگو کرده است.

دکتر نیلوفر نادعلی
هنگام شنیدن یک صدای محرک، چه تغییراتی در فعالیت مغز فرد مبتلا به میزوفونیا رخ میدهد؟
در افراد مبتلا به «میزوفونیا» (Misophonia) یا صدابیزاری، وقتی فرد صدای محرکی مانند صدای جویدن یا نفس کشیدن را میشنود، فعالیت برخی نواحی مغز افزایش مییابد. بهویژه، فعالیت «قشر جزیرهای قدامی» (Anterior Insular Cortex یا AIC) بیشتر میشود. این ناحیه باعث میشود فرد توجه و واکنش عاطفی شدیدی نسبت به صدای محرک نشان دهد.
نیلوفر نادعلی: صدایی که برای دیگران عادی است، میتواند در فرد مبتلا به میزوفونیا واکنش عاطفی و جسمانی شدیدی ایجاد کند
همچنین، «شبکههای پردازش هیجانی» (Emotional Processing Networks)، یعنی نواحی مغزی مرتبط با احساساتی مانند خشم، اضطراب و انزجار، فعالتر میشوند. از طرف دیگر، «سیستم عصبی خودمختار» (Autonomic Nervous System) نیز ممکن است واکنش نشان دهد و علائمی مانند افزایش ضربان قلب، تعریق و تنش عضلانی ایجاد شود.
در نتیجه، صدایی که برای دیگران عادی است، میتواند در فرد مبتلا به میزوفونیا واکنش عاطفی و جسمانی شدیدی ایجاد کند.
چرا مغز یک صدای عادی را در فرد مبتلا به میزوفونیا به یک محرک شدیداً آزاردهنده تبدیل میکند؟
نیلوفر نادعلی: ارتباط غیرمعمول بین قشر شنوایی و نواحی مغز که مسئول پردازش هیجانها هستند باعث ابتلا به میزوفونیا میشوند
در افراد مبتلا به میزوفونیا، ارتباط غیرمعمول بین «قشر شنوایی» (Auditory Cortex) و نواحی مغز که مسئول پردازش هیجانها هستند، باعث میشود صداهای عادی مانند جویدن یا نفس کشیدن، با احساسات شدیدی مانند خشم، اضطراب و انزجار همراه شوند. در واقع، مغز این صداها را نه صرفاً بهعنوان یک صدای معمولی، بلکه بهعنوان محرکی آزاردهنده و تهدیدکننده پردازش میکند.
چرا واکنشهایی مثل خشم، اضطراب یا تنش گاهی پیش از آنکه فرد بتواند آگاهانه واکنش خود را کنترل کند، ایجاد میشوند؟
در افراد مبتلا به میزوفونیا، واکنش به صداهای محرکی مانند صدای جویدن، بلعیدن یا ضربه زدن با انگشت میتواند بسیار سریع و تا حد زیادی غیرارادی باشد. پژوهشهای عصبشناختی نشان میدهند که این واکنشها با تفاوتهایی در فعالیت و ارتباط میان شبکههای پردازش شنوایی، نواحی مرتبط با پردازش هیجان و بخشهایی از مغز که در تنظیم پاسخهای بدنی نقش دارند، همراه هستند.
یکی از نواحی مهم در این فرایند، قشر جزیرهای قدامی است که در تشخیص اهمیت هیجانی محرکها و یکپارچهسازی اطلاعات حسی با وضعیت درونی بدن نقش دارد. هنگامی که فرد مبتلا به میزوفونیا صدای محرک را میشنود، فعالیت این ناحیه و ارتباط آن با سایر شبکههای مغزی ممکن است به واکنشی شدیدتر نسبت به صدا منجر شود. همزمان، سیستم عصبی خودمختار میتواند فعال شود و پاسخهایی مانند افزایش ضربان قلب، تنش عضلانی و احساس برانگیختگی ایجاد کند.
نکته مهم این است که پردازش اولیه محرکهای حسی و آغاز برخی پاسخهای هیجانی و فیزیولوژیک، لزوماً منتظر ارزیابی آگاهانه فرد نمیمانند. به همین دلیل، ممکن است خشم، اضطراب یا انزجار پیش از آنکه فرد بتواند واکنش خود را آگاهانه تنظیم کند، شکل بگیرد. البته این به معنای ناتوانی کامل فرد در کنترل رفتارش نیست؛ بلکه نشان میدهد کنترل شناختی معمولاً پس از آغاز واکنش اولیه وارد عمل میشود و ممکن است برای مهار آن به تلاش بیشتری نیاز داشته باشد.
بنابراین، واکنش سریع در میزوفونیا را میتوان نتیجه تعامل میان پردازش حسی، ارزیابی هیجانی و پاسخهای خودکار بدن دانست؛ نه صرفاً حساسیت ارادی یا واکنشی اغراقآمیز به یک صدای معمولی.
استرس و اضطراب چگونه میتوانند حساسیت فرد به صداهای محرک را بیشتر یا کمتر کنند؟
نیلوفر نادعلی: اگر فرد بارها در مواجهه با صدایی خاص دچار ناراحتی شده باشد، انتظار شنیدن آن صدا میتواند اضطراب پیشبینانه ایجاد کند؛ یعنی فرد پیش از شنیدن صدا، نگران مواجهه با آن باشد. این نگرانی میتواند توجه او را نسبت به صدای محرک افزایش دهد. در نتیجه، فرد ممکن است حتی پیش از شنیدن صدا، احساس تنش و نگرانی را تجربه کند
استرس و اضطراب میتوانند از طریق تأثیر بر سیستم عصبی، توجه و پردازش هیجانی مغز، شدت واکنش فرد مبتلا به میزوفونیا را افزایش دهند. هنگامی که فرد تحت استرس قرار دارد، برانگیختگی سیستم عصبی بیشتر میشود و مغز ممکن است صداهای محرک را با حساسیت و اهمیت هیجانی بیشتری پردازش کند. در چنین شرایطی، صدایی که در حالت آرامش قابلتحمل است، میتواند خشم، اضطراب یا انزجار شدیدتری ایجاد کند.
از سوی دیگر، استرس ناشی از تجربههای قبلی نیز ممکن است در این فرایند نقش داشته باشد. اگر فرد بارها در مواجهه با صدایی خاص دچار ناراحتی شده باشد، انتظار شنیدن آن صدا میتواند اضطراب پیشبینانه ایجاد کند؛ یعنی فرد پیش از شنیدن صدا، نگران مواجهه با آن باشد. این نگرانی میتواند توجه او را نسبت به صدای محرک افزایش دهد. در نتیجه، فرد ممکن است حتی پیش از شنیدن صدا، احساس تنش و نگرانی را تجربه کند.
در مقابل، کاهش استرس و اضطراب از طریق خواب کافی، تمرینهای آرامسازی و تنظیم شرایط محیطی ممکن است شدت واکنشها را کاهش دهد. بااینحال، این تأثیر در همه افراد یکسان نیست و کاهش اضطراب لزوماً به معنای از بین رفتن حساسیت به صدا نیست.
نکته مهم این است که رابطه استرس و میزوفونیا دوطرفه است؛ استرس میتواند حساسیت به صداهای محرک را تشدید کند و مواجهه مکرر با این صداها نیز میتواند استرس و اضطراب فرد را افزایش دهد.
آیا میزوفونیا میتواند زمینه ژنتیکی یا ارثی داشته باشد؟ نقش عوامل محیطی در کنار ژنتیک چیست؟
بله، شواهد اولیه پژوهشی نشان میدهند که میزوفونیا میتواند تا حدی زمینه ژنتیکی داشته باشد؛ بااینحال، هنوز ژن مشخص یا الگوی وراثتی قطعی برای این اختلال شناسایی نشده است. برخی مطالعات، از جمله پژوهشهای مبتنی بر دادههای خانوادگی و ژنتیکی، احتمال نقش عوامل ارثی را مطرح کردهاند. این یافتهها نشان میدهند که تفاوتهای ژنتیکی ممکن است در میزان حساسیت افراد به صداهای خاص و نحوه پردازش هیجانی آنها نقش داشته باشند، اما به معنای انتقال قطعی میزوفونیا از والدین به فرزندان نیستند.
نیلوفر نادعلی: بهتر است میزوفونیا را حاصل تعامل احتمالی میان استعداد ژنتیکی، سازوکارهای عصبی و عوامل محیطی بدانیم، نه پیامد یک ژن خاص یا یک تجربه مشخص
در کنار ژنتیک، عوامل محیطی و تجربیات فردی نیز اهمیت دارند. تجربههای ناخوشایند مرتبط با صداهای خاص، قرار گرفتن مکرر در معرض محرکهای آزاردهنده، استرس مزمن و شرایط روانشناختی فرد میتوانند بر شدت واکنشها تأثیر بگذارند. برای مثال، ممکن است فردی از نظر زیستی آمادگی بیشتری برای واکنش شدید به بعضی صداها داشته باشد، اما میزان بروز و شدت این حساسیت تحت تأثیر محیط، تجربههای گذشته و وضعیت هیجانی او تغییر کند.
بنابراین، بهتر است میزوفونیا را حاصل تعامل احتمالی میان استعداد ژنتیکی، سازوکارهای عصبی و عوامل محیطی بدانیم، نه پیامد یک ژن خاص یا یک تجربه مشخص. البته باید توجه داشت که شواهد مربوط به وراثتپذیری میزوفونیا هنوز محدود است و نقش دقیق هر یک از این عوامل به پژوهشهای بیشتری نیاز دارد.
نکته مهم علمی این است که باید میان زمینه ژنتیکی و وراثت قطعی تفاوت قائل شد. وجود میزوفونیا در چند عضو یک خانواده بهتنهایی ثابت نمیکند که این وضعیت مستقیماً به ارث رسیده است؛ زیرا اعضای خانواده علاوه بر ژنها، محیط و تجربههای مشترکی نیز دارند.
انتهای پیام/