چه ارتباطی میان شبکههای اجتماعی و شیفتگی وسواسگونه به سلبریتیها وجود دارد؟
پژوهشی با عنوان «شیفتگی به سلبریتیها، خودشیفتگی و سبکهای تفکر مجرمانه» (Celebrity Worship, Narcissism, and Criminal Thinking Styles)، به بررسی ارتباط میان علاقه افراطی به چهرههای مشهور و الگوهای تفکر مجرمانه میپردازد. پژوهشگران در این مطالعه، رابطه میان شیفتگی به سلبریتیها، ویژگیهای شخصیتی و الگوهای فکری توجیهکننده رفتار مجرمانه را بررسی کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که شیفتگی افراطی به چهرههای مشهور با پذیرش بیشتر برخی الگوهای فکری مرتبط با رفتار مجرمانه ارتباط دارد.
نتایج این پژوهش همچنین نشان میدهد که ویژگیهای مختلف خودشیفتگی میتواند با نگرشهای متفاوتی نسبت به رفتار مجرمانه همراه باشند. برای نمونه، خودشیفتگی آسیبپذیر با طیف گستردهتری از نگرشهای مرتبط با تفکر مجرمانه ارتباط داشت، در حالی که خودشیفتگی بزرگ بینانه بیشتر با الگوهایی مانند احساس برتری و تمایل به قدرت مرتبط بود.
علاقه به سلبریتیها و کنجکاوی درباره زندگی شخصی آنها، با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی بیش از پیش تقویت شده است. طرفداران هر روز پستها و استوریهای چهرههای محبوب خود را دنبال میکنند تا احساس نزدیکی بیشتری به آنها داشته باشند. این ارتباط که در روانشناسی با عنوان «رابطه پاراسوشال» شناخته میشود، در صورت افراطی شدن میتواند بر نگرشها و رفتارهای فرد تأثیر بگذارد.
جاشوا ال. ویلیامز، استاد و رئیس دپارتمان عدالت کیفری و جرمشناسی، مدیر آزمایشگاه پژوهش علمی درباره تحسین سلبریتیها (CASL) و از اعضای مرکز علوم پزشکی قانونی در دانشگاه جورجیا ساوترن، در گفتوگو با آناتک به تشریح پژوهش خود درباره ارتباط میان شیفتگی به سلبریتیها و تفکر مجرمانه میپردازد و درباره نقش شبکههای اجتماعی در شکلگیری و تشدید این نوع دلبستگیها توضیح میدهد.
جاشوا ال. ویلیامز
به نظر شما چه عواملی ارتباط میان شیفتگی به سلبریتیها و تفکر مجرمانه را توضیح میدهد؟
به باور من، این ارتباط را میتوان تا حد زیادی بر اساس چارچوب نظری «جذب ـ اعتیاد» (Absorption–Addiction Framework) و عوامل خطر روانشناختی مشترک توضیح داد. افرادی که درجات افراطیتری از شیفتگی به سلبریتیها را تجربه میکنند، اغلب عزتنفس پایینی دارند، در شکلگیری هویت فردی با مشکلاتی مواجهاند و از راهبردهای مقابلهای ناکارآمد استفاده میکنند. هنگامی که مشکلات فردی بروز میکند و تداوم مییابد، این افراد ممکن است بهعنوان راهبردی برای مقابله با مشکلات خود، بیش از پیش در زندگی یک سلبریتی غرق شوند. چنین روندی میتواند بهتدریج به شکلگیری یک رابطه شبهاجتماعی ناسالم و مسئلهساز با آن سلبریتی منجر شود.
در سطوح شدید یا مرزیِ آسیبشناختی، ممکن است شیفتگان سلبریتیها تمایل بیشتری به توجیه رفتارهای غیرقانونی نشان دهند؛ برای مثال، ممکن است حاضر باشند در صورت درخواست سلبریتی محبوبشان قانون را زیر پا بگذارند یا رفتارهای غیرقانونی او را تقلید کنند تا رابطه شبهاجتماعیِ ادراکشده خود را حفظ کنند یا به آن استحکام ببخشند. افزون بر این، در پژوهش خود دریافتیم که سطوح بالاتر و مسئلهسازتر شیفتگی به سلبریتیها، با برخی سبکهای خاص تفکر مجرمانه رابطه مثبت دارد؛ از جمله توجیه ارتکاب جرم، تمایل به کسب قدرت و سلطهجویی، و بیاعتنایی نسبت به آسیبهایی که ارتکاب جرم به دیگران وارد میکند.
بااینحال، شیفتگی به سلبریتیها و تفکر مجرمانه، هر یک بهتنهایی سازههایی پیچیدهاند. اطمینان دارم که ما هنوز تنها به سطحی از روابط میان این دو پدیده دست یافتهایم و برای درک کاملتر آنها، به پژوهشهای بیشتری نیاز داریم.
به نظر شما چرا خودشیفتگی آسیبپذیر در مقایسه با خودشیفتگی بزرگبینانه ارتباط قویتری با شیفتگی به سلبریتیها داشت؟
من و همکارانم معتقدیم که این تفاوت از ویژگیهای روانشناختی متمایز این دو نوع خودشیفتگی ناشی میشود. خودشیفتگی آسیبپذیر (Vulnerable Narcissism) معمولاً با اضطراب اجتماعی، عزتنفس پایین، اجتناب اجتماعی، بدگمانی و سازوکارهای مقابلهای ناکارآمد مشخص میشود. برای افرادی که در خودشیفتگی آسیبپذیر نمره بالایی دارند، تعاملات اجتماعی در دنیای واقعی ممکن است اضطراب قابلتوجهی ایجاد کند. بنابراین، برقراری یک رابطه شبهاجتماعی یکسویه با یک سلبریتی میتواند جایگزینی امنتر و کمتهدیدتر برای روابط اجتماعی واقعی باشد؛ رابطهای که در آن احتمال طرد شدن پایین است.
افزون بر کاهش خطر طردشدگی در تعاملات اجتماعی واقعی، شکلگیری یک رابطه شبهاجتماعی ممکن است به تسکین اضطراب و مدیریت احساس بیکفایتی نیز کمک کند؛ هرچند، از نظر شخصی، معتقدم این راهبرد مقابلهای مناسبی نیست.
در مقابل، افرادی که در خودشیفتگی بزرگبینانه (Grandiose Narcissism) نمره بالایی دارند، معمولاً از اعتمادبهنفس بیشتری برخوردارند، پریشانی روانشناختی کمتری تجربه میکنند و احساس برتری نسبت به دیگران دارند. این ویژگیها احتمالاً باعث میشوند که این افراد کمتر به ایجاد و اتکا به روابط شبهاجتماعی برای برآوردن نیازهای اجتماعی یا جبران کاستیهای هویتی خود نیاز داشته باشند.
محیط دیجیتال و شبکههای اجتماعی چگونه میتوانند الگوهای شیفتگی به سلبریتیها را تشدید کنند؟
ما در جهانی زندگی میکنیم که دسترسی به اینترنت و پلتفرمهای شبکههای اجتماعی روزبهروز گستردهتر میشود. یکی از پیامدهای این وضعیت، دسترسی مداوم و مستقیم به زندگی روزمره سلبریتیهاست. در نتیجه، تعاملات شبهاجتماعی یا پاراسوشال و بهطور خاص، شیفتگی به سلبریتیها، بسیار رایجتر شدهاند. این فرصت دائمی برای مواجهه با محتوای دیجیتال و برقراری ارتباط، شرایط بسیار مساعدی برای تسریع روند شکلگیری شیفتگی به سلبریتیها فراهم میکند.
برای مثال، شرایطی ایجاد میشود که افراد ممکن است از مصرف معمول محتوای مربوط به سلبریتیها با هدف سرگرمی، بهسمت غرقشدگی وسواسگونه در زندگی آنها و الگوهای شیفتگی با ویژگیهای شبهاعتیادی سوق پیدا کنند. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که هرگونه علاقه به سلبریتیها لزوماً مسئلهساز نیست. بااینحال، علاقهای که در ابتدا ممکن است کاملاً بیضرر به نظر برسد و با اهداف اجتماعی یا سرگرمی شکل گرفته باشد، بهویژه در فضای دیجیتال و شبکههای اجتماعی امروز، این ظرفیت را دارد که به الگویی ناسالم تبدیل شود و بر زندگی روزمره فرد تأثیر منفی بگذارد.
آیا یافتههای پژوهش شما نشان میدهند که شیفتگی افراطی به سلبریتیها میتواند با افزایش احتمال تعقیب و آزار آنلاین آنها همراه باشد؟
به طور کلی، میتوانم بگویم بله. به اعتقاد من، نتایج پژوهش ما نشان میدهد افرادی که سطح بالایی از شیفتگی به سلبریتیها دارند، بیشتر گزارش میکنند که به سبکهای تفکر مجرمانه گرایش دارند. از آنجا که تفکر مجرمانه بهعنوان یکی از عوامل خطر مهم برای بروز رفتار مجرمانه شناخته شده است، میتوان این احتمال را مطرح کرد که تعقیب سایبری و آزار و اذیت آنلاین نیز در این افراد محتملتر باشد.
افزون بر این، هنگامی که نتایج پژوهش خود را در کنار مطالعات اخیر سایر پژوهشگران این حوزه قرار میدهیم، برای مثال، پژوهش وونگ و همکاران (Wong et al.,۲۰۲۳)، درمییابیم که پیگیری مداوم، اشتغال ذهنی وسواسگونه و شیفتگی شدید به سلبریتیها از عوامل پیشبینیکننده مهمِ تعقیب سلبریتیها و تهدید آنها هستند.
هنگامی که شیفتگان سلبریتیها بهشدت در زندگی چهره محبوب خود غرق میشوند، احساس نیاز آنها به کسب اطلاعات درباره آن سلبریتی، تعقیب او یا برقراری تماس با وی ممکن است به آزار آنلاین یا رصد مداوم و ناخواسته او منجر شود؛ بهویژه در محیط دیجیتال امروزی که چنین رفتارهایی امکان بروز و تداوم بیشتری دارند.
محدودیتهای اصلی پژوهش شما چه بودند؟
یکی از محدودیتهای اصلی پژوهش ما، مقطعی و همبستگی بودن طرح مطالعه است. این ویژگی به این معناست که نمیتوانیم با قطعیت بگوییم شیفتگی به سلبریتیها ویا خودشیفتگی آسیبپذیر، موجب شکلگیری تفکر مجرمانه میشوند. آنچه میدانیم این است که شیفتگی به سلبریتیها و خودشیفتگی آسیبپذیر، حتی پس از کنترل سایر عوامل بالقوه مرتبط، با سبکهای تفکر مجرمانه همبستگی قوی دارند.
البته، همانطور که پیشتر اشاره کردم، با توجه به پیچیدگی سازههای مورد بررسی، به نظر میرسد وضعیت بسیار پیچیدهتر از یک رابطه علّی ساده و یکبهیک باشد.
محدودیت دیگر پژوهش ما این است که شرکتکنندگان را از طریق نمونهگیری در دسترس (Convenience Sampling) انتخاب کردیم و نمونه مورد مطالعه از تنوع جمعیتشناختی محدودی برخوردار بود؛ بهطوریکه بیشتر شرکتکنندگان زن و سفیدپوست بودند. بنابراین، ممکن است یافتههای پژوهش نماینده کل جمعیت نباشند.
پژوهشهای آینده درباره شیفتگی به سلبریتیها باید چه پرسشهایی را در اولویت قرار دهند؟
پژوهشهای کنونی و آتی در آزمایشگاه تحقیقاتی من روی بررسی عمیقتر روابط میان شیفتگی به سلبریتیها، خودشیفتگی و تفکر مجرمانه متمرکز هستند. همچنین، متغیرهای مرتبط دیگری مانند خودکنترلی و ارتباط این سازهها با رفتارهای هنجارشکنانهای که جرم محسوب نمیشوند را بررسی میکنیم. در نهایت، این پژوهشها گامی مقدماتی برای بررسی و مشخص کردن ارتباط این متغیرها با رفتارهای انحرافیِ مجرمانه رفتارهای هنجارشکنانهای که جرم محسوب نمیشوند خواهند بود.
علاوه بر این، معتقدم که در پژوهشهای مربوط به شیفتگی به سلبریتیها، استفاده از طرحهای پژوهشی طولی (Longitudinal Research Designs) محدود بوده است. درحالیکه چنین رویکردی به ما امکان میدهد فرایندهایی را بهتر درک کنیم که از طریق آنها، روابط میان تمام این متغیرهای کلیدی در طول زمان تغییر میکنند.
انتهای پیام/